وَظَلَّلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَنَّ وَٱلسَّلۡوَىٰۖ كُلُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡۚ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِن كَانُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ
و ابر را بر فراز سرتان سایهبان ساختیم و «منّ» (شیرهاى گوارا) و «سلوى» (بلدرچین) را بر شما فرود آوردیم؛ [و گفتیم:] از روزىهاى پاکیزهاى که به شما بخشیدهایم بخورید. و آنان با این کار به ما ستم نکردند، بلکه به خودشان ستم مىکردند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی) [دربارهٔ صابئان
تفسیر آیههای ۵۷ و ۶۰ با هم
و نیز در تفسیر قمی دربارهٔ این سخن خدای متعال: «وَ ظَلَّلْنٰا عَلَيْكُمُ الْغَمٰامَ» (و ابر را بر فراز سرتان سایهبان کردیم...) آمده است: هنگامی که موسی بنیاسرائیل را از دریا عبور داد، در بیابانی بیآبوعلف فرود آمدند؛ پس گفتند: «ای موسی! ما را به هلاکت انداختی و کشتی، و ما را از آبادی به بیابانی بیرون آوردی که در آن نه سایهای هست، نه درختی و نه آبی!» در پی آن، روزها ابری میآمد و آنان را از آفتاب سایه میبخشید، و شبها مَنّ (مادهای خوراکی و شیرین مانند ترنجبین) بر آنان فرو میریخت و روی گیاهان، درختان و سنگها قرار میگرفت و آنان از آن میخوردند. شامگاهان نیز پرندهای بریان میآمد و بر سفرههایشان مینشست، و همین که میخوردند و میآشامیدند، پرواز میکرد و میرفت. همچنین همراه موسی سنگی بود که آن را در میان لشکر میگذاشت و سپس با عصایش به آن میزد، و همانگونه که خدا حکایت فرموده است، دوازده چشمه از آن میجوشید؛ پس آب به سوی هر سبط (شاخه و تیرهای از بنیاسرائیل) در اقامتگاهش روان میشد، و آنان دوازده سبط بودند.
تفسیر آیهٔ ۵۷ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۱۹۱ تا ۱۹۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/57/
تفسیر این آیه در المیزان
بحث روایی) [دربارهٔ صابئان
و در کتاب کافی دربارهٔ سخن خدای متعال: «وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰكِنْ كٰانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» (و به ما ستم نکردند، بلکه به خودشان ستم میکردند)، از امام کاظم (ع) روایت شده است که فرمود: «بیگمان خداوند عزیزتر و نفوذناپذیرتر از آن است که به او ستمی رسد یا خود را در معرض ستم قرار دهد؛ اما او ما را به خودش پیوند زده است، ازاینرو ستم به ما را ستم به خود، و ولایتِ ما را ولایتِ خود دانسته است. سپس خداوند در این باره قرآنی بر پیامبرش نازل کرد و فرمود: «وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰكِنْ كٰانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ». راوی گوید: پرسیدم: «آیا این تنزیل است؟» فرمود: «آری».»
میگویم: شبیه به این مضمون از امام باقر (ع) نیز روایت شده است. و این سخن امام (ع) که فرمود: «أمنع من أن يظلم» (خداوند نفوذناپذیرتر و برتر از آن است که به او ستم شود) به صیغهٔ مجهول، تفسیری است برای این کلام خدای متعال که میفرماید: «وَ مٰا ظَلَمُونٰا» (و به ما ستم نکردند). و عبارت «أَوْ يَنْسُبَ نَفْسَهُ إِلَى الظُّلْمِ» (یا اینکه خود را به ستمدیدگی نسبت دهد) به صیغهٔ معلوم است. همچنین مقصود از «وَ لٰكِنَّهُ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ» (بلکه ما را به خودش پیوند زد) این است که ما گروه پیامبران، جانشینان و امامان را به خود پیوند زده است. و اینکه راوی میگوید: «قُلْتُ: هٰذَا تَنْزِيلٌ؟ قَالَ: نَعَمْ» (گفتم: آیا این تنزیل و معنای واقعی آیه است؟ فرمود: آری)، علتش آن است که نفی در این موارد و مانند آن، تنها دربارهٔ چیزی درست است که اثبات آن ممکن باشد یا گمان برود که امکانپذیر است؛ از این رو مثلاً به دیوار گفته نمیشود که «نمیبیند» یا «ستم نمیکند»، مگر آنکه نکتهای بلاغی در میان باشد. خدای سبحان نیز والاتر از آن است که در کلامش فرض امکان ستمدیدن او راه یابد یا چنین چیزی دربارهاش روا شمرده شود. بنابراین، نکتهٔ این نفی همان پیوندِ یادشده است؛ زیرا بزرگان گاهی از جایگاه خادمان و یاران خود سخن میگویند.