وَمَا خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَآ إِلَّا بِٱلۡحَقِّۗ وَإِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَأٓتِيَةٞۖ فَٱصۡفَحِ ٱلصَّفۡحَ ٱلۡجَمِيلَ
و ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است جز به حق نیافریدهایم، و بیتردید قیامت آمدنی است؛ پس با گذشتی زیبا [از آنان] درگذر.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۸۵ و ۸۶ با هم
خدای متعال میفرماید: « فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِيمُ » (پس بهشایستگی چشمپوشی کن، بیگمان پروردگار تو همان آفرینندهٔ داناست). راغب در مفردات میگوید:
و از اینجا روشن میشود که این سخن خدای متعال: « إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِيمُ » (بیتردید پروردگار تو همان آفرینندهٔ داناست)، دلیلی است برای فرمودهاش: « فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ » (پس به زیبایی چشمپوشی کن).
تفسیر آیههای ۸۵ و ۸۸ با هم
از همینجا آشکار میشود که سخن برخی از مفسران که گفتهاند: فرمودهٔ خدا « فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ » (پس گذشتی نیکو پیشه کن) با آیهٔ شمشیر (فرمان جهاد) نسخ شده است، سخنی نادرست و بیاساس است؛ زیرا این گذشتی که آیه بدان فرمان میدهد و فرمودهٔ دیگرِ خداوند « لاٰ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ » (چشم مدوز) آن را تفسیر میکند، حتی پس از نزول آیهٔ شمشیر نیز همچنان استوار و به اعتبار خود باقی است، پس وجهی ندارد که نسخ را به آن نسبت دهند.
تفسیر آیهٔ ۸۵ سورهٔ حجر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۱۸۸ تا ۱۹۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/15/85/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ،وَ إِنَّ السّٰاعَهَ لَآتِيَهٌ » (و ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است جز به حق نیافریدهایم، و بیتردید قیامت آمدنی است). حرف «باء» در فرمودهٔ او: « بِالْحَقِّ » برای مصاحبت (همراهی) است؛ یعنی آفرینش همهٔ آنها هرگز از حق جدا نیست و همواره ملازم آن است. پس برای آفرینش هدفی هست که به سوی آن باز خواهد گشت، چنانکه خدای متعال میفرماید: «إِنَّ إِليٰ رَبِّكَ الرُّجْعيٰ» (بیگمان بازگشت به سوی پروردگار توست؛ علق: ۸)؛ و اگر چنین نبود، بیتردید [این آفرینش] بازیچهای باطل میبود، چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا لاٰعِبِينَ مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ» (و ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است بازیکنان نیافریدیم؛ ما آن دو را جز به حق نیافریدهایم؛ دخان: ۳۹) و فرمود: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا بٰاطِلاً» (و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو است بیهوده نیافریدیم؛ ص: ۲۷). و از دلایل اینکه مقصود از حق، نقطهٔ مقابل بازیچهٔ باطل است، پایان یافتن کلام با این فرموده است: « وَ إِنَّ السّٰاعَهَ لَآتِيَهٌ » (و قطعاً قیامت آمدنی است)، و این [دلالت] آشکار است.
از این بیان، نادرستیِ سخن برخی از مفسران آشکار میشود؛ آنجا که پنداشتهاند مراد از «حق» عدل و انصاف است، حرفِ «باء» برای سببیت است و معنای آیه چنین میشود: ما آن [جهان] را نیافریدیم مگر به سبب برپاییِ عدل و انصاف در روز کیفر و پاداشِ اعمال.
زیرا در الفاظِ آیه هیچ گواهی وجود ندارد که «حق» در اینجا به معنای عدل و انصاف باشد؛ گذشته از این، معنایی که وی بیان کرده، تنها با این فرض سازگار است که «باء» به معنای لام غرض (برای بیان هدف) یا برای مصاحبت (همراهی) باشد، نه برای سببیت.
همچنین نادرست است سخن برخی دیگر که گفتهاند: «حق» به معنای حکمت است، جملهٔ نخست یعنی « وَ مٰا خَلَقْنَا » (و نیافریدیم...) به عذاب دنیوی اشاره دارد و جملهٔ دوم یعنی « وَ إِنَّ السّٰاعَهَ لَآتِيَهٌ » (و بیگمان قیامت فرارسنده است) به عذاب اخروی ناظر است؛ و معنا چنین است: «ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است نیافریدیم مگر آمیخته با حق و حکمت، بهگونهای که با تداوم فساد و ماندگاریِ شرور سازگاری ندارد؛ و البته حکمت اقتضا کرده است که امثال این سرکشان هلاک شوند تا فسادشان ریشهکن گردد و بازماندگان به سوی صلاح راه یابند، و بیشک قیامت نیز فرارسنده است تا در آنجا هم از امثال آنان انتقام گرفته شود».
دربارهٔ این آیه، میان اهل جبر و اهل تفویض (طرفداران واگذاریِ مطلقِ کارها به انسان) اختلافی رخ داده است و هر گروهی میکوشد آتش را به سمت نان خود بکشد (آیه را به سود دیدگاه خود مصادره کند). اهل جبر با استناد به این آیه گفتهاند که کارهای بندگان آفریدهٔ خداست؛ زیرا کارهای آنان نیز از مصادیقِ «آنچه میان آسمانها و زمین است» بهشمار میرود، پس آفریدهٔ خدا خواهد بود.
در مقابل، اهل تفویض استدلال کردهاند که کارهای بندگان آفریدهٔ خدا نیست، بلکه آفریدهٔ خودِ آنهاست؛ زیرا گناهان و کارهای زشتْ باطلاند، و اگر آفریدهٔ خدا بودند، باید «به حق» آفریده میشدند، در حالی که باطل هرگز با حق آفریده نمیشود.
اما حقیقت این است که هر دو استدلال باطل است؛ زیرا جنبههای زشتی و گناه در کارها، اموری عدمی (نبودِ انطباق با فرمان یا فقدان کمال) هستند؛ چرا که طاعت و معصیت—مانند ازدواج و زنا، یا خوردن مال از راه حلال و از راه باطل و نظایر آن—در اصلِ فعل و جنبهٔ وجودی با هم مشترکاند، و تفاوتِ آنها در اطاعت یا معصیت بودن، تنها به موافقت یا مخالفت با فرمان الهی برمیگردد، و مخالفتْ امری عدمی است. بنابراین، نسبتدادنِ اصلِ فعل به آفرینش از جنبهٔ وجودیاش، هرگز مستلزمِ انتسابِ زشتی یا معصیت به آفرینش نیست؛ زیرا این امور از جنبههای عدمیِ کارند؛ پس کارِ انسان از حیثِ عدمیاش از موجوداتِ میان آسمانها و زمین نیست تا آیه آن را در بر بگیرد، و از حیثِ وجودیاش نیز باطل نیست تا آفرینش آن، آفریدنِ باطل به حق شمرده شود.
افزون بر این، بدیهی است که نظام علتها و معلولها بر سراسر هستی حاکم است و وابسته بودنِ وجود یک چیز به دیگری—بهگونهای که بدون آن استقلالی نداشته باشد—معیارِ متصفشدن (پذیرش صفت) است. از این رو، کسی که به طاعت و معصیت و زیبایی و زشتیِ کار متصف میشود، خودِ انسان است، نه آن آفرینندهای که او را پدید آورده و توان انجام این کارها را برایش فراهم ساخته است. همانطور که متصف به سیاهی و سفیدی نیز تنها جسمی است که این دو رنگ با آن برپا شدهاند، نه آن پدیدآورندهای که جسم را ایجاد کرده است.
ما سخن در این بحث را در جلد اول این کتاب، ذیل تفسیر آیهٔ «وَ مٰا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفٰاسِقِينَ» (و با آن جز نافرمانان را گمراه نمیسازد، بقره: ۲۶)، بهطور کامل بیان کردهایم.
«صفحِ هر چیز» پهنا و کنارهٔ آن است، مانند صفحهٔ صورت، تیغه و پهنای شمشیر، و پهنهٔ سنگ. و «صفح» به معنای ترک ملامت و سرزنش است و از «عفو» رساتر است؛ از همین رو فرموده است: « فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰي يَأْتِيَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ » (پس درگذرید و چشم بپوشید تا خدا فرمان خویش را بیاورد). و چه بسا انسان عفو میکند اما چشمپوشی نمینماید؛ خدای متعال میفرماید: « فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلاٰمٌ » (پس از آنان روی بگردان و بگو سلام)، « فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ » (پس به چشمپوشیِ نیکو درگذر)، و « أَ فَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحاً » (آیا به صرف رویگردانیتان، پند و قرآن را از شما بازداریم؟).
و عبارت «صَفَحتُ عنه» [یعنی از او درگذشتم] به این معناست که در حالی که از گناهش روی برتافتهای، چهرهای نیکو به او نشان دادهای؛ یا با او روبهرو شدهای در حالی که از خطایش چشم پوشیدهای؛ یا از صفحهای از کتاب که گناهش در آن ثبت شده، به صفحهای دیگر گذر کردهای، مانند تعبیرِ «تصفّحتُ الکتاب» (کتاب را ورق زدم). و این سخن خدا: « إِنَّ السّٰاعَهَ لَآتِيَهٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ » (بیگمان قیامت فرارسنده است، پس بهشایستگی درگذر)، فرمانی به پیامبر(ع) است تا کفرِ کافران را [بر خود] سبک و آسان گیرد، چنانکه فرمود: « وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمّٰا يَمْكُرُونَ » (و بر آنان اندوه مدار و از نیرنگی که میورزند در تنگنا مباش). و «مصافحه» نیز به معنای تماسِ کف و پهنای دست با دست دیگری است. [پایان سخن راغب].
و در آینده روایتی خواهد آمد که در آن، علی (ع) «صفح» را به گذشتِ بدون سرزنش و گلایه تفسیر کرده است.
و این سخن خدای متعال که: « فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ » (پس به نیکی و گذشتی زیبا صرفنظر کن)، نتیجهگیری از آیات پیشین است؛ به این معنا که اگر آفرینش بر پایهٔ حق است و روزی پیشِ رو قرار دارد که بیتردید در آن به حساب انسانها رسیدگی میشود و پاداش و کیفر میبینند، پس جانت را به تکذیبها و مسخرهکردنهای آنان مشغول مکن و از آنان درگذر، بی آنکه به سرزنش، خردهگیری یا بگومگو و جدال با ایشان بپردازی؛ چرا که پروردگارت که تو و آنان را آفریده، به حال تو و حال آنان داناست، و در پیشِ روی آنان روزی است که هرگز از آن جان به در نخواهند برد.
بحث روایی
در کتاب «الدر المنثور»، ابنمردویه و ابننجار از علی بن ابیطالب (ع) دربارهٔ این سخن خدا روایت کردهاند که:
« فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ » (پس گذشتی زیبا پیشه کن) [حجر: ۸۵]؛ فرمود: خشنودیِ بدون سرزنش است.
و در کتاب «مجمع البیان»، از علی بن ابیطالب (ع) نقل شده است: «گذشتِ زیبا، همان بخششِ بدون سرزنش است».
و در کتاب «عیون اخبار الرضا»، به سند خود از علی بن حسن بن فضال از پدرش از امام رضا (ع) دربارهٔ این آیه روایت شده که فرمود: «بخشش بدون سرزنش است».