قَيِّمٗا لِّيُنذِرَ بَأۡسٗا شَدِيدٗا مِّن لَّدُنۡهُ وَيُبَشِّرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمۡ أَجۡرًا حَسَنٗا
کتابی استوار و پابرجا، تا از جانب خود [نافرمانان را] از عذابی سخت بیم دهد و مؤمنانی را که کارهای شایسته میکنند، نوید بخشد که پاداشی نیکو دارند؛
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱ و ۲ با هم
خدای متعال میفرماید: « اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَليٰ عَبْدِهِ الْكِتٰابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَيِّماً » (ستایش خدایی را که این کتاب را بر بندهٔ خویش فرو فرستاد و در آن هیچ کژی ننهاد؛ [کتابی] استوار). واژهٔ «العِوَج» با فتحه و کسرهٔ عین (عَوَج و عِوَج) بهمعنای انحراف و کژی است. صاحب مجمعالبیان گفته است: «العوج بالفتح فيما يرى كالقناة و الخشبة و بالكسر فيما لا يرى شخصا قائما كالدين و الكلام» (عَوَج با فتحه در چیزی است که دیده میشود، مانند نیزه و چوب؛ و با کسره در چیزی است که به صورت پیکری برپا دیده نمیشود، مانند دین و سخن). پایان سخن.
خدای متعال سخن را در این سوره با ستایش خویش آغاز کرده است، از آن رو که بر بندهٔ خود قرآنی نازل فرمود که در آن به هیچ وجه انحرافی از حق نیست و بر مصالح بندگانش در زندگی دنیا و آخرت، استوار و پاسدار است؛ پس سراسر ستایش در برابر خیرها و برکاتی که از روز نزول آن تا روز قیامت بر فرودآمدنش مترتّب میگردد، تنها از آنِ اوست. ازاینرو سزاوار نیست هیچ پژوهشگرِ باریکبینی تردید کند در اینکه هر صلاح و درستیای در جامعهٔ بشری وجود دارد، از برکاتِ آن چیزی است که پیامبران بزرگوار در دعوت به سخن حق، خوی پسندیده و کردار شایسته گسترانیدهاند؛ و نیز [تردید کند در اینکه] آنچه دوران قرآن را در طول چهارده قرنش نسبت به روزگاران پیشین، از جهت شکوفاییِ جامعهٔ انسانی و پیشرفتش در هر دانشی سودمند یا کاری شایسته ممتاز میسازد، قرآن در آن اثری ویژه داشته و دعوت پیامبرانه در آن احسانها و دستاوردهای بس نیکویی بر جای نهاده است؛ پس همهٔ ستایش در این باره تنها سزاوار خداست.
و گفته شده است که جملهٔ « وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً » (و برای آن هیچ کژی ننهاد) به صله معطوف است و « قَيِّماً » حال از ضمیرِ « لِلّٰهِ » است، و معنا چنین میشود: «و کسی که برای کتاب، در حالی که خود تدبیرگر امور است، هیچ کژی قرار نداد». یا اینکه « قَيِّماً » با فعلی در تقدیر منصوب است و معنا چنین است: «و کسی که برای آن کژی ننهاد و آن را برپادارنده و تدبیرگر قرار داد». لازمهٔ هر دو وجه این است که توجه و عنایت کلام میان اصل نازلشدن و میان اینکه کتاب تدبیرگر و بدون کژی باشد تقسیم گردد؛ در حالی که دانستی این امر بر خلاف چیزی است که از سیاق کلام فهمیده میشود.
و گفته شده است: در آیه تقدیم و تأخیر رخ داده و تقدیرش چنین است: «نزل الكتاب قيما و لم يجعل له عوجا» (کتاب را تدبیرگر و استوار نازل کرد و در آن هیچ کژی ننهاد)؛ و این سستترینِ وجوه است.
نفی کژی بر اثبات قیّومیت (تدبیرگری و سامانبخشی به دیگران) مقدّم داشته شده است؛ زیرا نخستین، کمالِ کتاب در خودِ خویش است، و دومی، کاملکردنِ دیگری به شمار میرود، و کمالْ بهطور طبیعی بر کاملکردنِ غیر مقدّم است.
تفسیر آیههای ۲ و ۳ با هم
مراد از «پاداش نیکو» به قرینهٔ سخن خدای متعال در آیهٔ بعد: « مٰاكِثِينَ فِيهِ أَبَداً » (جاودانه در آن میمانند)، همان بهشت است؛ و معنای آیه روشن است.
تفسیر آیهٔ ۲ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۲۳۶ تا ۲۴۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/2/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
« قَيِّماً » (استوار و پاسدار)، چنانکه سیاق کلام افاده میکند، حالی پس از حالِ پیشین است؛ چراکه خدای متعال در مقام ستایش خویش است از جهت نازلکردنِ کتابی که به دو صفت توصیف شده است: اینکه هیچ کژیای در آن نیست، و اینکه بر مصالح جامعهٔ انسانی استوار و تدبیرگر است؛ ازاینرو توجّهِ کلام به هر دو صفت تعلق گرفته و بهطور مساوی میان آن دو تقسیم شده است، و این همان مقتضایِ حالبودنِ هر دو برای «الکتاب» است.
«قَيِّم» کسی است که به مصلحت یک چیز و تدبیر کارش برمیخیزد؛ مانند سرپرست خانه (قیّم خانه) که برپادارندهٔ مصالح آن است و در کارها به او رجوع میشود. کتاب نیز تنها به سبب معارفی که در بر دارد «قیّم» (برپادارنده و مصلحتبخش) خواهد بود؛ و آنچه قرآن در بر دارد، باورِ حق و کار شایسته است، چنانکه خدای متعال میفرماید: «يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ وَ إِليٰ طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ» (احقاف: ۳۰: به سوی حق و به راهی راست هدایت میکند). این همان دین است، و خدای متعال دینش را در جایجای کتاب خویش «قیّم» توصیف کرده است؛ چنانکه میفرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ» (روم: ۴۳: پس روی خود را به سوی دین استوار و برپادارنده بدار). از این رو، توصیف کتاب به «قَيِّم»، به سبب دربرداشتن دینی است که برپادارندهٔ مصالح جامعهٔ انسانی در دنیا و آخرتِ آنهاست.
چه بسا ماجرا برعکس شمرده شود؛ به این صورت که «قیّومیّت» در اصلْ صفتِ کتاب گرفته شود و سپس به واسطهٔ کتاب به دین نسبت یابد؛ چنانکه در سخن خدای متعال آمده است: «وَ ذٰلِكَ دِينُ الْقَيِّمَهِ» (بینه: ۵: و این است دینِ [کتابهای] استوار و برپادارنده)؛ چراکه ظاهر آیه نشان میدهد معنایش «دینِ کتابهای استوار و قیم» است، و این خود نوعی مجازگویی است.
و گفته شده است: مراد از «قَيِّم»، سخن مستقیم و معتدلی است که هیچ افراط و تفریطی در آن نیست. و نیز گفته شده: «قَيِّم» یعنی تدبیرگرِ دیگر کتابهای آسمانی، به گونهای که آنها را تصدیق میکند، نگهبانیشان مینماید و شریعتهایشان را نسخ میکند؛ و پیآمدنِ این واژه با سخن خدای متعال:
« لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ » (تا از جانب خویش به عذابی سخت هشدار دهد و مؤمنان را مژده بخشد...)، مؤید همان مطلبی است که پیشتر بیان کردیم.
خدای متعال میفرماید: « لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ » (تا از نزد خویش به عذابی سخت هشدار دهد و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام میدهند مژده بخشد) تا پایان آیه. گفتهاند یعنی: «تا به کافران دربارهٔ عذابی سخت که از جانب خدا میرسد هشدار دهد». اما ظاهر آیه به قرینهٔ اینکه مؤمنانِ مژدهدادهشده را با عبارت « اَلَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ » مقید ساخته، این است که در تقدیر چنین باشد: «تا به کسانی که کارهای شایسته انجام نمیدهند هشدار دهد»؛ و این عمومیت دارد و هم کسی را که اصلاً ایمان نیاورده است و هم کسی را که ایمان دارد ولی در عمل نافرمانی میکند، در بر میگیرد.
به هر روی، این جمله بیانگر [هدف از] فروفرستادنِ کتاب بر بندهاش در حالی است که کتابْ مستقیم و تدبیرگر است؛ زیرا اگر در خود مستقیم و بر دیگران برپادارنده نبود، نه هشداری سامان مییافت و نه بشارتی پا برجا میماند، و این مطلب روشن است.
بحث روایی
در تفسیر عیاشی، از بَرقی به سندِ مرفوع (بدون ذکر واسطهها) از ابوبصیر، از امام باقر (ع) روایت شده است:
دربارهٔ آیهٔ «لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ» (تا از عذابی سخت از جانب خود بیم دهد)،
فرمود: «البأس الشديد علي(ع) و هو من لدن رسول الله ص-قاتل معه عدوه فذلك قوله: « لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ »»؛ «بأس شدید» (صلابت و نیرومندیِ سخت)، علی (ع) است که از جانب پیامبر خدا (ص) بود و همراه ایشان با دشمنش پیکار کرد، و این است معنای سخن خداوند: «تا از عذابی سخت از جانب خود بیم دهد». میگویم: ابنشهرآشوب نیز این روایت را از امام باقر و امام صادق (ع) نقل کرده است.
و این روایت از باب تطبیق (انطباق دادن آیه بر مصداق) است، نه تفسیر.