يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَاۚ وَإِنۡ خِفۡتُمۡ عَيۡلَةٗ فَسَوۡفَ يُغۡنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦٓ إِن شَآءَۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، مشرکان تنها ناپاکند؛ پس نباید پس از این سالِ خود، به مسجدالحرام نزدیک شوند، و اگر از تنگدستی بیم دارید، خداوند اگر بخواهد بهزودی شما را از فضل خویش بینیاز میسازد؛ چراکه خداوند دانای حکیم است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
اشاره
تفسیر آیههای ۲۵ تا ۲۸ با هم
چون مسلمانان صدای عباس را شنیدند، بازگشتند و گفتند: «لَبَّيْك، لَبَّيْك» (فرمانبرداریم، فرمانبرداریم). ادامه در متن کامل
[و فرمود:] «أنا النَّبِيُّ لا كَذِب، أنا ابنُ عَبْدِ المُطَّلِب» (من پیامبرم و دروغی در کار نیست، من فرزند عبدالمطلبم) [در نسخهای: «غير كذب» (بیهیچ دروغی)]. ادامه در متن کامل
مالک بن عوف گریخت و به دژ طائف پناه برد، و حدود صد تن از مشرکان کشته شدند. خداوند اموال و زنانشان را به غنیمت مسلمانان درآورد و پیامبر خدا دستور داد اسیران و اموال را به جِعِرّانه منتقل کنند، و بُدَیل بن وَرقاء خُزاعی را بر غنایم گماشت. ادامه در متن کامل
پیامبر (ص) در پیِ فراریان رفت و در جستوجوی مالک بن عوف به طائف رسید و باقیِ آن ماه را به محاصرهٔ مردم طائف پرداخت. ادامه در متن کامل
سعید بن مُسَیَّب گفت: مردی که روز حنین در میان مشرکان بود برایم بازگو کرد و گفت: هنگامی که ما و یاران پیامبر خدا (ص) روبهرو شدیم، بهاندازهٔ دوشیدن گوسفندی در برابر ما پایداری نکردند. ادامه در متن کامل
زُهری گفت: به من خبر رسید که شَیبه بن عثمان گفت: از پشت سر به پیامبر خدا (ص) نزدیک شدم، در حالی که میخواستم او را به انتقام طلحه بن عثمان و عثمان بن طلحه — که در روز احد کشته شده بودند — بکشم. ادامه در متن کامل
پیامبر خدا (ص) غنایم را در جعرانه تقسیم فرمود؛ در حالی که از اسیران هوازن، شش هزار زن و کودک و از شتر و گوسفند چندان همراهش بود که شمارش دانسته نمیشد. ادامه در متن کامل
ابوسعید خُدری گفت: پیامبر خدا (ص) به نومسلمانانِ قریش و دیگر قبایل عرب از غنایم بخشید، اما به انصار هیچ سهمی، کم یا زیاد، نرسید. ادامه در متن کامل
«ای گروه انصار، آیا نزد شما نیامدم در حالی که گمراه بودید و خداوند هدایتتان کرد، و تهیدست بودید و خداوند بینیازتان ساخت، و دشمنان یکدیگر بودید و خداوند الفت داد» «میان دلهایتان؟» گفتند: آری، ای پیامبر خدا. ادامه در متن کامل
سپس فرمود: «ای گروه انصار، پاسخم را نمیدهید؟» گفتند: چه بگوییم و چگونه پاسخ دهیم؟ ادامه در متن کامل
«المَنُّ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ» (منت و بخشش از آنِ خدا و پیامبر اوست). ادامه در متن کامل
پیامبر خدا (ص) فرمود: «ای گروه انصار، آیا بهخاطر ناچیزی از مال دنیا در دل احساس دلخوری کردید؟! ادامه در متن کامل
انس بن مالک گفت: پیامبر خدا (ص) در روز [نبرد] اوطاس به جارچی فرمان داد و او ندا درداد: ادامه در متن کامل
«آگاه باشید! با زنان باردار [از اسیران] تا زمانی که وضع حمل نکنند آمیزش نشود، و با زنان غیرباردار نیز تا وقتی با یکبار دیدن حیض استبرا نشوند (رحمشان از بارداری پاک معلوم نشود)، آمیزش نشود.» ادامه در متن کامل
سپس فرستادگان هوازن آمدند و در حالی که مسلمان شده بودند، در «جِعرّانه» نزد پیامبر خدا (ص) رسیدند. ادامه در متن کامل
پیامبر (ص) فرمود: «کدامیک از این دو نزد شما محبوبتر است: اسیران یا اموال؟» گفتند: «ای پیامبر خدا، ما را میان پیوندِ خانوادگی و تبارمان و میان اموال مخیر ساختی؛ پیوند تبار نزد ما محبوبتر است و دربارهٔ گوسفند و شتر سخنی نمیگوییم.» پیامبر خدا (ص) فرمود: «آنچه از آنِ بنیهاشم است برای شما باشد، و برای بقیه نیز با… ادامه در متن کامل
هنگامی که پیامبر خدا (ص) نماز ظهر را خواند، آنان برخاستند و سخن گفتند. پیامبر (ص) فرمود: «من آنچه را از آنِ بنیهاشم و در دست خودم بود به آنان بازگرداندم؛ پس هرکس از شما دوست دارد بدون اجبار [سهم خود را] ببخشد، چنین کند، و هرکس خوش ندارد ببخشد، فدیه (بهای آزادی) بگیرد و پرداخت فدیهٔ آنان بر عهدهٔ من است.» پس مردم آنچه از اسیران در دست داشتند بازگرداندند، مگر اندکی از مردم که فدیه خواستند. ادامه در متن کامل
و پیامبر خدا (ص) نزد مالک بن عوف فرستاد و پیام داد: «اگر در حال اسلام نزدم بیایی، خانواده و مالت را به تو بازمیگردانم و صد شتر ماده نیز نزد من داری.» پس او از طائف به سوی پیامبر بیرون آمد و آن حضرت، خانواده و مالش را به او بازگرداند و صد شتر به او بخشید و او را بر کسانی از قومش که مسلمان شده بودند به فرمانروایی گماشت. ادامه در متن کامل
میگویم: قمی نیز در تفسیر خود مانندی برای آن روایت کرده است، ادامه در متن کامل
اما رَجَزی را که به پیامبر (ص) نسبت داده شده روایت نکرده و همچنین آنچه را به راوی معیّنی مانند مُسَیَّب، زُهْری، اَنَس و ابوسعید نسبت داده شده نیاورده است؛ و این مضامین از راههای فراوانی از طریق اهل سنت نیز روایت شده است. ادامه در متن کامل
و در روایت علی بن ابراهیم قمی افزودگی اندکی هست که در ادامه میآید: ادامه در متن کامل
علی بن ابراهیم گفت: هنگامی که پیامبر خدا (ص) شکست و گریز [مسلمانان] را دید، در حالی که شمشیرش را برکشیده بود سوار بر استرش شتابان به این سو و آن سو میرفت [پاورقی: و در نسخهٔ بحارالانوار آمده است: «به سوی علی در حالی که بر استرش بود روانه شد و او را دید که شمشیر کشیده است».] سپس فرمود: «ای عباس، بر این تپه بالا برو و ندا بده: ای یاران [سورهٔ] بقره! ادامه در متن کامل
سپس پیامبر خدا (ص) دستش را بلند کرد و گفت: «اللهم لك الحمد و لك الشكر و إليك المشتكي- و أنت المستعان» (بارالها، ستایش از آنِ توست و سپاس توراست و شِکوه به سوی تو آورده میشود و تویی که از او یاری خواسته میشود.) پس جبرئیل بر او فرود آمد و گفت: «ای پیامبر خدا، به همان دعایی دعا کردی که موسی بن عمران بدان دعا کرد، در آن… ادامه در متن کامل
فهرست نامهای شهدای حُنین
تفسیر آیههای ۲۵ تا ۲۸ با هم
در سیرهٔ ابنهشام آمده است که ابناسحاق میگوید: «این نام کسانی از مسلمانان است که در روز حنین به شهادت رسیدند: ادامه در متن کامل
از قریش و سپس از بنیهاشم: اَیمَن بن عُبَید؛ و از بنیاسد بن عبدالعُزّی: یزید بن زَمعه بن اسود بن مطّلب بن اسد — اسبش که «جناح» نامیده میشد سرکشی کرد و چموشوار تاخت تا کشته شد —؛ ادامه در متن کامل
و از انصار: سُراقه بن حارث بن عدی از بنیعَجلان؛ و از اشعریان: ابوعامر اشعری.» ادامه در متن کامل
میگویم: اما پایدارماندگان همراه پیامبر خدا (ص)، در برخی روایتها سه تن شمرده شدهاند، در برخی چهار تن، در برخی نه تن که دهمینِ آنان اَیمَن بن عُبَید — فرزند اماَیمن — بود، در برخی هشتاد تن، و در برخی دیگر آمده است: کمتر از صد تن. ادامه در متن کامل
و آنچه از میان این روایتها قابل اتکاست، روایتی است که از عباس نقل شده مبنی بر اینکه آنان نه تن بودند و دهمینشان اَیمن بود، و او در این باره شعری دارد که نقل آن گذشت؛ زیرا او از کسانی بود که در سراسر نبرد همراه پیامبر (ص) پایداری ورزید و رخدادها را به چشم دید، و او همان کسی بود که به فرمان پیامبر (ص) گریختگان را ندا میداد و بازمیخواند، و به این شعر خود نیز افتخار کرد. ادامه در متن کامل
و این احتمال وجود دارد که گروهی پس از فرار مردم، اندکی پایداری کرده و سپس به فراریان پیوسته باشند، یا گروهی پیش از بازگشت دیگران بازگشته و به زیر پرچم پیوسته باشند و از این رو در شمار پایدارماندگان و پیکارگران به حساب آمده باشند؛ زیرا جنگ سخت و تمامعیار طبق نظمی که در زمان صلح حاکم است جریان نمییابد. ادامه در متن کامل
از اینجا اشکال سخن برخی آشکار میشود که گفتهاند: «روایت هشتاد نفر راجح است، چنانکه از عبدالله بن مسعود نقل شده و آنچه ابنعمر روایت کرده که کمتر از صد تن بودند نیز به همین بازمیگردد؛ زیرا حجت با کسی است که به یاد سپرده، نه با کسی که به یاد نسپرده است.» (پایان سخن به گونهای خلاصه). ادامه در متن کامل
زیرا این قاعده که «حجت با کسی است که به یاد سپرده در برابر کسی که به یاد نسپرده»، سخنی درست است، اما به یاد سپردن و ثبت وقایع در بحبوحهٔ جنگ، با دگرگونیهای شتابان در اوضاع پیشرو، با به یاد سپردن در دیگر شرایط تفاوت دارد؛ بنابراین جز به آنچه قراین بر درستیاش گواهی دهد و ارزیابی معقولْ استواریِ ثبت آن را تأیید کند، اعتماد نمیشود؛ در حالی که عباس مأمور به کاری بود که مقتضای آن به خاطر سپردن همین واقعه و پیآمدهای مرتبط با آن بود. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۲۸ سورهٔ توبه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۹، صفحهٔ ۲۲۹ تا ۲۳۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/9/28/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاٰ يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا » (ای کسانی که ایمان آوردهاید، حقیقت این است که مشرکان ناپاکند؛ پس نباید پس از این سالشان به مسجدالحرام نزدیک شوند). در مجمعالبیان آمده است: «هر چیز پلید و ناپاک را نَجَس مینامند. گفته میشود: "رجل نجس" (مرد ناپاک)، "امرأة نجس" (زن ناپاک) و "قوم نجس" (قوم ناپاک)؛ زیرا نجس در اصل مصدر است [و برای همه یکسان به کار میرود]. و هرگاه این واژه همراه با "رِجْس" به کار رود، گفته میشود: "رجس نجس" (با کسرهٔ نون در نَجِس). و نیز گفته است: "عَیْله" به معنای فقر و تنگدستی است؛ گفته میشود: "عالَ يَعِيلُ" یعنی فقیر شد». (پایان سخن او).
نهی از ورود مشرکان به مسجدالحرام، بر اساس فهم عرفی، دربردارندهٔ دستوری به مؤمنان است تا آنان را از ورود به مسجدالحرام بازدارند. و اینکه خدای متعال علتِ این ممنوعیت را «نَجَس» بودنِ مشرکان دانسته، اعتبار نوعی پلیدی و ناپاکی معنوی برای آنان است، همانگونه که نوعی پاکی و نزاهت برای مسجدالحرام در نظر گرفته شده است؛ و این ناپاکی ــ به هر معنایی که باشد ــ امری فراتر از حکم فقهیِ لزومِ پرهیز از تماس با آنان در حالت سرایت رطوبت و مانند آن است.
مراد از عبارت « عٰامِهِمْ هٰذٰا » (این سالِ خودشان)، سال نهم هجری است؛ همان سالی که در آن، حضرت علی (ع) ندای برائت را اعلام کرد و طواف برهنه گرد خانهٔ خدا و حجگزاری مشرکان را ممنوع ساخت.
و فرمودهٔ الهی: « وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَهً » (و اگر از تنگدستی بیم دارید) تا پایان آیه، یعنی اگر در اجرای این حکم ترسیدید که آنان از آمدن به حج بازایستند، بازارهایتان از رونق بیفتد، تجارتتان از میان برود و تهیدست و فقیر شوید، نگران نباشید؛ زیرا خداوند بهزودی شما را از فضل خود بینیاز خواهد کرد و از فقری که از آن میترسید ایمنی میبخشد.
این وعده نیکویی از سوی خدای متعال است که مایه دلگرمی و آرامش خاطر اهل مکه و کسانی بود که در ایام حج در آنجا تجارت داشتند. اوضاع آن روزِ جهان اسلام نیز تحقق این وعده را نوید میداد؛ چرا که کلمه و نام اسلام پیوسته بالا میرفت و آوازهاش روزبهروز گسترش مییافت. از سوی دیگر، عموم مشرکان پس از اعلام برائت در آستانه ریشهکنی قرار داشتند و بیش از چهار ماه مهلت برایشان نمانده بود؛ مگر گروه اندکی از عرب که پیامبر(ص) در کنار مسجدالحرام با آنان تا مدتی معین پیمان بسته بود که پس از آن دیگر مهلتی در کار نبود. بنابراین، همگی در آستانه پذیرش اسلام قرار داشتند.