حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ بَيۡنَ ٱلسَّدَّيۡنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوۡمٗا لَّا يَكَادُونَ يَفۡقَهُونَ قَوۡلٗا
تا هنگامی که به میان دو کوه رسید، در برابر آن دو قومی را یافت که هیچ سخنی را بهدرستی درنمییافتند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۹۲ و ۹۳ با هم
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً حَتّٰي إِذٰا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ » تا آخر آیه. «سَدّ» به معنای کوه و هر مانعی است که راه عبور را میبندد، و گویی منظور از دو سد، دو کوه است. عبارت « وَجَدَ مِنْ دُونِهِمٰا قَوْماً » یعنی در نزدیکی آن دو کوه مردمی را یافت، و سخنِ او: « لاٰ يَكٰادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً » (به سختی سخنی را میفهمیدند)، کنایه از سادگی آنان و ابتدایی بودنِ درک و فهمشان است. گاه نیز گفته شده که کنایه از بیگانگیِ زبانشان و دوری آن از زبانهای شناختهشده است، که این احتمال دور از ذهن نیست.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۷ با هم
از دیگر موارد، اختلاف روایات در جایگاه سدی است که او ساخت؛ در برخی از آنها آمده که آن سد در [یادداشت منبع: ۴) در کتاب «الدر المنثور» از ابناسحاق و دیگران، از وهب.] مشرق است، و در برخی دیگر آمده [یادداشت منبع: ۵) در کتاب «الدر المنثور» از ابنمنذر، از ابنعباس.] که در شمال واقع شده است. ادامه در متن کامل
۱. داستان ذوالقرنین در قرآن:
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۷ با هم
پنجم آنکه سدّی (ردم) که او ساخت، نه در محل غروب خورشید بود و نه در محل طلوع آن؛ زیرا او پس از رسیدن به خاستگاه خورشید، راهی دیگر را پی گرفت تا به میان دو کوه رسید. ادامه در متن کامل
۳. ذوالقرنین کیست و سد او کجاست؟
تفسیر آیههای ۸۳ تا ۹۸ با هم
و سوم اینکه در هیچیک از کتابهای تاریخ آنان نیامده است که اسکندر مقدونی سدّ یأجوج و مأجوج را بر پایهٔ آنچه قرآن یاد میکند، ساخته باشد. ادامه در متن کامل
و در کتاب «البداية و النهاية» دربارهٔ خبر ذوالقرنین آمده است: «اسحاق بن بِشر از سعید بن بَشیر، از قَتاده روایت کرده که گفت: اسکندر همان ذوالقرنین است و پدرش نخستینِ قیصرها بود و از فرزندان سام بن نوح به شمار میرفت. ادامه در متن کامل
«و این [اسکندر دوم] حدود سیصد سال پیش از مسیح بود و ارسطاطالیس (ارسطو) فیلسوف، وزیر او بود، و همو بود که دارا پسر دارا (داریوش سوم) را کشت، پادشاهان ایران را خوار ساخت و سرزمینشان را زیر پا نهاد.» ادامه در متن کامل
[نویسندهٔ البدایة و النهایة] میگوید: «تنها از این رو بر این نکته یادآوری کردیم که بسیاری از مردم میپندارند این دو تن یکی بودهاند و کسی که در قرآن یاد شده همان کسی است که ارسطاطالیس وزیرش بود، و از این رهگذر خطایی بزرگ و تباهی و نابسامانیِ فراوانی پدید میآید؛ زیرا اولی بندهای باایمان و شایسته و پادشاهی دادگر بود و وزیرش خضر بود که بر پایهٔ آنچه پیش از این استوار کردیم پیامبر بود؛ اما دومی مشرک بود و وزیرش فیلسوف بود و میان زمان آن دو، بیش از دو هزار سال فاصله بود. ادامه در متن کامل
در این سخن، کنایه و ردی بر امام رازی در گفتار گذشتهاش وجود دارد؛ ولی اگر در آنچه از سخن خودِ او نقل کردیم درنگ کنی و سپس کتابش را در آنچه از داستان ذوالقرنین آورده بازبینی نمایی، درمییابی که او نیز خطایی کمتر از خطای امام رازی مرتکب نشده است؛ چراکه در تاریخ هیچ اثری از پادشاهی نیست که بیش از دو هزار و سیصد سال پیش از مسیح زیسته باشد، بر زمین از دورترین نقطهٔ باختر تا دورترین نقطهٔ خاور و سوی شمال فرمان رانده باشد، سد را ساخته باشد، مؤمنی شایسته بلکه پیامبر بوده و خضر وزیرش باشد و در جستوجوی آب حیات به ظلمات درآمده باشد؛ خواه نامش اسکندر باشد یا هر نام دیگر. ادامه در متن کامل
هـ) گروهی از مورخان یاد کردهاند که ذوالقرنین یکی از تُبَّعها و اَذواءِ یمنی از پادشاهان حِمیَر در یمن بوده است؛ [پاورقی منبع: ۱) قلمرو یمن به هشتاد و چهار «مِخلاف» تقسیم میشد، و مخلاف در اصطلاح امروزی به منزلهٔ بخش و شهرستان است. ادامه در متن کامل
در نام او نیز اختلاف کردهاند؛ گفته شده نامش «مُصعَب بن عبد الله» بوده است؛ و گفته شده: «صَعب بن ذیالمَرائد» که نخستینِ تُبّعها بود، و همو بود که در بئرالسَّبْع به سود ابراهیم داوری کرد؛ و گفته شده: «تُبَّع اَقرَن» بوده و نامش حَسّان است؛ و اصمعی یاد کرده که او «اَسعَد الکامل» (چهارمین تُبّع، فرزند حسّان اقرن… ادامه در متن کامل
نام ذوالقرنین و افتخار به او در شماری از اشعار حِمیَریان و برخی شاعران جاهلیت آمده است؛ چنانکه در «البداية و النهاية» آمده است: ابن هشام بیتی از اَعشی را خواند: ادامه در متن کامل
«و الصعب ذو القرنين أصبح ثاويا» (و صَعب، همان ذوالقرنین، ماندگار شد...) ادامه در متن کامل
«بالجنو في جدث أشم مقيما» (...در سرزمین «جَنو»، در گوری بلند جای گرفت). ادامه در متن کامل
و در بحث رواییِ گذشته آمد که عثمان بن ابیالحاضر این شعرِ یکی از حِمیَریان را برای ابنعباس خواند: ادامه در متن کامل
از ابنعباس دربارهٔ ذوالقرنین پرسیدند: «او از چه تباری بود؟» گفت: «از قبیلهٔ حِمْیَر بود و او همان صعب بن ذیمرائد است که خداوند در زمین به او اقتدار و توانمندی بخشید و از هر چیزی وسیلهای به او ارزانی داشت؛ پس به دو کرانهٔ خورشید (مشرق و مغرب) و انتهای زمین رسید و بر یأجوج و مأجوج سد بست.» به او گفته شد: «پس اسکندر… ادامه در متن کامل
و از کعبالاحبار دربارهٔ ذوالقرنین پرسیدند؛ او گفت: «نزد ما، طبق آنچه از دانشمندان (احبار) و گذشتگانمان رسیده، درست این است که او از قبیلهٔ حِمْیَر و همان صعب بن ذیمرائد بوده است. ادامه در متن کامل
و هَمْدانی در کتاب «الأنساب» گفته است: «کَهلان پسر سَبا صاحب پسری به نام زید شد؛ زید نیز صاحب عریب، مالک، غالب و عَمیکَرِب گردید. ادامه در متن کامل
«فمن ذا يعادونا من الناس معشرا» (چه کسی از میان مردم با ما که گروهی...) ادامه در متن کامل
«كراما فذو القرنين منا و حاتم» (...بزرگواریم دشمنی میورزد، در حالی که ذوالقرنین و حاتم [طایی] از ما هستند؟!) ادامه در متن کامل
و حارثی دربارهٔ او میگوید: ادامه در متن کامل
«سموا لنا واحدا منكم فنعرفه» (یک تن از میان خودتان را برای ما نام ببرید تا او را بشناسیم،) ادامه در متن کامل
«في الجاهلية لاسم الملك محتملا» (که در روزگار جاهلیت، سزاوار و شایستهٔ عنوان پادشاهی بوده باشد؛) ادامه در متن کامل
«كالتبعين و ذي القرنين يقبله» (همچون دو تُبَّع و ذوالقرنین، که او را...) ادامه در متن کامل
«أهل الحجى فأحق القول ما قبلا» (...خردمندان [به پادشاهی] میپذیرند؛ و سزاوارترین سخن آن است که پذیرفته آید.) ادامه در متن کامل
و ابنابیذئب خُزاعی دربارهٔ او میگوید: ادامه در متن کامل
«و منا الذي بالخافقين تغربا» (و از ماست آن کس که در دو افق خاور و باختر به غربت سفر کرد...) ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۷ با هم
سپس بهسوی شمال متمایل شد تا به مدار رأسالسرطان رسید، و چه بسا این همان سفری باشد که بر زبانها افتاده که او به تاریکیها (ظلمات) پای نهاده است. ادامه در متن کامل
و اما ساختن سد:
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۶ با هم
سدی که در تنگهٔ کوههای قفقاز (کشیدهشده از دریای خزر تا دریای سیاه) وجود دارد و این تنگه «داریال» نامیده میشود [پاورقی: ۱) و شاید دگرگونشدهٔ «داریول» به معنای تنگه در زبان ترکی باشد، و سد در زبان محلی «دَمیر قاپو» نامیده میشود که معنایش درِ آهنین است]، میان شهر «تفلیس» و میان «ولادیقفقاز» (ولادیکیوکز) واقع است. ادامه در متن کامل
تاریخنگاران باستان، چون هرودوت یونانی، سفر کوروش به شمال ایران را برای فرونشاندن شعلههای فتنههای برافروخته در آنجا گزارش کردهاند؛ و ظاهر امر این است که او در این سفر، به درخواست و دادخواهیِ مردمِ آن سامان، این سد را در تنگهٔ داریال ساخت؛ و آن را با سنگ و آهن برپا کرد، و این تنها سد و دیواری (رَدْمی) است که در آن… ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۹۳ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۶۳ تا ۳۹۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/93/
تفسیر این آیه در المیزان
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنمنذر از ابنعباس روایت کرده است که دربارهٔ این سخن خدا: « حَتّٰي إِذٰا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ » (کهف: ۹۳؛ «تا آنگاه که به میان دو کوه رسید») گفت: مقصود دو کوه در ارمنستان و آذربایجان است.
و اما ساختن سد:
و این سد در تنگهای میان دو کوه سربهفلککشیده واقع شده است که از دو سویش امتداد دارند، و خودْ تنها معبر و شکافِ پیونددهنده میان دو سوی جنوبی و شمالیِ این کوههاست؛ و این رشتهکوهها بههمراه دریای خزر و دریای سیاه که به آنها پیوستهاند، مانعی طبیعی به طول هزاران کیلومترند که جنوب آسیا را از شمال آن جدا میسازد.