۞ أَوَلَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ قَادِرٌ عَلَىٰٓ أَن يَخۡلُقَ مِثۡلَهُمۡ وَجَعَلَ لَهُمۡ أَجَلٗا لَّا رَيۡبَ فِيهِ فَأَبَى ٱلظَّٰلِمُونَ إِلَّا كُفُورٗا
آیا درنیافتهاند خدایی که آسمانها و زمین را آفریده است، توانایی دارد که همانند آنان را بیافریند؟! و او برایشان سرآمدی (اجلی) مقرر کرده که هیچ تردیدی در آن نیست؛ با این همه، ستمکاران جز ناسپاسی و سرکشی را نپذیرفتند.
تفسیر آیهٔ ۹۹ سورهٔ اسراء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۲۰۹ تا ۲۱۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/17/99/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ قٰادِرٌ عَليٰ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ » (آیا ندیدهاند خدایی که آسمانها و زمین را آفریده است توانایی دارد مانند آنان را بیافریند؟) تا پایان آیه. «کَفور» به معنای انکار و ناسپاسی است. این آیه دلیلی از سوی خدای متعال بر رستاخیز پس از مرگ است؛ چراکه این سخنِ منکران: « أَ إِذٰا كُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً » (آیا هنگامی که استخوان و خاکی پوسیده شدیم، باز در آفرینشی نو برانگیخته میشویم؟)، بعید دانستنی بود بر پایهٔ محال پنداشتنِ اینکه این پیکر دنیوی، پس از متلاشیشدن و تبدیلشدن به استخوان و خاکِ ریزهریزه، به وضع پیشین خود برگردد؛ آن هم با آفرینشی تازه. ازاینرو خداوند علیه آنان استدلال کرد که آفرینشِ نخستینِ بدن، بیانگر توانایی بر آفرینشِ دوبارهٔ آن و مانندِ آن است—که همان آفرینش نوینِ رستاخیز باشد؛ چراکه حکمِ همانندها یکی است.
بنابراین، این «همانندی» تنها از جهت مقایسهٔ بدنِ جدید با بدن نخستین است، با صرفنظر از روح (نَفْس) که نگاهدارندهٔ یگانگی و هویت شخصی انسان است. این امر با اینکه انسان در آخرت، عینِ همان انسانِ دنیا باشد نه مانندی جز او، ناسازگاری ندارد؛ زیرا ملاک یگانگی و هویت شخصی، همان روح انسانی است و روح نزد خدای پاک و منزه محفوظ است و تباه و نابود نمیشود. پس هرگاه روح به این بدن تازه آفریدهشده تعلق یابد، او عینِ همان انسان دنیوی خواهد بود؛ همانگونه که انسان در دنیا نیز شخصی یگانه است و با دگرگونی پیاپیِ همهٔ اجزای بدنش در طول زمان، همواره بر همان هویت شخصیاش باقی میماند.
دلیل بر اینکه روح—که حقیقتِ انسان است—با وجود پراکنده شدن اجزای بدن و تباهیِ صورت آن، نزد خدا محفوظ میماند، این سخن خدای متعال است: «وَ قٰالُوا أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِي الْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ كٰافِرُونَ قُلْ يَتَوَفّٰاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ» (المسجده: ۱۱) (و گفتند: آیا هنگامی که در زمین ناپدید و گم شدیم، آیا بهراستی در آفرینشی نو خواهیم بود؟ بلکه آنان دیدار پروردگارشان را انکار میکنند. بگو: فرشتهٔ مرگی که بر شما گماشته شده است، شما را بهتمام و کمال تحویل میگیرد). در اینجا کافران در مسئلهٔ معاد اشکال کردند که رستاخیز، آفرینش دوبارهٔ انسان پس از نابودی او بر اثر پراکنده شدن اجزای بدنش است؛ ازاینرو پاسخ داده شد که فرشتهٔ مرگ انسان را توفّی میکند (بهتمامی دریافت میدارد)، پس انسان نه گم میشود و نه متلاشی؛ آنچه در خاک گم میشود تنها بدنِ اوست، و این نیز زیانی نمیرساند، زیرا خداوند آن را بازمیآفریند.
دلیل بر اینکه انسانِ برانگیختهشده، عینِ همان انسان دنیوی است نه مانندِ او، همهٔ آیات مربوط به قیامت است که بر بازگشتِ انسان به سوی خدای متعال، رستاخیز او، بازخواست، حسابرسی و کیفر و پاداش اعمالش دلالت دارند.
همهٔ این شواهد نشان میدهد که مقصود از «همانندی»، چیزی است که بیان کردیم. اگر آیه به مسئلهٔ بدن پرداخته تا سخن به یادکردِ «همانندی» بینجامد، تنها همراستا با متنِ اشکالِ خود منکران است که گفتند: « أَ إِذٰا كُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً » (آیا هنگامی که استخوان و خاکی پوسیده شدیم، باز در آفرینشی نو برانگیخته میشویم؟). آنان در گفتار خود تنها به احوال بدن پرداختند، نه روحی که از آن تحویل گرفته شده است؛ و اگر از روح چشمپوشی شود، بدنِ جدید مانند بدن پیشین است، هرچند با در نظر گرفتن روح، عینِ خود او خواهد بود.
برخی از مفسران گفتهاند: مراد از «مِثْلَهُمْ» خودِ آنان است؛ درست مانند این تعبیرِ معمول که میگویند: «چون تویی چنین کاری نمیکند»؛ یعنی «تو چنین نمیکنی». اما این سخن جای نقد دارد؛ زیرا ظاهر مطلب آن است که ظرافتِ این ساختار کلامی در این است که: «هرکس مانند تو چنین صفتی داشته باشد این کار را نمیکند، پس تو نیز به خاطر صفتت چنین کاری نمیکنی». بدینترتیب در این تعبیر، انجام فعل با نفی انگیزهاش به شیوهٔ کنایی نفی میشود، و این بیان از اینکه بگوییم «تو این کار را نمیکنی» رساتر و محکمتر است.
و این سخن پروردگار که: « وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاٰ رَيْبَ فِيهِ » (و برای آنان سرآمدی معین کرد که هیچ شکی در آن نیست)، ظاهرش این است که مراد از «اجل»، زمانِ مرگ است؛ زیرا اجل یا تمام مدت زندگی دنیاست که با مرگ پایان میپذیرد، و یا واپسین زمان زندگی است که همزمان با مرگ رخ میدهد. در هر دو صورت، یادآوریِ مرگی که شکی در آن راه ندارد، برای آن است که عبرت گیرند و از گستاخی بر خداوند و تکذیب آیاتش دست بردارند؛ چراکه او بر زنده کردنِ دوبارهٔ آنان و انتقام گرفتن به سزای کارهایشان تواناست.
پس این فرمودهٔ الهی که: « وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاٰ رَيْبَ فِيهِ » (و برای آنان سرآمدی مقرر فرمود که تردیدی در آن نیست)، ناظر به این سخن در آغاز آیهٔ پیشین است:
« ذٰلِكَ جَزٰاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآيٰاتِنٰا » (این کیفرِ آنان است؛ زیرا به آیات ما کفر ورزیدند)، و نظیر این کلام الهی است: «وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَعْلَمُونَ -إلي أن قال- أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ -إلي أن قال- وَ أَنْ عَسيٰ أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ» (اعراف: ۱۸۲ تا ۱۸۵: «و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، بهتدریج از جایی که پی نمیبرند، گریبانشان را میگیریم... [تا آنجا که فرمود:] آیا در ملکوتِ آسمانها و زمین ننگریستهاند... [تا آنجا که فرمود:] و شاید که مرگشان نزدیک شده باشد؛ پس از این به کدام سخن ایمان میآورند؟»).
بعضی جایز دانستهاند که مراد از «أجل» (سرآمد و مهلت)، روز قیامت باشد؛ اما این برداشت با سیاق آیات سازگار نیست، چراکه سخنِ پیش از آن، انکار رستاخیز از سوی مشرکان را بازمیگوید و سپس خداوند با یادآوریِ قدرتش بر آنان اقامهٔ برهان میکند. در این صورت، مسلّم و بیچونوچرا پنداشتنِ رستاخیز با چنین بافتی سازگاری ندارد.
نظیر این سخن، گفتار کسانی است که فرمودهٔ خدا: « وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاٰ رَيْبَ فِيهِ » (و برایشان سرآمدی قرار داد که هیچ شکی در آن نیست) را حجتی دیگر برای اثبات روز قیامت دانستهاند؛ چه مراد از اجل، روز مرگ باشد و چه روز قیامت. این توجیه، تکلفی بیهوده است که هیچ فایدهای در پی ندارد و دلیلی ندارد خود را به آن مشغول کنیم.