وَلَقَدۡ أَتَوۡاْ عَلَى ٱلۡقَرۡيَةِ ٱلَّتِيٓ أُمۡطِرَتۡ مَطَرَ ٱلسَّوۡءِۚ أَفَلَمۡ يَكُونُواْ يَرَوۡنَهَاۚ بَلۡ كَانُواْ لَا يَرۡجُونَ نُشُورٗا
و قطعاً بر آن شهری که باران عذاب بر آن بارانده شده بود گذر کردهاند؛ آیا آن را نمیدیدند؟! [چرا،] بلکه به زنده شدن پس از مرگ امیدی نداشتند.
تفسیر آیهٔ ۴۰ سورهٔ فرقان، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۲۱۸ تا ۲۲۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/25/40/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَي الْقَرْيَهِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَ فَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهٰا بَلْ كٰانُوا لاٰ يَرْجُونَ نُشُوراً » (و قطعاً بر آن شهری که بارانِ بلا بر آن بارانده شد گذر کردهاند؛ آیا آن را نمیدیدهاند؟ بلکه امیدی به زنده شدن و رستاخیز نداشتند)؛ این شهر همان دیار قوم لوط است که خداوند بر آنان سنگهایی از سِجّیل (گِلِ سنگشده) باراند، و تفصیل داستانهایشان در سورههای گذشته گذشت.
و عبارتِ « أَ فَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهٰا » (آیا آن را نمیدیدهاند؟) پرسشی سرزنشآمیز است؛ زیرا آن آبادی بر سر راه مردم حجاز به سوی شام قرار داشت.
و فرمودهٔ خدا: « بَلْ كٰانُوا لاٰ يَرْجُونَ نُشُوراً » یعنی از معاد نمیترسیدند، یا اینکه از رستاخیز ناامید بودند. این سخن مانند فرمودهٔ پیشین خدای متعال است: « بَلْ كَذَّبُوا بِالسّٰاعَهِ » (بلکه قیامت را دروغ شمردند). مقصود این است که ریشه و سرچشمهٔ اصلیِ تکذیبِ کتاب و نبوت از سوی آنان، و پند نگرفتنشان از این اندرزهای بسنده و درس نگرفتن از آنچه اهل عبرت از آن درس میگیرند، این است که منکر معادند؛ از این رو هیچ دعوتی در آنان کارساز نمیافتد و هیچ حکمت و اندرزی بر دلهایشان نمینشیند.
بحث روایی
و در همان کتاب، در روایت ابیالجارود از امام باقر (ع) آمده است که فرمود: «و أما القرية التي أمطرت مطر السوء- فهي سدوم قرية قوم لوط- أمطر الله عليهم حجارة من سجيل يعني من طين» (و اما آن آبادی که باران شوم و مرگبار بر آن بارانده شد [اشاره به فرقان: ۴۰]، همان سدوم، شهر قوم لوط است؛ خداوند بر سر آنان سنگهایی از سِجّیل بارانید، یعنی سنگهایی از جنس گل [پخته]).