وَيُحِقُّ ٱللَّهُ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُجۡرِمُونَ
و خداوند با کلمات خویش، حق را پابرجا و استوار میسازد، هرچند بزهکاران را خوش نیاید.
تفسیر آیهٔ ۸۲ سورهٔ یونس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۱۱۰ تا ۱۱۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/10/82/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
و خداوند آن را با بیانش در جنبهٔ اثباتی، با این سخن خود در آیهٔ بعد تأکید فرموده است: «وَ يُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ...» (و خداوند حق را پایدار و استوار میگرداند) «بِكَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» (با کلمات و فرمانهای خویش، هرچند گناهکاران ناخشنود باشند).
همانگونه که توضیح آن خواهد آمد.
خدای متعال میفرماید: « وَ يُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِكَلِمٰاتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ » (و خدا با کلمات خویش حق را تثبیت میکند، هرچند مجرمان ناخوش دارند). از آنجا که خداوند حقیقت پیشگفته را در جنبهٔ نفی با این سخن خویش آشکار ساخت که: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ » (بیگمان خدا کار فسادانگیزان را سامان نمیبخشد)، در این آیه در جنبهٔ اثبات نیز با این فرموده از آن پرده برداشت که: « وَ يُحِقُّ اللّٰهُ الْحَقَّ بِكَلِمٰاتِهِ » (و خدا با کلمات خویش حق را تثبیت میکند). و خدای متعال هر دو معنای نفی و اثبات را در این فرمودهٔ خود گرد آورده است: «لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْبٰاطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» (انفال: ۸؛ تا حق را تثبیت کند و باطل را از میان ببرد، هرچند مجرمان ناخوش دارند).
و از همینجا این احتمال قوت میگیرد که مقصود از کلمات در آیه، اقسام قضاهای الهی در شئون پدیدههای جهان هستی باشد که بر مدار حق جریان دارد؛ چرا که قضای الهی نافذ است و سنت او بر این جاری است که در نظام آفرینش، حق و باطل را هماورد سازد [و رویاروی هم قرار دهد]، سپس دیری نمیپاید که باطل نابود میشود و اثرش از میان میرود و حق با درخشش و روشناییِ خود بر جای میماند. و این همان فرمودهٔ خدای متعال است: «أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسٰالَتْ أَوْدِيَهٌ بِقَدَرِهٰا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رٰابِياً وَ مِمّٰا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النّٰارِ ابْتِغٰاءَ حِلْيَهٍ أَوْ مَتٰاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذٰلِكَ يَضْرِبُ اللّٰهُ الْحَقَّ وَ الْبٰاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفٰاءً وَ أَمّٰا مٰا يَنْفَعُ النّٰاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ» (رعد: ۱۷؛ از آسمان آبی فرو فرستاد، پس درهها و رودها هر یک به اندازهٔ گنجایش خود روان شدند و سیل، کفی برآمده را بر دوش کشید؛ و از آنچه در آتش برای به دست آوردن زینتی یا کالایی میگدازند نیز کفی مانند آن پدید میآید. خداوند حق و باطل را اینگونه مثل میزند: اما کف، به دور افکنده میشود و هدر میرود، و آنچه به مردم سود میرساند در زمین ماندگار میشود). و بحث کامل در اینباره، انشاءالله تعالی، در ذیل همان آیه خواهد آمد.
حاصل سخن آنکه موسی(ع) این حقیقت را برای آنان بیان کرد تا ایشان را بر سنتی راستین و الهی که از آن غافل بودند آگاه سازد، و دلهایشان را برای آنچه در عمل آشکار خواهد ساخت آماده کند؛ یعنی پیروزی نشانهٔ معجزهآسا بر جادو و نمایان شدن حق بر باطل. از این رو، ساحران هنگامی که معجزه را دیدند، بیدرنگ به ایمان شتافتند و چنانکه خدای پاک و منزه در جاهای دیگر کلام خود به تفصیل فرموده است، خود را به سجده بر زمین افکندند.
و این سخن خدا که میفرماید: « وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ » (هرچند مجرمان ناخوش دارند)، وصف «إجرام» (جرم و بزهکاری) را از میان دیگر ویژگیهای آنان یاد کرد؛ چرا که در واژهٔ إجرام معنای بریدن و قطع کردن نهفته است؛ گویی آنان راه حق را بر خویش بریدهاند و بنیان کارشان را بر همین نهادهاند، از این رو همواره از آشکار شدن حق ناخشنودند. به همین سبب، خداوند در این فرمودهٔ خود، ناخشنودی از ظهور حق را از این حیث که مجرماند به آنان نسبت داده است، آنجا که میفرماید:
« وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ » (هرچند مجرمان ناخوش دارند). و در همین معناست این سخن او در آغاز این آیات: « فَاسْتَكْبَرُوا وَ كٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ » (پس استکبار ورزیدند و گروهی مجرم بودند).