وَٱللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَآبَّةٖ مِّن مَّآءٖۖ فَمِنۡهُم مَّن يَمۡشِي عَلَىٰ بَطۡنِهِۦ وَمِنۡهُم مَّن يَمۡشِي عَلَىٰ رِجۡلَيۡنِ وَمِنۡهُم مَّن يَمۡشِي عَلَىٰٓ أَرۡبَعٖۚ يَخۡلُقُ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ
و خدا هر جنبندهای را از آبی آفرید؛ پس برخی از آنان بر شکم خویش میخزند، و برخی بر دو پا راه میروند، و برخی بر چهار پا حرکت میکنند. خدا هر چه را بخواهد میآفریند؛ بیگمان خدا بر هر چیزی تواناست.
تفسیر آیهٔ ۴۵ سورهٔ نور، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۱۳۷ تا ۱۴۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/24/45/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ اللّٰهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّهٍ مِنْ مٰاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَليٰ بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَليٰ رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَليٰ أَرْبَعٍ » (و خدا هر جنبندهای را از آبی آفرید؛ پس برخی از آنها بر شکم خود میروند و برخی بر دو پا راه میروند و برخی بر چهار پا راه میروند). این نیز بیان دیگری است بر اینکه ادارهٔ امور صرفاً به مشیت خدای متعال است؛ چرا که او هر جنبندهای را از آب میآفریند، اما شیوهٔ راهرفتنشان متفاوت است: برخی از آنها مانند مارها و کرمها بر شکم خود میخزند، و برخی چون آدمیان و پرندگان بر دو پا گام برمیدارند، و برخی مانند چهارپایان و درندگان بر چهار پا راه میروند. و خدای سبحان به جهت اختصار تنها به این سه گونه بسنده فرموده است -در حالی که گونههای دیگری جز اینها نیز در میانشان هست- چرا که هدف با همین مقدار برآورده میشد.
و سخن خدای متعال: « يَخْلُقُ اللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ » (خدا هر چه بخواهد میآفریند) علّت تفاوت یادشده در میان جنبندگان را -با وجود یگانگی مادهای که از آن آفریده شدهاند- بیان میکند، و روشن میسازد که کار، صرفاً به خواست و مشیت خدا وابسته است؛ از این رو او میتواند فیضی از فیضهایش را بر همهٔ آفریدگانش فراگیر سازد، مانند نور عام و رحمت عمومی؛ و میتواند فیضی از فیضهایش را تنها به برخی از آفریدگانش اختصاص دهد نه همه، مانند نور ویژه و رحمت خاص.
و سخن خدای متعال: « إِنَّ اللّٰهَ عَليٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » (همانا خدا بر هر چیزی تواناست) علّتی است برای کلام پیشین که فرمود: « يَخْلُقُ اللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ » (خدا هر چه بخواهد میآفریند). زیرا اطلاق و شمولِ قدرت خدا بر هر چیز، ایجاب میکند که وجود هیچ پدیدهای بر چیزی فراتر از مشیت او متوقف نباشد؛ وگرنه قدرت او بر آن پدیده، به تحقق آن امر وابسته و مشروط میشد، و این تناقض (خلاف فرض) است.
بحثی فلسفی [دربارهٔ معنای علیت خدای متعال نسبت به موجودات
تردیدی نداریم که آنچه از موجودات ممکن درمییابیم همگی معلولاند و به خدای واجبالوجود منتهی میشوند، و اینکه بسیاری از آنها ــ بهویژه در پدیدههای مادی ــ در وجودشان به شرایطی وابستهاند که بدون آنها تحققی ندارند؛ مانند انسانی که فرزند است و هستیاش به وجود پدر و مادر و شرایط زمانی و مکانیِ بسیار دیگری وابسته است. و از آنجا که بدیهی است هر امری که پدیده به آن وابسته است جزئی از علت تامهٔ آن (مجموعهٔ تمام شرایط و عواملی که با فراهمآمدنشان، پیدایش معلول حتمی است) بهشمار میرود، بر این پایه، خدای متعال جزئی از علت تامه خواهد بود، نه بهتنهایی علت تامه.
آری، پروردگار نسبت به کل جهان علت تامه است، چرا که جهان بر چیزی جز او توقف ندارد؛ و همچنین نسبت به صادر نخستین (نخستین آفریده) که دیگر اجزای جهان در پی آن میآیند. اما نسبت به دیگر اجزای جهان، خدای متعال جزء علت تامه است؛ زیرا وجود هر جزء ضرورتاً به علتهای پیش از خود و شرایط و عوامل زمینهسازِ همراهش وابسته است.
این در صورتی است که هر یک از اجزا را جداگانه بنگریم و سپس آن را بهتنهایی به خدای واجبالوجود نسبت دهیم.
اما در اینجا نگاه دقیقتری نیز هست: پیوند وجودیِ انکارناپذیری که میان هر پدیده و علتهای ممکن، شرایط و زمینهسازهای آن برقرار است، نوعی یکپارچگی و پیوستگی را میان آنها اقتضا میکند؛ پس هیچ جزئی از اجزا، موجودی رها و جداافتاده نیست، بلکه در هستیِ تعینیافتهاش به تمام آنچه با او پیوند دارد مقید است و هویتش به آنها اتصال دارد.
بنابراین، آن انسانِ فرزندی که در مثال گذشته با دیدگاه نخست، موجودی مستقل و رها فرض میشد و میدیدیم بر علتها و شرایط بسیاری توقف دارد و خدای واجب تنها یکی از آنهاست، با این نگاه، هویتی مقید به همهٔ همان علل و شرایطی خواهد بود که وجودش وابسته به آنها دانسته میشد ــ سوای ذات واجب، که بلندمرتبه است. ازاینرو حقیقتِ مثلاً زید، همان انسانی است که فرزند فلان مرد و فلان زن است، در فلان زمان و مکان به دنیا آمده، فلان و بهمان امورِ ممکن بر او پیشی داشته و چنین و چنان پدیدههای امکانی با وجودش همراه بودهاند.
پس این است حقیقتِ مثلاً زید؛ و بدیهی است آنچه حقیقتش چنین باشد، به چیزی جز خدای واجبالوجود وابسته نیست. بنابراین، خدای واجب، علت تامهٔ اوست که هیچ وابستگی به غیر او ندارد، و برای پدید آمدن نیازمند چیزی جز خواست او نیست، و قدرت پروردگار نسبت به او مطلق، نامشروط و نامقید است؛ و این همان سخن خدای متعال است که میفرماید: «يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (خدا هر چه را بخواهد میآفریند؛ همانا خدا بر هر چیزی تواناست؛ نور: ۴۵).
بحث روایی
و در تفسیر قمی، دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: « فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَليٰ بَطْنِهِ-وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَليٰ رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَليٰ أَرْبَعٍ » آمده است: «علي رجلين الناس، و علي بطنه الحيات، و علي أربع البهائم» (بر دو پا، انسانهایند؛ و بر شکم، مارها؛ و بر چهار پا، چهارپایان).
و امام صادق (ع) فرمود: «و منهم من يمشي على أكثر من ذلك» (و برخی از آنان بر بیش از این [تعداد پا] راه میروند).