قَالَ ٱخۡرُجۡ مِنۡهَا مَذۡءُومٗا مَّدۡحُورٗاۖ لَّمَن تَبِعَكَ مِنۡهُمۡ لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمۡ أَجۡمَعِينَ
[خداوند] فرمود: «از آن [جایگاه] نکوهیده و راندهشده بیرون شو! سوگند که هر کس از آنان از تو پیروی کند، جهنم را از همگی شما لبریز خواهم کرد.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
در پاسخ میگویم: معیار پیروی تنها دلیل است؛ گاهی دلیل بر ثبوت، صراحت و نصبودنِ ظاهر دلالت میکند، مانند معارف بنیادین، اعتقادات حق، داستانهای پیامبران و امتها در دعوتهای دینیشان، شریعتها، احکام و پاداش و کیفری که در پی دارند و نظایر اینها. ادامه در متن کامل
سخنی دربارهٔ ابلیس و کار او
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۲۵ با هم
اگر در این دو جهت تأمل کنی و سپس در آیاتِ داستان سجده بیندیشی، درمییابی که این آیات، تصویری بازگوکننده از روابط واقعیِ میان نوع انسان، فرشتگان و ابلیس است که در قالب فرمان و فرمانبرداری، تکبّر، راندهشدن، طرد و سنگسار، و پرسش و پاسخ بیان شده است؛ و همهٔ اشکالهایی که در این باره وارد کردهاند، از کوتاهی در تدبر پیرامون داستان سرچشمه میگیرد. ادامه در متن کامل
به آغاز سخن بازمیگردیم: ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
همهٔ اینها — همانگونه که میبینید — نشان میدهد که میدان عمل شیطان، ادراکِ انسان است و ابزار کار او، عواطف و احساسات درونی است. ادامه در متن کامل
با این همه، انسان شک ندارد که این اندیشهها و اوهامی که «وسوسههای شیطانی» نامیده میشوند، افکار خودِ اویند که خودش آنها را در جان خویش پدید میآورد، بیآنکه احساس کند کسی جز خودِ او آنها را به وی القا میکند یا به نحوی سبب آن میشود؛ درست همانند دیگر افکار و نظرهایش که به عمل یا غیر آن مربوط نیستند، مثل این سخن ما… ادامه در متن کامل
پس خودِ انسان است که این افکار و اوهام را در جان خویش پدید میآورد، همانطور که شیطان نیز القاکنندهٔ آنها و بهخاطراندازندهٔ آنها به ذهن اوست، بیآنکه تزاحم و ناسازگاریای در میان باشد. ادامه در متن کامل
«قٰالَ قَرِينُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَيْتُهُ وَ لٰكِنْ كٰانَ فِي ضَلاٰلٍ بَعِيدٍ» («همدمش [شیطان] گفت: پروردگارا، من او را به سرکشی وانداشتم، بلکه خودش در گمراهیِ دوری بود»، ق: ۲۷). ادامه در متن کامل
کوتاه سخن آنکه دستبردنِ شیطان در ادراک انسان، تصرفی طولی است (در امتداد فاعلیت انسان و زمینهساز آن) که با پدیدآمدنِ فعل توسط انسان و انتسابش به او — همانند انتساب هر کاری به فاعلش — منافاتی ندارد، نه تصرفی عرضی (همعرض و جایگزین فاعلیت انسان) تا بخواهد با آن ناسازگار باشد. ادامه در متن کامل
بنابراین، شیطان میتواند با فریبدادن و زینتبخشیدن، در ادراکِ انسان نسبت به زندگی دنیا در تمام ابعادش دست ببرد؛ در نتیجه باطل را به جای حق بنشاند و آن را در چهرهٔ حق بنمایاند، تا جایی که انسان با هیچ چیز جز از همان جنبهٔ باطلش که او را میفریبد و از حق بازمیدارد پیوند نبندد. ادامه در متن کامل
و این امر به غفلت از پیشگاه حق میانجامد، و غفلت همان ریشهای است که هر گناهی به آن بازمیگردد و بر اساس آن تحلیل میشود. ادامه در متن کامل
بحث آمیختهٔ عقلی و قرآنی [دربارهٔ اعتراضهای ابلیس به فرشتگان
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
بنابراین تا زمانی که نشئه و زندگی انسانی برپاست و نوع انسان با پیاپی آمدن افرادش پایدار است، ضروری است که دعوتکنندهای به سوی باطل باشد که به عذاب آتشِ سوزان بکشاند؛ پس وجود ابلیس در خدمت نوع انسانی است. ادامه در متن کامل
و اما شبههٔ ششم: سخن ابلیس که گفت: «لما استمهلته المده الطويله في ذلك فلم أمهلني؟» (چون برای این کار از او مهلتی طولانی خواستم، چرا مهلتم داد؟)، پاسخش از آنچه پیش از این گذشت روشن شد. ادامه در متن کامل
و اما این سخن او که: «و معلوم أن العالم لو كان خاليا من الشر لكان ذلك خيرا» (و معلوم است که اگر جهان خالی از شر بود، بهتر بود)، پیشتر دانستی که خالی بودن جهان از شر و در امان ماندنش از فساد، به این معناست که جهانی مجرد (غیرمادی) باشد؛ و برای یک جهان مادی که در آن فعلیت بدون قوه (استعداد بالقوه)، خیر بدون شر، سود بدون زیان، ثبات بدون دگرگونی، فرمانبرداری بدون نافرمانی، و پاداش بدون کیفر یافت شود، هیچ معنای محصَّل و معقولی وجود ندارد. ادامه در متن کامل
و اما آنچه از پاسخ خدای متعال به شبهههای ابلیس نقل کرده که فرمود: «يا إبليس أنت ما عرفتني و لو عرفتني لعلمت أنه لا اعتراض علي في شيء من أفعالي فإني أنا الله الذي لا إله إلا أنا لا أسأل عما أفعل» (ای ابلیس! ادامه در متن کامل
ظاهر آنچه از سخن خدای متعال نقل شده این است که پاسخی اجمالی به شبهههای او (که لعنت خدا بر او باد) است، نه پاسخی تفصیلی به تکتک آنها؛ و خلاصهاش این است که همهٔ این شبههها، پرسش و اعتراض بر ساحت پروردگار است، و بر خدای متعال هیچ اعتراضی وارد نیست؛ زیرا او خدایی است که معبودی جز او نیست و از آنچه انجام میدهد بازخواست نمیشود. ادامه در متن کامل
و ظاهر کلام الهی نشان میدهد که سخنِ «لا يسأل» (بازخواست نمیشود) نتیجه و متفرع بر عبارتِ «فإني...» (چراکه من...) است. ادامه در متن کامل
از این حقیقت نتیجه میشود که خدای متعال در کار خود از علت و سبب بازخواست نمیشود؛ زیرا سببِ کار یا فاعل است و یا هدف و غایت، و او خود فاعلِ هر فاعل و غایتِ هر غایت است. ادامه در متن کامل
اما متکلمان، به سبب اختلاف عمیقی که در این مسئله دارند که «آیا کارهای خداوند با اهداف تعلیل میشوند (غرض و هدف دارند) یا نه؟» و مسائل وابسته به آن، در تفسیرِ اینکه «خداوند در کارش بازخواست نمیشود» نیز دچار اختلاف شدهاند. ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
میگویم: شماری از روایتهای این داستان در سورهٔ بقره گذشت و انشاءالله برخی دیگر در جایگاههای مناسبِ خود خواهد آمد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۴ تا ۱۸ با هم
و در «تفسیر قمی» از امام صادق (ع) در ضمن حدیثی آمده است: «ابلیس گفت: پروردگارا، چگونه ممکن است در حالی که تو آن دادگری هستی که هرگز ستم نمیکند، پاداش عمل من تباه شود؟ ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۶ تا ۱۸ با هم
فرمود: سینههایشان را برای تو و فرزندانت جایگاه ساختم. گفت: پروردگارا، مرا بس است.
آنگاه ابلیس گفت: «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» ([ص: ۸۲-۸۳] پس به عزتت سوگند که همگیشان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان بااخلاصت را از میان آنان.)
تفسیر آیههای ۱۰ تا ۲۵ با هم
چون یحیی به او نگریست، گفت: «این کمربندی که بر کمر بستهای چیست؟» گفت: «این آیین مجوسیت (زرتشتیگری) است؛ من بودم که آن را بدعت نهادم و برایشان آراستم.» یحیی به او گفت: «این رشتههای رنگارنگ چیست؟» گفت: «اینها انواع آرایشها و ترفندهای زنان است؛ زن پیوسته دست به آرایشی میزند تا با رنگ چهرهاش هماهنگ درآید و مردم را… ادامه در متن کامل
«پس این زنگ بزرگی که در دست داری چیست؟» گفت: «این کانون همهٔ لذتها از قبیل تنبور، بربط، ساز و عود، طبل، نی و سرناست. ادامه در متن کامل
یحیی به او گفت: «چه چیزی بیش از همه مایهٔ روشنی چشم و شادمانی توست؟» گفت: «زنان؛ آنان دامها و تلههای من هستند. ادامه در متن کامل
یحیی به او گفت: «این کلاهخود که بر سر داری چیست؟» گفت: «با آن، خود را از دعای مؤمنان نگاه میدارم.» گفت: «این قلابآهنی که در آن میبینم چیست؟» گفت: «با این، دلهای شایستگان را دگرگون و زیرورو میکنم.» یحیی گفت: «آیا هرگز لحظهای بر من دست یافته و پیروز شدهای؟» گفت: «نه، ولی در تو خصلتی هست که مایهٔ خشنودی و شگفتی… ادامه در متن کامل
«تو مردی پرخوراک هستی؛ هنگامی که افطار میکنی، غذا میخوری و سنگین میشوی و همین مانعِ بخشی از نماز و شبزندهداریات میگردد.» یحیی گفت: «من با خدا پیمان میبندم که تا روز دیدارش، هرگز از طعام سیر نشوم!» ابلیس به او گفت: «من نیز با خدا پیمان میبندم که تا روز دیدارش، هرگز هیچ مسلمانی را خیرخواهی و نصیحت نکنم!» سپس بیرون رفت و پس از آن دیگر نزد او بازنگشت. ادامه در متن کامل
میگویم: این حدیث از طریق اهلسنت به صورتی گستردهتر و مفصلتر از این نیز روایت شده است؛ و روایت شده است که برای او نشستها، گفتگوها و رویاروییهای شفاهیِ متعددی با آدم، نوح، موسی، عیسی و محمد (صلیاللهعلیهوآله و علیهمالسلام) بوده است. ادامه در متن کامل
با تأمل در این بخش دوم روشن میشود که ویژگیها و خصوصیات مطرحشده در بخش نخستِ روایات، در حقیقت بیانگر انواع نسبتها میان این موجود — یعنی ابلیس — و پدیدههاست؛ نسبتی که به وسوسهها و خطورات متناسب با خود فرا میخواند. ادامه در متن کامل
بنابراین، همهٔ این صورتها از قبیل تجسمهای مثالیِ متناسب با اعمال یا اشیاء هستند، نه تجسم مادی و فیزیکی؛ همان برداشتی که چه بسا «حَشویه» (اهل ظاهر و سطحینگران) و برخی از اهلحدیث بدان گرایش یافتهاند؛ تا آنجا که گمان کنند مثلاً مجوسیت در نزد انسان یک باور و اعتقاد درونی است، ولی عینا همان چیز نزد ابلیس یک کمربند چرمی است که به کمرش میبندد! ادامه در متن کامل
بلکه اینها روایات فراوانی هستند که در صدور مجموعی آنها شکی نیست و قرآن کریم نیز اصل آن را تأیید میکند؛ و نشان میدهند که ابلیس میتواند در چهرههای گوناگون بر حواس ما ظاهر شود. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۸ سورهٔ اعراف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۸، صفحهٔ ۲۹ تا ۶۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/7/18/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ اخْرُجْ مِنْهٰا مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَكَ » (إلخ) («فرمود: از آن [مقام] بیرون شو، در حالی که نکوهیده و راندهشدهای؛ هر که از تو پیروی کند...»). «المذءوم» از مادهٔ «ذامَهُ يَذامُهُ» و «يَذيمُهُ» است، هنگامی که بر کسی عیب بگیرد و او را نکوهش کند؛ و «المدحور» از مادهٔ «دَحَرَهُ» است، هنگامی که کسی را با خواری براند و دور سازد.
و این سخن که: « لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ » (هر کس از آنان از تو پیروی کند...) تا آخر، «لام» برای سوگند است و جواب آن این فرموده است: « لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ » (قطعاً جهنم را پر خواهم کرد...) تا آخر. از آنجا که سخن ابلیس — که در قالب تهدید به انتقام بود — متوجه فرزندان آدم بود و اینکه او هدف آفرینش را در آنان که همان شاکر بودنشان است باطل خواهد کرد، خدای متعال با بیان آنچه با آنان و با خودِ او خواهد کرد به او پاسخ داد؛ پس در برابر سخن او فرمود: « لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ »، و سپس فرمود: « لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ » (قطعاً جهنم را از همهٔ شما لبریز خواهم ساخت)؛ یعنی از تو و از آنان؛ و بدین ترتیب او را نیز در کیفر همراه با آنان شریک ساخت.
و خدای متعال در این سخنِ خود که ناگزیر تحقق خواهد یافت منّت نهاده است؛ چراکه همهٔ پیروان او را ذکر نکرد، بلکه عبارتِ « مِنْكُمْ » (از شما) را آورد که معنای تبعیض (بخشی از شما) را میرساند.