وَلَمۡ تَكُن لَّهُۥ فِئَةٞ يَنصُرُونَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَمَا كَانَ مُنتَصِرًا
و برای او گروهی نبود که در برابر خدا یاریاش کنند و خود نیز توانِ دفاع و یاریِ خویش را نداشت.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۴۲ و ۴۳ با هم
و همانطور که پنج آیهٔ نخست، یعنی کلام الهی: « قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ -إلي قوله- طَلَباً » («همنشینش به او گفت... تا... هرگز نتوانی آن را به دست آوری»)، بیانی گفتاری از خطای آن مرد در کفر و شرکش بود، این دو آیه نیز، یعنی کلام او: « وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ -إلي قوله- وَ مٰا كٰانَ مُنْتَصِراً » («و میوهاش در محاصرهٔ نابودی قرار گرفت... تا... و توان یاری دادنِ خود را نداشت»)، بیانی عملی از همان خطا است. اما دلبستگی او به ماندگاری دنیا و تداومِ زیور آن در سخنش که: « مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هٰذِهِ أَبَداً » (گمان نمیکنم این [باغ] هرگز نابود شود)، هنگامی که سراسر داراییاش به نابودی کشیده شد و باغش بر سقفهایش فرو ریخت، خطایش در این پندار برای او آشکار گردید. و اما آرامش یافتن و تکیه زدنش بر اسباب—در حالی که به همنشین خود گفته بود: «أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً» (من داراییام از تو بیشتر و از نظر نفرات نیرومندترم)—خطایش در آن با این فرمودهٔ خدای متعال روشن شد: « وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَهٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ » (و برای او گروهی نبود که وی را در برابر خدا یاری دهند). و اما ادعای استقلال خودش و فخرفروشیاش به آن، بطلانش با این فرمودهٔ خدای متعال نشان داده شد: « وَ مٰا كٰانَ مُنْتَصِراً » (و خود نیز توان یاری دادن به خویش را نداشت).
تفسیر آیهٔ ۴۳ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۱۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/43/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَهٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ مٰا كٰانَ مُنْتَصِراً » (و برای او گروهی نبود که وی را در برابر خدا یاری دهند و خود نیز توان دفع عذاب را نداشت). «فئه» به معنای گروه و جمعیت است، و «منتصر» به معنای کسی است که از خود دفاع میکند و مانع گزند میشود.