وَيَقُولُونَ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلرَّسُولِ وَأَطَعۡنَا ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٞ مِّنۡهُم مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَۚ وَمَآ أُوْلَٰٓئِكَ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ
و میگویند: «به خدا و پیامبر ایمان آوردیم و اطاعت کردیم»؛ سپس گروهی از آنان پس از آن روی برمیتابند، و اینان [در حقیقت] مؤمن نیستند.
تفسیر آیهٔ ۴۷ سورهٔ نور، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۱۴۵ تا ۱۵۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/24/47/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «وَ يَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنٰا ثُمَّ يَتَوَلّٰى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ» إلخ (و میگویند: به خدا و پیامبر ایمان آوردیم و اطاعت کردیم، سپس گروهی از آنان پس از آن روی برمیتابند...)؛ این سخن بیانگر حال برخی از منافقان است، از این جهت که ابتدا ایمان و اطاعت را به زبان آوردند و سپس روی گرداندند. پس ایمان به خدا عبارت است از بستن پیمان قلبی بر یگانگی او و شریعتی که در دین تشریع فرموده است؛ و ایمان به پیامبر عبارت است از بستن پیمان قلبی بر اینکه او فرستادهای برانگیخته از جانب پروردگار خویش است؛ فرمانش فرمان خدا، بازداشتنش بازداشتنِ خدا و داوریاش داوریِ خداست، بدون آنکه از پیش خود اختیاری مستقل در کار داشته باشد. اطاعت از خدا، هماهنگ ساختن عمل با احکامی است که تشریع فرموده، و اطاعت از پیامبر، فرمانبری و بازایستادن در برابر امر و نهی او و پذیرش احکام و داوریهای اوست.
بنابراین، قلمرو ایمان به خدا و اطاعت از او، خودِ دین و پذیرش شریعت الهی است؛ و قلمرو ایمان به پیامبر و اطاعت از او، معارفی است که پیامبر از دین گزارش میدهد از آن جهت که گزارشدهنده است، و نیز احکام و داوریهایی است که او در مشاجرات صادر میکند، و تسلیم و فرمانبری در برابر او در همهٔ این امور است.
پس میان این دو ایمان و دو اطاعت، از جهت گستردگی و تنگیِ قلمرو، تفاوتی وجود دارد. عبارتی که در آیه آمده نیز با نوعی تفصیل به همین نکته اشاره دارد؛ چراکه فرمود: « آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالرَّسُولِ » (به خدا و به پیامبر ایمان آوردیم) و بدینترتیب به تعددِ ایمان و اطاعت اشاره کرد و نفرمود: «آمنا بالله والرسول» (که در آن حرف «با» حذف میشد). با این حال، هر دو ایمان با یکدیگر پیوستهاند و هیچیک از دیگری جداشدنی نیست؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللّٰهِ وَ رُسُلِهِ» (و میخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی افکنند؛ نساء: ۱۵۰).
پس این سخن خداوند که: « وَ يَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنٰا » (و میگویند: به خدا و پیامبر ایمان آوردیم و اطاعت کردیم)، بدین معناست که ما دلهایمان را بر دین خدا استوار کرده و به آیین او درآمدهایم، و بر این باوریم که پیامبر جز از حق خبر نمیدهد و جز به حق داوری نمیکند.
و این سخن او که: « ثُمَّ يَتَوَلّٰي فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ » (سپس گروهی از آنان پس از آن روی برمیتابند)، یعنی پس از آنکه چنین گفتند، دستهای از همین گویندگانِ « آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنٰا » (به خدا و پیامبر ایمان آوردیم و اطاعت کردیم)، از آنچه مقتضای سخنشان بود رویگردان میشوند.
و این سخن خدا که: «وَ مٰا أُولٰئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ» (و آنان هرگز مؤمن نیستند)، یعنی آن گویندگان مؤمن نیستند؛ و بنا بر آنچه سیاق کلام به دست میدهد، مشارٌالیه در این اسم اشاره، همهٔ آن گویندگان هستند نه فقط آن گروهِ رویگردان، چرا که کلام برای نکوهش همهٔ آنان آورده شده است.
بحث روایی
در مجمعالبیان دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ يَقُولُونَ آمَنّٰا بِاللّٰهِ » (و میگویند به خدا ایمان آوردیم...) و آیات پس از آن آمده است: گفتهاند این آیات دربارهٔ چنین ماجرایی نازل شد: مردی از منافقان بود که میان او و مردی از یهود داوری درگرفت؛ یهودی او را به داوریِ پیامبر خدا (ص) فراخواند، اما منافق او را به داوریِ کعب بن اشرف دعوت کرد.
و بلخی روایت کرده است که میان علی و عثمان بر سر زمینی که عثمان از علی خریده بود، اختلافی درگرفت؛ زیرا در آن زمین سنگهایی آشکار شد و او خواست آن را به علت عیب پس بدهد، اما علی نپذیرفت. علی فرمود: میان من و تو، پیامبر خدا (ص) داوری کند. پس حَکَم بن ابیعاص گفت: اگر نزد پسرعمویش به داوری بروی، به سود او داوری خواهد کرد، پس داوری نزد او مبر؛ و در پی آن، این آیات نازل شد. این مضمون، یا نزدیک به آن، از امام باقر (ع) نیز روایت شده است.
میگویم: در تفسیر روحالمعانی از ضحاک نقل شده است که آن اختلاف میان علی و مغیرة بن وائل بود، و او نیز ماجرایی شبیه به این را نقل کرده است.