سورهٔ ۹۶ · جلد ۲۰ المیزان

تفسیر آیهٔ ۲ سورهٔ علق

خلق الإنسن من علق

سورهٔ ۹۶ · آیهٔ ۲

خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ

انسان را از عَلَق (خونِ بسته) آفرید.

تفسیر این آیه در المیزان

بیان

و در عبارت « خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ » (انسان را از خونِ بسته‌شده آفرید)، مرادْ جنس انسانِ دارای نسل و توالد است، و «عَلَق» به معنای خون بسته‌شده و مقصود از آن در اینجا، همان حالتی است که نطفه در رحم به آن دگرگون می‌شود.

بنابراین در این آیه، اشاره‌ای است به تدبیر الهی که بر انسان جریان دارد؛ از همان هنگام که لخته‌خونی (علقه‌ای) بود تا زمانی که انسانی تمام‌عیار و کامل شد و به شگفتی‌هایی از صفات و رفتارها دست یافت که خردها در آن سرگشته می‌مانند. پس انسان جز با تدبیر پی‌درپی خدای متعال، انسانِ کامل نشد، و این تدبیرْ خود، آفرینشی پس از آفرینش دیگر است. ازاین‌رو خدای متعال پروردگار و تدبیرکنندهٔ کار انسان است، درست به همان جهت که آفرینندهٔ اوست؛ پس انسان را نشاید جز اینکه تنها او را پروردگار خود برگزیند. بدین‌سان، در این سخن، استدلالی بر یگانگی پروردگار (توحید در ربوبیت) اقامه شده است.

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بیان

تفسیر آیه‌های ۱ و ۲ با هم

خدای متعال می‌فرماید: « اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ » (بخوان به نام پروردگارت که آفرید؛ انسان را از خونِ بسته‌شده آفرید). راغب گفته است:

بحث روایی

تفسیر آیه‌های ۱ تا ۵ با هم

در کتاب «الدر المنثور»، عبدالرزاق، احمد، عبد بن حمید، بخاری، مسلم، ابن جریر، ابن انباری در «المصاحف»، ابن مردویه و بیهقی از طریق ابن شهاب، از عروة بن زبیر، از عایشه ام‌المؤمنین روایت کرده‌اند که گفت: «أول ما بدئ به رسول الله ص من الوحي-الرؤيا الصالحة في النوم-فكان لا يرى رؤيا إلا جاءت مثل فلق الصبح» (نخستین چیزی از وحی که برای پیامبر خدا (ص) آغاز شد، خوابِ شایسته در خواب بود؛ به‌گونه‌ای که هیچ خوابی نمی‌دید مگر آنکه همانند سپیدهٔ صبح [روشن و آشکار] فرا می‌رسید). ادامه در متن کامل

سپس خلوت‌نشینی نزد او محبوب گشت و در غار حِراء خلوت می‌گزید و در آنجا شب‌های متعددی به «تَحَنُّث» (عبادت و بندگی) می‌پرداخت، پیش از آنکه نزد خانواده‌اش بازگردد و برای این مدت توشه برمی‌داشت. ادامه در متن کامل

پیامبر فرمود: «مرا گرفت و چنان به سختی فشرد که توانم به سر آمد، سپس رهایم کرد و گفت: «اقرأ» (بخوان!) گفتم: من خواننده نیستم.» فرشته... ادامه در متن کامل

پیامبر فرمود: «بار دوم مرا گرفت و چنان فشرد که توانم به سر آمد، سپس رهایم کرد و گفت: بخوان! ادامه در متن کامل

پس پیامبر خدا (ص) با آن آیات بازگشت در حالی که قلبش می‌لرزید. بر خدیجه دختر خُویلد وارد شد و فرمود: «زملونی زملونی» (مرا بپوشانید، مرا بپوشانید!) پس او را پوشاندند تا هراس و بیم از او برطرف شد. ادامه در متن کامل

سپس خدیجه پیامبر را با خود برد تا نزد وَرَقَة بن نَوفَل بن اسد بن عبدالعُزّی —پسرعموی خدیجه— آمدند. ادامه در متن کامل

ورقه به پیامبر گفت: «ای برادرزاده‌ام، چه می‌بینی؟» پیامبر خدا (ص) ماجرای آنچه را دیده بود برایش بازگفت. ادامه در متن کامل

ابن شهاب گوید: و ابوسلمه بن عبدالرحمن به من خبر داد که جابر بن عبدالله انصاری در حالی که از دوران فترت وحی سخن می‌گفت، در روایت خود بیان کرد: [پیامبر فرمود:] «در حالی که راه می‌رفتم، ناگاه صدایی از آسمان شنیدم؛ سرم را بالا بردم و ناگهان همان فرشته‌ای را دیدم که در حِراء نزد من آمده بود، در حالی که بر کرسی‌ای میان آسمان و زمین نشسته بود. ادامه در متن کامل

و در همان کتاب، ابن ابی‌شیبه، ابن جریر و ابونعیم در «دلائل» از عبدالله بن شدّاد روایت کرده‌اند که گفت: ادامه در متن کامل

جبرئیل نزد محمد (ص) آمد و گفت: «ای محمد، بخوان!» فرمود: «چه بخوانم؟» پس او را در آغوش فشرد و سپس گفت: «ای محمد، بخوان!» فرمود: «چه بخوانم؟» گفت: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ» تا به آیهٔ « مٰا لَمْ يَعْلَمْ » (آنچه را نمی‌دانست) رسید. ادامه در متن کامل

پس پیامبر نزد خدیجه آمد و فرمود: «ای خدیجه، گمان نمی‌کنم مگر اینکه آسیبی به من رسیده باشد.» خدیجه گفت: «هرگز، به خدا سوگند پروردگارت چنین کاری با تو نمی‌کند؛ و تو هرگز کار زشت و ناشایستی مرتکب نشده‌ای.» سپس خدیجه نزد ورقه آمد و ماجرا را به او خبر داد. ادامه در متن کامل

گوید: سپس نزول جبرئیل بر او به تأخیر افتاد؛ پس خدیجه گفت: «گمان نمی‌کنم مگر اینکه پروردگارت تو را رها کرده و بر تو خشم گرفته است!» پس خداوند نازل فرمود: « وَ الضُّحيٰ وَ اللَّيْلِ إِذٰا سَجيٰ مٰا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مٰا قَليٰ » (سوگند به روشنایی روز، و سوگند به شب چون آرام گیرد، که پروردگارت تو را رها نکرده و دشمن… ادامه در متن کامل

می‌گویم: در روایتی آمده است که آنچه جبرئیل فرود آورد، سورهٔ حمد بود. ادامه در متن کامل

این داستان خالی از اشکال نیست؛ و کم‌ترین اشکال آن، تردید پیامبر (ص) در این است که آنچه دیده وحی الهی از سوی فرشته‌ای آسمانی بوده که کلام خدا را بر او القا کرده است، و دودلی بلکه گمان او به اینکه مبادا این ماجرا بر اثر دستبرد شیاطین و جنون باشد! ادامه در متن کامل

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۲ سورهٔ علق، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۳۲۲ تا ۳۲۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/96/2/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی