تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِۚ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ
اینها مرزهای [مقرراتِ] خداست؛ و هر کس از خدا و پیامبرش اطاعت کند، او را به باغهایی [از بهشت] درمیآورد که از زیر [درختانِ] آنها جویبارها روان است، و در آن جاودانهاند؛ و این همان رستگاریِ بزرگ است.
تفسیر آیهٔ ۱۳ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۴، صفحهٔ ۲۱۲ تا ۲۳۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/13/
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۱۳ و ۱۴ با هم
خدای متعال میفرماید: «تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ» (اینها مرزها و احکام الهی است) تا پایان این دو آیه [نساء: ۱۳-۱۴]. «حدّ» همان حائل و مرز میان دو چیز است که از درآمیختنِ یکی با دیگری و از میان رفتن تمایز میانشان جلوگیری میکند، مانند مرز خانه و باغ. و مراد از حدود الهی در اینجا، احکام ارث و سهمهای معین و بیانشده است؛ و خداوند اهمیت این احکام را بزرگ داشته است، با پاداشی که در این دو آیه برای اطاعت از خود و پیامبرش در رعایت آنها، و عذاب جاودان و خوارکنندهای که برای نافرمانی از آنها یاد کرده است.
گفتاری کلی دربارهٔ احکام ارث
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۱۴ با هم
و اصول کلیِ برگرفته و بهدستآمده از این آیات که ریشه و مبنای احکام تفصیلی هستند، چند امر است: ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۱۴ با هم
در «الكافي»، از زُهری، از عبیدالله بن عبدالله بن عُتبه روایت شده است که گفت: با ابنعباس نشسته بودم که سخن از سهامِ معینِ میراث (فرائض) به میان آمد. ادامه در متن کامل
میگویم: این سخنِ ابنعباس مسبوق به سخن علی (ع) در نفی عول (کاستنِ درصدی از سهام همهٔ وارثان) است، و چنانکه خواهد آمد، مذهب امامان اهلبیت (ع) نیز همین است. ادامه در متن کامل
در «الكافي»، از امام باقر (ع) در حدیثی روایت شده است که فرمود: امیرالمؤمنین (ع) میفرمود: «إن الذي أحصي رمل عالج-ليعلم أن السهام لا تعول علي سته لو تبصرون وجهها لم تجز سته» (همانا آن کس که ریگهای بیابان عالج را به شماره درآورده، بهیقین میداند که سهام ارث از شش سهم فراتر نمیرود (دچار عول نمیشود)؛ و اگر حقیقتِ آن… ادامه در متن کامل
میگویم: در «صحاح» آمده است: «عالج» جایی در بیابان است که ریگ بسیار دارد. و سخن آن حضرت (ع) که فرمود: «إِنَّ السِّهامَ لا تَعُولُ عَلى سِتَّةٍ» یعنی سهام بر آن شش سهم افزوده و مایل نمیشود تا آن را به عددی دیگر تغییر دهد؛ و این شش، همان سهام تصریحشده در کتاب خداست که عبارتاند از: نصف (یکدوم)، ثلث (یکسوم)، ثلثان (دوسوم)، ربع (یکچهارم)، سدس (یکششم) و ثمن (یکهشتم). ادامه در متن کامل
و در همان کتاب («الكافي»)، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «الْحَمْدُ للهِ الَّذِي لا مُقَدِّمَ لِما أَخَّرَ، وَ لا مُؤَخِّرَ لِما قَدَّمَ»؛ (ستایش خدایی را که آنچه را او مؤخر داشته هیچ پیشاندازندهای ندارد، و آنچه را او مقدم داشته هیچ پساندازندهای ندارد). ادامه در متن کامل
میگویم: توضیح چگونگی وارد آمدنِ کاستی بر سهمهای وارثان — افزون بر آنچه گذشت — این است که سهامِ معینِ یادشده در کلام خدای متعال شش مورد است: نصف (یکدوم)، ثلثان (دوسوم)، ثلث (یکسوم)، سدس (یکششم)، ربع (یکچهارم) و ثمن (یکهشتم). ادامه در متن کامل
۲. دگرگونی تدریجی ارث:
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۱۴ با هم
با این حال، مصداقِ فرد نیرومند در این زمینه دوره به دوره دگرگون میشد؛ گاه مصداقش رئیس قبیله یا عشیره بود، گاه بزرگ خاندان، و گاهی نیز دلاورترین و سرسختترینِ قوم در نبرد. ادامه در متن کامل
و از آنجا که این سنتهای جاری سعادتِ مورد تقاضای فطرت انسان را تأمین نمیکرد، تغییر و دگرگونی بهسرعت بر آنها عارض میشد؛ چنانکه کارِ ملتهای متمدنی هم که قوانین یا سنتهای ملی و رایجِ شبیه به قانون بر آنان حاکم بود—مانند رومیان و یونانیان—همینگونه بود. ادامه در متن کامل
۳. ارث در میان ملتهای متمدن:
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۱۴ با هم
از ویژگیهای رومیان این بود که برای «خانواده» (بیت) در ذات خود استقلالی مدنی قائل بودند که آن را از جامعهٔ عمومی جدا میکرد و در بیشترِ حقوق اجتماعیِ مربوط به اعضایش، از نفوذ حکومت سراسری مصون میداشت. ادامه در متن کامل
بزرگ خاندان معبودِ اهل خانه—از همسر، فرزندان و بردگان—به شمار میرفت. همو تنها مالک در میان آنان بود و هیچکس جز او تا زمانی که عضوی از خانواده بود، مالک چیزی نمیشد. ادامه در متن کامل
و هرگاه مالی بود که باید به خانواده به ارث میرسید—مثلاً اگر یکی از پسران از دنیا میرفت و با اجازهٔ بزرگ خاندان مالی از راه کسب به دست آورده بود، یا یکی از دختران درمیگذشت و با اجازهٔ او مالی از راه مهریه در ازدواج اندوخته بود، یا یکی از خویشاوندان میمرد—تنها بزرگ خاندان وارث آن میشد؛ زیرا این مقتضای سَروَریِ او و مالکیت مطلقش بر خانواده و اهل آن بود. ادامه در متن کامل
و هرگاه بزرگ خاندان میمرد، تنها یکی از پسران یا برادرانش که توان این کار را داشت از او ارث میبرد. ادامه در متن کامل
فرزندخواندهها نیز همینگونه از او ارث میبردند؛ چرا که رسم ادعا و فرزندخواندگی (تبنّی) در میان آنان نیز مانند عربِ دوران جاهلیت رواج داشت. ادامه در متن کامل
اما زنان مانند همسر، دختر و مادر ارث نمیبردند تا مبادا با ازدواج و رفتن به خانههای دیگر، مالِ خانواده نیز به خانهای دیگر منتقل شود؛ زیرا آنان انتقال ثروت را از خاندانی به خاندان دیگر روا نمیدانستند. ادامه در متن کامل
این نوع مالکیت از نظر اعتبار درست است، جز اینکه آنان شیوهٔ عادلانه کردن آن و بهرهبرداری پیوسته از آن را بهخوبی نمیدانستند. ادامه در متن کامل
این دیدگاه در میان برخی از ملتهای کنونی نیز آثار و نمونههایی دارد، چنانکه مالکیت بیگانگان بر زمینها و اموال غیرمنقول کشورشان و مانند آن را روا نمیدانند. ادامه در متن کامل
و از آنجا که در روم باستان، خانواده برای خود استقلال و تمامیتی داشت، همین رسم کهن که در قبایل و سرزمینهای مستقل ریشه دوانده بود، در درون خانوادهها نیز پایدار ماند. ادامه در متن کامل
۴. در چنین اوضاع و احوالی، اسلام چه کرد؟
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۱۴ با هم
سپس وصیت را از زیر عنوان ارث بیرون آورد و آن را عنوانی مستقل قرار داد که بر پایهٔ آن مالی بخشیده یا دریافت میشود؛ هرچند مردم، مالکشدن از راه وصیت را نیز ارث مینامیدند. ادامه در متن کامل
اما آنچه مردم—برای نمونه رومیان باستان—ارث مینامیدند، به این دلیل نبود که در سنت ارث، یکی از این دو امر، یعنی پیوند خویشاوندی یا احترام به ارادهٔ میت را معتبر بدانند؛ بلکه حقیقت ماجرا این بود که آنان ارث را یکسره بر پایهٔ احترام به اراده بنا مینهادند، و آن همان خواست میت بود که مال موروث در خاندانی که بود و زیر دست رئیس و سرپرست خانه باقی بماند، یا ارادهاش بر این بود که مال پس از مرگ به کسی منتقل شود که میت او را دوست میدارد و بر او دلسوزی میکند. ادامه در متن کامل
سپس اسلام پس از این، به سراغ ارث آمد، در حالی که در اینباره دو اصل بنیادین داشت: ادامه در متن کامل
نخست، اصل رَحِم (پیوند خویشاوندی) که عنصر مشترک میان انسان و نزدیکان اوست؛ در این اصل، میان مردان و زنان و بزرگسالان و خردسالان، و حتی جنینها در شکم مادرانشان تفاوتی نیست؛ هرچند اثر این پیوند، از جهت اولویت و پسافتادن، و مانعشدنِ برخی برای برخی دیگر (حاجبشدن)، به سبب قوت و ضعفِ ناشی از نزدیکی یا دوری به انسان و نبودِ واسطه یا وجودِ واسطههای کم یا زیاد متفاوت است؛ مانند فرزند، برادر و عمو. ادامه در متن کامل
دوم، اصل تفاوت زن و مرد در چگونگی قریحهها و روحیاتشان، که از تفاوت در ساختار وجودیِ آن دو از نظر تعقل و احساسات سرچشمه میگیرد؛ مرد بر حسب طبع خود، انسانی بر مدار تعقل است، چنانکه زن مظهر عواطف و احساساتِ لطیف و رقیق است. ادامه در متن کامل
از اصل نخست، ترتیبیافتنِ طبقهها بر پایهٔ نزدیکی و دوری به میت—به جهت نبودِ واسطهها یا اندک و بسیار بودن آنها—نتیجه گرفته شد؛ پس طبقهٔ نخست کسانی هستند که بیواسطه به میت پیوند میخورند، یعنی پسر، دختر، پدر و مادر. ادامه در متن کامل
و آن دو واسطه، پدر یا مادرِ میت، و پدربزرگ یا مادربزرگ او هستند، و بقیه نیز بر همین قیاس است. ادامه در متن کامل
سپس از اصل دوم، تفاوت سهم مرد و زن—بهجز مادر و کلالهٔ مادری (خویشاوندانی که از طریق مادر به میت متصلاند)—نتیجه گرفته شد، به این صورت که: «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» (برای مرد، سهمی به اندازهٔ سهم دو زن است). ادامه در متن کامل
و سهامِ ششگانهٔ معینشده در اسلام (نصف، دوسوم، یکسوم، یکچهارم، یکششم و یکهشتم)، هرچند متفاوتاند، و نیز مالی که در نهایت به یکی از وارثان میرسد، هرچند غالباً به سبب «ردّ» (بازگرداندن اضافهٔ ترکه به وارثان) یا نقصی که پیش میآید، با سهم معین او تفاوت پیدا میکند، و همچنین پدر و مادر و کلالهٔ مادری، هرچند سهم معین… ادامه در متن کامل
نتیجهٔ این نگاه کلی آن است که اسلام تقسیم ثروت موجود در جهان را بر پایهٔ یکسوم و دوسوم میداند؛ به این صورت که از نظر مالکیت، سهم زن یکسوم و سهم مرد دوسوم است. ادامه در متن کامل
۵. وضعیت زنان و یتیمان در اسلام بر چه پایهای استوار شد؟
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۱۴ با هم
اما یتیمان، مانند مردان نیرومند ارث میبرند و زیر نظر سرپرستانشان—چون پدر، جد پدری، عموم مؤمنان یا حکومت اسلامی—پرورش مییابند و اموالشان رشد داده میشود؛ تا زمانی که به سن ازدواج برسند و رشد فکری و اقتصادی در آنان احساس شود. ادامه در متن کامل
و اما زنان، بر اساس نگاه کلی، همانطور که بیان شد مالک یکسوم ثروت جهان هستند و در دوسوم آن تصرف میکنند. ادامه در متن کامل
بنابراین زن در اسلام شخصیتی دارد که از همهٔ جهات در آزادیِ اراده و عمل، با شخصیت مرد برابر است؛ و وضعیت او با وضعیت مرد فرقی ندارد جز در آنچه ویژگی روحیِ ویژهاش اقتضا میکند، یعنی همان ویژگی روحی که با ویژگی روحی مرد متفاوت است: اینکه زن از زندگی احساسی برخوردار است و زندگی مرد عقلمحور است. ادامه در متن کامل
پیامدهای تلخی که جامعهٔ بشری در عصر حاضر در پی چیرگی احساس بر تعقل میچشد، معنا و حکمتِ خودداری اسلام را از سپردن تدابیر عمومی جامعه—همچون مدیریت دفاع، قضاوت و حکومت—به دست عاطفه و احساس و واگذاری زمام امور به آن، به روشنی آشکار ساخته است. ادامه در متن کامل
افزون بر این، ملتهای متمدنِ غربی از صدها سال پیش در آموزش دختران همپای پسران در یک ردیف و به فعلیت رساندن استعدادهای کمال در وجود آنان، از هیچ تلاشی فروگذار نکرده و هیچ کوششی را فرونگذاشتهاند. ادامه در متن کامل
این نکته و مانند آن، از قاطعترین پاسخها به نظریهٔ مشهوری است که میگوید: تنها دلیل عقبماندگی زنان از مردان در جامعهٔ بشری، ضعف تربیت شایسته در میان آنان از کهنترین روزگاران بشریت است؛ و اگر تربیت شایسته و مناسب همراه با احساسات و عواطف لطیفشان در آنان تداوم مییافت، در جنبههای کمال به مردان میرسیدند یا از آنان پیشی میگرفتند. ادامه در متن کامل
این استدلال بیشتر شبیه استدلالی است که نتیجهاش ضد مطلوبِ خود است؛ زیرا اختصاص داشتنِ عواطف لطیف به زنان یا فزونیِ آن در ایشان، خودْ عاملِ عقبماندن آنان در اموری است که به نیروی تعقل و چیرگیِ آن بر عواطف لطیف روحی نیازمند است، مانند زمامداری و قضاوت؛ و نیز عاملِ پیشافتادن کسانی است که این نیرو در آنان فزونتر است، یعنی مردان. ادامه در متن کامل
افزون بر این، اگر عقبماندن زنان در امور یادشده مستند به اتفاق و تصادف بود — چنانکه گفتهاند — بیگمان در پارهای از این روزگاران طولانی که جامعهٔ انسانی زیسته و آن را میلیونها سال برآورد کردهاند، این قاعده نقض میشد؛ همانگونه که عقبماندن مردان در امور ویژهٔ زنان نیز چنین است. ادامه در متن کامل
بنابراین پس از همهٔ اینها، چیزی جز دلگرفتگیِ زنان از نسبتدادن کمالِ تعقل به مردان و کمالِ احساس و عاطفه به خودشان باقی نمیماند؛ در حالی که این دلگرفتگی نابجاست. ادامه در متن کامل
۶. قوانین نوینِ ارث:
تفسیر آیههای ۱۱ تا ۱۴ با هم
این قوانین و سنتها، هرچند از نظر کمّی و کیفی با قانون ارث اسلامی تفاوت دارند — چنانکه خلاصهاش خواهد آمد — با این حال در پیدایش و استواری خود به سنّت اسلامی در ارث تکیه کردهاند؛ پس چه تفاوت بزرگی است میان موقعیت اسلام به هنگام تشریع ارث زنان در جهان، با موقعیت این قوانین! ادامه در متن کامل
زیرا اسلام چیزی را آشکار ساخت که دنیا آن را نمیشناخت، گوش مردم مانندش را نشنیده بود و هیچ نسلی آن را از گذشتگان و پدران نخستین خود نقل نکرده بود. ادامه در متن کامل