وَٱذۡكُرۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ إِسۡمَٰعِيلَۚ إِنَّهُۥ كَانَ صَادِقَ ٱلۡوَعۡدِ وَكَانَ رَسُولٗا نَّبِيّٗا
و در این کتاب از اسماعیل یاد کن؛ بیتردید او در وعدهاش راستگو و فرستادهای پیامبر بود.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۵۴ و ۵۵ با هم
خدای متعال میفرماید: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتٰابِ إِسْمٰاعِيلَ إِنَّهُ كٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ » (و در این کتاب از اسماعیل یاد کن؛ بیتردید او در وعدهاش راستگو بود...) تا پایان دو آیه. مفسران دربارهٔ این «إِسْمٰاعِيلَ » اختلاف نظر دارند؛ بیشتر آنان (جمهور) گفتهاند: او همان اسماعیل فرزند ابراهیم خلیلالرحمان است، و اگر بهتنهایی یاد شده و همراه اسحاق و یعقوب نیامده، برای توجه ویژه به شأن و مقام او بوده است. و برخی گفتهاند: او کسی دیگر است، یعنی اسماعیل فرزند حِزقیل از پیامبران بنیاسرائیل؛ چراکه اگر او همان فرزند ابراهیم بود، بیگمان همراه اسحاق و یعقوب ذکر میشد.
و آنچه در توجیه سخن مشهور مفسران گفتهاند که «او بهخاطر اهمیت و تجلیل از جایگاهش جداگانه یاد شده است»، با این نکته ضعیف و رد میشود که اگر چنین بود، مناسبتر آن بود که نامش پس از ابراهیم و پیش از موسی (ع) آورده شود، نه پس از موسی.
داستان اسماعیل، صادقالوعد
تفسیر آیههای ۵۴ و ۵۵ با هم
داستان اسماعیل بن حِزقیل پیامبر در قرآن جز در این دو آیه (بنا بر یکی از دو تفسیر) نیامده است، و خدای پاک و منزه او را به ستایشی نیکو ستوده است؛ چنانکه او را وفادار به پیمان (صادقالوعد)، امرکننده به کار خیر و پسندیده نزد پروردگارش شمرده، و یادآور شده است که او فرستاده و پیامبر بود.
تفسیر آیهٔ ۵۴ سورهٔ مریم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۴، صفحهٔ ۶۳ تا ۶۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/19/54/
تفسیر این آیه در المیزان
داستان اسماعیل، صادقالوعد
اما از جهت روایات، در کتاب «علل الشرائع» به سند خود از ابنابیعمیر و محمد بن سنان، از راویای که او نقل کرده، از امام صادق (ع) آمده است که فرمود: «اسماعیلی که خدای عزوجل در کتاب خود دربارهاش فرمود:
«وَ اذْكُرْ فِي الْكِتٰابِ إِسْمٰاعِيلَ إِنَّهُ كٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ-وَ كٰانَ رَسُولاً نَبِيًّا » (و در این کتاب از اسماعیل یاد کن؛ همانا او وفادار به وعده و فرستادهای پیامبر بود)؛
اسماعیل فرزند ابراهیم نبود، بلکه پیامبری از پیامبران بود که خدای عزوجل او را بهسوی قومش برانگیخت؛ پس قومش او را گرفتند و پوست سر و صورتش را کندند. آنگاه فرشتهای نزد او آمد و گفت: همانا خدای جلجلاله مرا بهسوی تو فرستاده است، پس هر چه میخواهی به من فرمان بده. اسماعیل گفت: آنچه بر سر پیامبران (ع) میآید، الگوی من است.»
میگویم: این معنا با سند او از ابوبصیر نیز از آن حضرت (ع) روایت شده است، و در پایان آن آمده است:
«يكون لي أسوة بالحسين(ع)» (تا برایم در حسین (ع) سرمشقی باشد).
و در «عیون اخبار الرضا» به سند خویش از سلیمان جعفری از ابوالحسن، امام رضا (ع) روایت کرده است که فرمود:
«أ تدري لم سمي إسماعيل صادق الوعد؟» (آیا میدانی چرا اسماعیل «صادقالوعد» [راستگوی در وعده] نامیده شد؟). گفت: عرض کردم: نمیدانم. فرمود: «وعد رجلا فجلس له حولا ينتظره:» (به مردی وعده داد و یک سال به انتظارش نشست).
میگویم: این معنا در «کافی» نیز به روایت ابنابیعمیر از منصور بن حازم آمده است که از امام صادق (ع) روایت میکند؛ و در «مجمعالبیان» نیز آن را به صورت مرسل (بدون ذکر سلسلهٔ سند) از آن حضرت (ع) آورده است.
و در تفسیر قمی دربارهٔ سخن خداوند: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتٰابِ إِسْمٰاعِيلَ إِنَّهُ كٰانَ صٰادِقَ الْوَعْدِ » (مریم: ۵۴: و در این کتاب از اسماعیل یاد کن، چراکه او راستگوی در وعده بود) آمده است: «وعد وعدا فانتظر صاحبه سنه،و هو إسماعيل بن حزقيل» (وعدهای داد و یک سال در انتظار دوستش ماند، و او اسماعیل پسر حِزقیل است).
میگویم: وعدهٔ آن حضرت (ع) مبنی بر اینکه در جای خود به انتظار همراهش بماند، مطلق بود و آن را به ساعتی یا روزی و مانند آن مقید نساخته بود؛ ازاینرو جایگاه صدق (راستی) بر او لازم کرد که به همان اطلاقِ وعده وفا کند و خویشتن را در مکانی که به رفیقش وعده داده بود بماند تا او بازگردد، شکیبا بدارد.
صفت وفاداری نیز، مانند دیگر صفات نفسانی چون محبت، اراده، عزم، ایمان، اعتماد و تسلیم، به تفاوتِ اندازهٔ علم و یقین دارای مراتبی گوناگون است. همانگونه که مرتبهای از ایمان با هر خطا و گناهی جمع میشود و این پایینترین مرتبهٔ آن است، و پیوسته رشد میکند و خالص میگردد تا از هر شرک نهانی پاک شود، بهگونهای که دل به هیچ چیز جز خدا وابسته نگردد، حتی با گوشهچشمی به غیر او، که این بالاترین مرتبهٔ ایمان است؛ وفای به وعده نیز مراتبی دارد. مثلاً در مورد همین ماجرا، یکی از مراتب وفا این است که انسان یکی دو ساعت منتظر بماند تا کار دیگری پیش آید و رفتن به سراغ آن را لازم کند، و این مقداری است که در نگاه عرف، وفا بر آن صدق میکند. مرتبهای بالاتر از آن، ماندن در آن مکان است تا جایی که به طور معمول از بازگشت دوست ناامید شود، مثلاً با فرا رسیدن شب یا مانند آن، که بدین ترتیب اطلاقِ وعده مقید میگردد. و مرتبهای بالاتر از آن، پایبندی به اطلاق گفتار و ماندن تا زمان بازگشت اوست، هرچند به درازا بکشد؛ چراکه جانهای نیرومندی که مراقب گفتار و کردار خویشند، سخنی بر زبان نمیآورند جز آنچه در توانشان باشد که با عمل تصدیقش کنند، و چون سخنی گفتند، هیچ مانعی آنان را از به انجام رساندن آن سخن و عملی ساختن ارادهشان بازنمیدارد.
در روایت آمده است که پیامبر (ص) در مکه به یکی از یارانش وعده داد که کنار کعبه منتظرش بماند تا او بازگردد؛ آن مرد پیِ کار خود رفت و ماجرا را فراموش کرد؛ پس پیامبر (ص) سه روز در آنجا ماند و در انتظار او نشست، تا اینکه برخی از مردم متوجه شدند و آن مرد را باخبر کردند، و او آمد و از حضرت پوزش خواست. این، جایگاه صدّیقان (بسیار راستگویان) است که سخنی نمیگویند جز آنچه بدان عمل میکنند.