قَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَمَا كَانَ لَنَآ أَن نَّأۡتِيَكُم بِسُلۡطَٰنٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ
پیامبرانشان به آنان گفتند: «ما جز بشری مانند شما نیستیم، ولی خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد منت مینهد [و او را برمیگزیند]، و ما را نرسد که برای شما معجزهای بیاوریم مگر به اذن خدا؛ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۶ تا ۱۸ با هم
این آیات دربردارندهٔ یادآوری بخشی از نعمتها و عذابهای الهی در روزهای ویژهٔ خدا (ایامالله) است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۱ و ۱۲ با هم
پس فرمودهٔ خدای متعال: « وَ عَلَي اللّٰهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ » (و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند) در جایگاه برهان لِمّی (استدلال از علت به معلول) قرار میگیرد، و فرمودهٔ او: « وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نَتَوَكَّلَ عَلَي اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانٰا سُبُلَنٰا » (و چرا بر خدا توکل نکنیم در حالی که ما را به راههایمان هدایت کرده است؟) در جایگاه برهان إنّی (استدلال از معلول و اثر به علت) جای دارد. پس در این بیان شیرین و استدلال سهل و ممتنع که قرآن کریم با کوتاهترین واژگان پیش روی اهل تدبر نهاده است، تأمل کن.
تفسیر آیهٔ ۱۱ سورهٔ ابراهیم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۲۱ تا ۳۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/14/11/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قٰالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ يَمُنُّ عَليٰ مَنْ يَشٰاءُ »؛ (پیامبرانشان به آنان گفتند: ما جز بشری مانند شما نیستیم، ولی خدا بر هر کس که بخواهد منت مینهد...) تا پایان آیه، پاسخ پیامبران به اشکالی است که بر رسالتشان وارد ساختند؛ با این ادعا که شما بشری مانند مایید و هویتی ملکوتی ندارید تا با عالم غیب پیوند یابید؛ پس اگر در ادعای این توانایی غیبی راستگویید، دلیلی روشن برای ما بیاورید.
حاصلِ پاسخ پیامبران این است که: اینکه ما انسانهایی مانند شما هستیم، سخنی پذیرفته و مسلّم است، اما همین مطلب نتیجهای بر خلافِ ادعای شما به بار میآورد. امّا سخنِ شما که میگفتید: «بشر بودنِ شما مثل ما، اقتضا میکند به ویژگی خاصی اختصاص نیابید که ما آن را در خود نمییابیم ــ یعنی همان وحی و رسالت ــ»، پاسخش این است که: همسانی در اصلِ بشریت، هرگز مستلزم همسانی در همهٔ کمالات ظاهری و معنویِ انسانی نیست؛ همانگونه که تناسب اندام، زیبایی چهره و نیز وقار عقل، درستی نظر، فهم و هوش، کمالاتی ظاهری و معنویاند که در بعضی از افراد انسان وجود دارند و در بعضی دیگر نیستند. پس کاملاً رواست که خداوند نعمت وحی و رسالت را به برخی از بندگانش عطا کند و به برخی دیگر ندهد؛ چراکه خداوند بر هر کس از آنان که بخواهد منّت مینهد.
و امّا سخن شما که گفتید: « فَأْتُونٰا بِسُلْطٰانٍ مُبِينٍ » (پس دلیلی روشن و معجزهای آشکار برای ما بیاورید)، مبتنی بر این پندار است که پیامبر دارای شخصیتی ملکوتی و قدرتی غیبی است که هرچه بخواهد انجام میدهد؛ در حالی که چنین نیست؛ پیامبر جز انسانی مانند شما نیست که رسالت الهی به او وحی میشود و هیچ اختیاری از امور در دست او نیست، و او نمیتواند از نزد خود معجزهای بیاورد مگر اینکه خداوند آن را بخواهد و اجازهاش را صادر کند.
بنابراین، این سخن پیامبران که: « إِنْ نَحْنُ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ » (ما جز بشری همانند شما نیستیم)، پذیرش سخن کافران است که گفتند: « إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا » (شما جز بشری مانند ما نیستید)، تا نتیجهای برعکسِ برداشتِ آنان به دست آورند؛ و سخنشان که: « وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ يَمُنُّ عَليٰ مَنْ يَشٰاءُ » (ولی خدا بر هر کس که بخواهد منت مینهد)، اشاره به مقدمهای است که با پیوستن به آن، نتیجهٔ مطلوب به دست میآید؛ و این فرمودهٔ آنان که: « وَ مٰا كٰانَ لَنٰا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطٰانٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ » (و ما حق نداریم برای شما معجزهای بیاوریم مگر به اذن خدا)، پاسخی است که آن را از همین که بشری مثل آنان هستند، نتیجه گرفتهاند.
و پایانبخشیدن به این سخن با فرمودهٔ خود که: « وَ عَلَي اللّٰهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ » (و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند)، برای اشاره به نکتهای است که بهمنزلهٔ برهان دوم بر بازگرداندن تمام کارها ــ و از آن جمله، امر معجزه ــ به خداوند شمرده میشود؛ و این برهانی ویژهٔ مؤمنان است. خلاصهاش این است که ایمان به خدای پاک و منزه اقتضا میکند مؤمنان باور داشته باشند آوردن معجزه تنها به دست خداست؛ چرا که هر دگرگونی و نیرویی تنها ویژهٔ اوست و هیچ کس جز او، مگر به اذن الهی، مالکیتی بر چیزی از آن ندارد.
و این بدان جهت است که او خدایی است که شأنش والاست؛ او کسی است که همه چیز از او آغاز میشود و به او پایان میپذیرد و هر موجودی به او پابرجا است. ازاینرو او پروردگار همه چیز و صاحب تدبیرِ امورِ آن است؛ هیچ موجودی بر هیچ امری مالکیت ندارد مگر به اذن او، و او کارساز و وکیل همه چیز است که آنچه از امور به او برمیگردد را اداره میکند. بنابراین، بر مؤمن لازم است پروردگارش را در همهٔ اموری که به او بازمیگردد وکیل خود قرار دهد، حتی در اعمالی که به خود او نسبت داده میشود، زیرا همهٔ قدرت تنها از آنِ خدای پاک و منزه است؛ و بر پیامبر نیز واجب است اذعان کند که نمیتواند هیچ نشانه و معجزهای بیاورد مگر به اذن خدا.
و این آیه آشکارا نشان میدهد که پیامبران (ع) ادعا نکردند آوردن معجزه ــ که «سلطان مبین» (دلیل و نشانهٔ آشکار) نامیده شده ــ ناممکن است، بلکه ادعا کردند محال است آنان در این کار مستقل باشند و نیازی به اذن خدای پاک و منزه نداشته باشند؛ و بر این امر، یک بار با دلیل نخست و بار دیگر با دلیل دوم استدلال کردند.