وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا لُقۡمَٰنَ ٱلۡحِكۡمَةَ أَنِ ٱشۡكُرۡ لِلَّهِۚ وَمَن يَشۡكُرۡ فَإِنَّمَا يَشۡكُرُ لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٞ
و بهراستی ما به لقمان حکمت دادیم [و گفتیم] که: «شکر خدا را بهجای آور؛ و هر کس سپاسگزاری کند، تنها به سود خود سپاس میگزارد، و هر کس ناسپاسی کند، بیگمان خدا بینیاز و ستوده است.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
اشاره
تفسیر آیههای ۱۲ تا ۱۹ با هم
میگویم: در همهٔ این معانی و بهویژه دربارهٔ عاقِ والدین شدن (نافرمانی و آزردن پدر و مادر)، روایتهای فراوان و متواتری وارد شده است. ادامه در متن کامل
گفتاری در داستان لقمان و گوشههایی از حکمتهای او، در دو فصل
تفسیر آیههای ۱۲ تا ۱۹ با هم
و [امام صادق (ع) به حماد فرمود:] ای حماد! از جمله موعظههای لقمان به فرزندش این بود که گفت: «يا بني إنك منذ سقطت إلي الدنيا استدبرتها و استقبلت الآخره فدار أنت إليها تسير أقرب إليك من دار أنت عنها متباعد.يا بني جالس العلماء و زاحمهم بركبتيك و لا تجادلهم فيمنعوك،و خذ من الدنيا بلاغا و لا ترفضها-فتكون عيالا علي الناس،و لا تدخل فيها دخولا يضر بآخرتك،و صم صوما يقطع شهوتك-و لا تصم صياما يمنعك من الصلاه-فإن الصلاه أحب إلي الله من الصيام» (ای فرزندم! ادامه در متن کامل
«يا بني:إن الدنيا بحر عميق قد هلك فيها عالم كثير-فاجعل سفينتك فيها الإيمان و اجعل شراعها التوكل،و اجعل زادك فيها تقوي الله-فإن نجوت فبرحمه الله و إن» (ای فرزندم! ادامه در متن کامل
«يا بني:إن تأدبت صغيرا انتفعت به كبيرا-و من عني بالأدب اهتم به،و من اهتم به تكلف علمه و من تكلف علمه اشتد له طلبه-و من اشتد له طلبه أدرك منفعته فاتخذه عاده-فإنك تخلف في سلفك و ينتفع به من خلفك-و يرتجيك فيه راغب و يخشي صولتك راهب،و إياك و الكسل عنه بالطلب لغيره-فإن غلبت علي الدنيا فلا تغلبن علي الآخره و إذا فاتك طلب العلم في مظانه-فقد غلبت علي الآخره-و اجعل في أيامك و لياليك و ساعاتك نصيبا في طلب العلم-فإنك لن تجد له تضييعا أشد من تركه-و لا تمارين فيه لجوجا-و لا تجادلن فقيها و لا تعادين سلطانا،و لا تماشين ظلوما و لا تصادقنه-و لا تؤاخين فاسقا و لا تصاحبن متهما-و اخزن علمك كما تخزن ورقك» (ای فرزندم! ادامه در متن کامل
«يا بني:خف الله عز و جل خوفا-لو أتيت القيامه ببر الثقلين خفت أن يعذبك و ارج الله رجاء-لو وافيت القيامه بإثم الثقلين رجوت أن يغفر الله لك» (ای فرزندم! ادامه در متن کامل
«فقال له ابنه: يا أبت-كيف أطيق هذا و إنما لي قلب واحد؟فقال له لقمان» (فرزندش به او گفت: ای پدر! ادامه در متن کامل
«يا بني:لو استخرج قلب المؤمن يوجد فيه نوران-نور للخوف و نور للرجاء-لو وزنا لما رجح أحدهما علي الآخر بمثقال ذره-فمن يؤمن بالله يصدق ما قال الله عز و جل-و من يصدق ما قال الله يفعل ما أمر الله،و من لم يفعل ما أمر الله لم يصدق ما قال الله-فإن هذه الأخلاق يشهد بعضها لبعض» (ای فرزندم! ادامه در متن کامل
«فمن يؤمن بالله إيمانا صادقا يعمل لله خالصا ناصحا-و من يعمل لله خالصا ناصحا فقد آمن بالله صادقا-و من أطاع الله خافه،و من خافه فقد أحبه،و من أحبه فقد اتبع أمره-و من اتبع أمره استوجب جنته و مرضاته،و من لم يتبع رضوان الله فقد هان عليه سخطه-نعوذ بالله من سخط الله» (پس هر کس به خدا ایمانی راستین داشته باشد، مخلصانه و خیرخواهانه برای خدا عمل میکند؛ و هر کس برای خدا خالصانه و خیرخواهانه کار کند، بهراستی به خدا ایمان آورده است؛ و هر کس خدا را اطاعت کند، از او بیم دارد؛ و هر کس از او بیمناک باشد، او را دوست میدارد؛ و هر کس او را دوست بدارد، فرمانش را پیروی میکند؛ و هر کس از فرمان او پیروی نماید، سزاوار بهشت و خشنودیاش میگردد؛ و هر کس در پی خشنودی خدا نباشد، خشم الهی برایش سبک و بیاهمیت شده است. ادامه در متن کامل
«يا بني:لا تركن إلي الدنيا و لا تشغل قلبك بها-فما خلق الله خلقا هو أهون عليه منها-أ لا تري أنه لم يجعل نعيمها ثواب المطيعين-و لم يجعل بلاءها عقوبه للعاصين» (ای فرزندم! ادامه در متن کامل
و در کتاب «قربالإسناد» از هارون، از ابنصدقه، از امام صادق، از پدرش (ع) نقل شده است: «و في قرب الإسناد:،هارون عن ابن صدقه عن جعفر عن أبيه(ع): قيل للقمان» (به لقمان گفته شد:) ادامه در متن کامل
«ما الذي أجمعت عليه من حكمتك؟قال:لا أتكلف ما قد كفيته و لا أضيع ما وليته» (چکیده و اساس حکمتی که بر آن گرد آمدهای چیست؟ ادامه در متن کامل
و در کتاب «بحارالانوار»، از «قصصالانبیاء» با سند خویش از جابر، از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: [از جمله] اندرزهایی که لقمان به پسرش داد این بود که گفت: «ای فرزندم، اگر دربارهٔ مرگ در تردیدی، خواب را از خود دور کن، در حالی که هرگز نخواهی توانست؛ و اگر دربارهٔ برانگیختهشدن در رستاخیز تردید داری، بیداری را از خود دور بدار [و مانع بیدار شدنت شو]، در حالی که هرگز نمیتوانی؛ زیرا اگر در این باره بیندیشی، درمییابی که جانت در دست دیگری است، و خواب به منزلهٔ مرگ است و بیداری پس از خواب به منزلهٔ برانگیختهشدن پس از مرگ.» و [نیز روایت شده که] گفت: لقمان به پسرش فرمود: «ای فرزندم، [با مردم] چندان نزدیک مشو که مایهٔ دوری و دلزدگیات شود، و چندان دوری مگزین که خوار و بیمقدار شوی. ادامه در متن کامل
و فرمود: «اي فرزندم، با صد تن دوستي كن و با يك تن هم دشمني مورز. اي فرزندم، [سرمايهٔ حقيقي تو] تنها بهرهٔ معنوي (خَلاق) و اخلاق و خوي (خُلق) توست؛ پس بهرهات همان دینِ توست و اخلاقت پیوند میان تو و مردم است؛ مبادا خود را نزد آنان مبغوض گردانی، و خصلتهای پسندیده را بیاموز.» ادامه در متن کامل
«ای فرزندم، بنده و خدمتگزار نیکان باش و فرزند بدان مباش. ای فرزندم، امانت را بازگردان تا دنیا و آخرتت به سلامت ماند، و امانتدار باش، زیرا خداوند خیانتکاران را دوست ندارد. ادامه در متن کامل
و در «کافی» به سند خود از یحیی بن عقبه اَزدی از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: از جمله اندرزهای لقمان به پسرش این بود: «ای فرزندم، مردم پیش از تو برای فرزندانشان [مال] گرد آوردند، ولی نه آنچه جمع کردند باقی ماند و نه کسانی که برایشان جمع کرده بودند. ادامه در متن کامل
«و بدان که فردا، هنگامی که در پیشگاه خداوند عزوجل بایستی، از چهار چیز بازخواست میشوی: از جوانیات که در چه راهی آن را فرسودی، و از عمرت که در چه راهی به پایانش رساندی، و از مالت که از کجا به دست آوردی و در چه راهی خرج کردی؛ پس برای آن آماده شو و پاسخی مهیا ساز. ادامه در متن کامل
و در «بحار» از کتاب «قصص» به سند خود از حماد از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: لقمان گفت: ادامه در متن کامل
«ای فرزندم، از دلتنگی و بیحوصلگی، بدخلقی و کمصبری بپرهیز؛ زیرا با داشتن این خصلتها هیچ دوستی برایت پایدار نمیماند. ادامه در متن کامل
«ای فرزندم، اگر چیزی نداری که با آن به خویشاوندانت پیوند و رسیدگی کنی و به برادرانت بخشش نمایی، مبادا خوشخلقی و گشادهرویی را از دست بدهی؛ زیرا هر کس اخلاقش را نیکو کند، نیکان دوستش میدارند و بدان از او دوری میگزینند. ادامه در متن کامل
میگویم: روایات دربارهٔ موعظههای او بسیار است و ما برای رعایت اختصار، به آنچه آوردیم بسنده کردیم. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۲ سورهٔ لقمان، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۲۱۵ تا ۲۲۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/31/12/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ آتَيْنٰا لُقْمٰانَ الْحِكْمَهَ أَنِ اشْكُرْ لِلّٰهِ » إلخ (و به راستی به لقمان حکمت دادیم که برای خدا سپاسگزاری کن...). «حکمت» بر پایهی آنچه از موارد کاربردش به دست میآید، همان شناختِ علمی و سودمند است و حدِ میانه و اعتدال میان نادانی و جربزه (تندرویِ فکری و زیرکیِ بیجا) است. و دربارهی این فرموده که: « أَنِ اشْكُرْ لِي »، گفتهاند با در تقدیر گرفتنِ گفتار است؛ یعنی: و گفتیم: «أَنِ اشْكُرْ لِي» (شکر مرا بهجای آور).
اما ظاهر آیه این است که این عبارت بدون در تقدیر گرفتن گفتار، تفسیرِ همان عطا کردن حکمت به اوست؛ چراکه حقیقت شکر، قرار دادن نعمتها در جای شایستهی آنهاست، به گونهای که به بخشندگیِ نعمتبخش اشاره کند. و بهجا آوردن شکر چنانکه حق آن است، وابسته به شناخت نعمتبخش، شناخت نعمتهای او از آن جهت که نعمت هستند، و چگونگیِ قرار دادن آنها در جای مناسبشان است، به طوری که از انعامِ او حکایت نماید. از این رو، بخشیدن حکمت به لقمان، برانگیختنِ او به شکرگزاری است؛ بنابراین، دادن حکمت به ملازمه، همان فرمان دادن به شکرگزاری است.
و در فرمودهی او: « أَنِ اشْكُرْ لِلّٰهِ » (شکر خدا را بهجای آور)، التفات (چرخش ادبی) از متکلم معالغیر (سخن گفتن در قالب «ما») به غایب رخ داده است؛ چراکه سخن گفتن در قالب متکلم معالغیر از سوی گوینده برای نشان دادن عظمت است، از این جهت که از سوی خود و خدمتگزارانش سخن میگوید، و بنابراین گفتنِ «أن اشكر لنا» (شکر ما را بهجای آور) با توحید و یکتاپرستی در شکرگزاری سازگار نیست، و این نکته روشن است.
و این سخن او که: « وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمٰا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ » (و هر که سپاس بگزارد، تنها به سود خود سپاس میگزارد، و هر که ناسپاسی کند، بیگمان خدا بینیاز و ستوده است)، بیانگر بینیازیِ خدای متعال است؛ به این معنا که سود شکرگزاری تنها به خودِ سپاسگزار بازمیگردد و از کفر و ناسپاسی نیز جز خود او به کسی زیانی نمیرسد، نه به خدای پاک و منزه. هر کس سپاس گزارد، شکر را تنها برای سودِ خویش بهجا میآورد و خدای پاک و منزه به دلیل بینیازیِ مطلقش از آن سودی نمیبرد؛ و هر کس ناسپاسی ورزد، تنها خودش زیان میبیند؛ زیرا خدا بینیاز است و شکرگزاری سودی یا زیانی به او نمیرساند، و او ستودهای (حمید) است که بر نعمتهایی که بخشیده ستایش میشود، چه سپاسگزاری شود و چه ناسپاسی.
و در به کار بردن فعل مضارع برای شکرگزاری که بر استمرار دلالت دارد («يَشْكُرْ»)، و فعل ماضی برای کفر و ناسپاسی که بر یک بار روی دادن دلالت میکند («كَفَرَ»)، این نکته نهفته است که شکرگزاری تنها در صورت استمرار و تداوم سودمند میافتد، اما از کفر با یک بار انجام گرفتنش نیز زیان میرسد.
گفتاری در داستان لقمان و گوشههایی از حکمتهای او، در دو فصل
۱- نام لقمان در کلام خدای متعال جز در سورهٔ لقمان نیامده است، و از سرگذشت او نیز جز آنچه در کلام خدای عزیز آمده، ذکر نشده است که میفرماید: « وَ لَقَدْ آتَيْنٰا لُقْمٰانَ الْحِكْمَهَ أَنِ اشْكُرْ لِلّٰهِ » (لقمان: ۱۲: و به راستی ما به لقمان حکمت دادیم [و گفتیم] که خدا را سپاس بگزار). دربارهٔ سرگذشت و حکمتهای او روایتهای فراوان و گوناگونی نقل شده است و ما بخشهایی از آنها را که به درستی و اعتبار نزدیکتر است میآوریم.
در کتاب «کافی»، از برخی اصحاب ما به سند مرفوع از هشام بن حکم روایت شده است که گفت: حضرت ابوالحسن، موسی بن جعفر (ع) به من فرمود: «يا هشام- إن الله قال: « وَ لَقَدْ آتَيْنٰا لُقْمٰانَ الْحِكْمَهَ »» (لقمان: ۱۲: ای هشام! همانا خداوند فرموده است: و به راستی ما به لقمان حکمت دادیم)؛ سپس [امام] فرمود:
«الفهم و العقل» (مقصود از حکمت، فهم و عقل است).
و در «مجمع البیان»، نافع از ابنعمر روایت کرده است که گفت: از پیامبر خدا (ص) شنیدم که میفرمود: «حقا أقول لم يكن لقمان نبيا- و لكن كان عبدا كثير التفكر حسن اليقين- أحب الله فأحبه و من عليه بالحكمه-» (به حق میگویم که لقمان پیامبر نبود، بلکه بندهای بود با اندیشهٔ بسیار و یقینی نیکو؛ خدا را دوست داشت و خدا نیز او را دوست میداشت و با بخشیدن حکمت بر او منت نهاد).
[پیامبر (ص) ادامه داد:] «كان نائما نصف النهار إذ جاءه نداء: يا لقمان هل لك أن يجعلك الله خليفه في الأرض- تحكم بين الناس بالحق؟ فأجاب الصوت إن خيرني ربي قبلت العافيه- و لم أقبل البلاء و إن هو عزم علي فسمعا و طاعه- فإني أعلم أنه إن فعل بي ذلك أعانني و عصمني» (او در نیمروز خوابیده بود که ندایی به او رسید: ای لقمان! آیا میخواهی خداوند تو را در زمین جانشین [و حاکم] قرار دهد تا میان مردم به حق داوری کنی؟ او به آن صدا پاسخ داد: اگر پروردگارم مرا مخیر سازد، عافیت را برمیگزینم و بلا [و آزمون دشوار قضاوت] را نمیپذیرم؛ اما اگر آن را بر من واجب فرماید، با جان و دل اطاعت میکنم؛ زیرا میدانم اگر با من چنین کند، کمکم خواهد کرد و مرا مصون خواهد داشت).
«فقالت الملائكه بصوت لا يراهم: لم يا لقمان؟ قال: لأن الحكم أشد المنازل و آكدها- يغشاه الظلم من كل مكان إن وفى فبالحري أن ينجو، و إن أخطأ أخطأ طريق الجنه، و من يكن في الدنيا ذليلا و في الآخره شريفا خير- من أن يكون في الدنيا شريفا و في الآخره ذليلا- و من تخير الدنيا علي الآخره تفته الدنيا و لا يصيب الآخره» (فرشتگان با صدایی که خودشان دیده نمیشدند، گفتند: چرا ای لقمان؟ گفت: برای اینکه داوری و حکومت، سختترین و خطیرترین جایگاههاست و ستم از هر سو آن را احاطه میکند؛ اگر قاضی حق را تمام ادا کند شایسته است نجات یابد، و اگر خطا کند راه بهشت را گم کرده است. و هر کس در دنیا فرودست باشد و در آخرت سربلند، بهتر از آن است که در دنیا سربلند باشد و در آخرت خوار و سرافکنده؛ و هر کس دنیا را بر آخرت برگزیند، دنیا از دستش میرود و به آخرت نیز نمیرسد).
«فعجبت الملائكه من حسن منطقه- فنام نومه فأعطي الحكمه فانتبه يتكلم بها- ثم كان يوازر داود بحكمته فقال له داود: طوبي لك يا لقمان أعطيت الحكمه و صرفت عنك البلوي» (فرشتگان از گفتار نیکوی او شگفتزده شدند؛ پس لقمان خوابی کوتاه کرد و حکمت به او عطا شد، و در حالی بیدار گشت که با حکمت سخن میگفت. سپس او با حکمتش داود (ع) را یاری میکرد، و داود به او گفت: خوشا به حالت ای لقمان که حکمت به تو داده شد و آزمون دشوار [حکومت و داوری] از تو گردانده شد!).
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنمردویه از ابوهریره روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود:
«أ تدرون ما كان لقمان» (آیا میدانید لقمان چه کسی بود؟) گفتند: خدا و پیامبرش داناترند. فرمود: «كان حبشيا» (او مردی حبشی بود.)
۲. و در تفسیر قمی به سند خود از حماد روایت کرده که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ لقمان و حکمتش که خدای عزوجل از آن یاد کرده است پرسیدم. آن حضرت فرمود: «به خدا سوگند، حکمت به لقمان به واسطهٔ نَسَب و تبار، مال و دارایی، خویشاوندان، تنومندی و درشتیِ اندام، یا زیباییِ چهره داده نشد؛
بلکه او مردی بود در امر خدا نیرومند، در راه خدا پرهیزگار و خویشتندار، بسیار خاموش، باوقار و فروتن، ژرفبین، دارای اندیشهای دیرپا و نگاهی تیزبین، و با عبرتها بینیاز [از دیگران]؛ هرگز در روز نخوابید و هیچکس او را به هنگام قضای حاجت یا غسل ندید، به سبب پردهپوشی بسیار، ژرفنگری و مراقبت شدیدی که در کار خود داشت؛ هرگز از روی بیمِ گناه به چیزی نخندید، هرگز خشم نگرفت، با هیچ انسانی شوخی نکرد، به هیچیک از امور دنیایی که به او رسید شادمان نشد و بر هیچ چیزِ ازدسترفته از آن هرگز اندوه نخورد. با زنانی ازدواج کرد و فرزندان بسیار برایش زاده شدند که بیشتر آنان را پیش از خود از دست داد (به عنوان توشهای پیشفرستاده)، اما بر مرگ هیچیک از آنان نگریست.
و هرگز بر دو تن که با یکدیگر نزاع یا پیکار میکردند نگذشت مگر آنکه میانشان را آشتی داد و از نزدشان نرفت تا آنکه با یکدیگر دوست شدند؛ هرگز سخنی را از کسی نشنید که آن را نیکو یابد، مگر اینکه از معنا و تفسیرش و از کسی که آن را از او فرا گرفته بود پرسش کرد؛ با دینپژوهان (فقیهان) و فرزانگان (حکیمان) بسیار همنشینی میکرد؛ نزد قاضیان، پادشاهان و فرمانروایان رفتوآمد میکرد، پس به حال قاضیان به خاطر گرفتاریشان دلسوزی مینمود، و بر پادشاهان و حاکمان به سبب مغرور بودنشان به خدا و آسودهخاطریشان در این حالت ترحم میکرد؛ و عبرت میگرفت و آنچه را که با آن بر نفس خویش چیره شود، با هوای نفس پیکار کند و از شیطان بپرهیزد، میآموخت؛ دلش را با اندیشیدن درمان میکرد و جانش را با عبرتها مداوا مینمود؛ و جز برای کاری که به کارش میآمد سفر نمیکرد و گام برنمیداشت. پس به این سببها بود که حکمت به او داده شد و به مقام عصمت (نگهداری از لغزش و گناه) دست یافت.
و همانا خدای تبارک و تعالی در نیمروز، هنگامی که دیدگان با خوابِ قیلوله (استراحت نیمروزی) آرام میگرفتند، به دستههایی از فرشتگان فرمان داد؛ پس لقمان را از جایی که صدایشان را میشنید اما خودشان را نمیدید ندا دردادند و گفتند: «ای لقمان، آیا تمایل داری که خداوند تو را در زمین خلیفه و جانشین قرار دهد تا میان مردم داوری کنی؟» لقمان گفت: «اگر خداوند مرا به این کار فرمان دهد، سراپا گوش و فرمانبردارم؛ چرا که اگر چنین فرماید، مرا بر آن یاری میدهد، دانشم میآموزد و مرا [از خطا] نگه میدارد؛ اما اگر مرا مخیر سازد، عافیت و تندرستی [دینی] را میپذیرم.» فرشتگان گفتند: «ای لقمان، چرا؟» گفت: «زیرا داوری میان مردم سختترین پایگاهها و پر فتنهترین و پرآزمونترینِ جایگاههاست؛ [صاحبِ حکم] واگذاشته میشود و یاری نمیگردد و ستم از هر سو او را فرامیگیرد. حاکم و داور در این میان بر سر دو راهی است: اگر به حق برسد، سزاوار و امید است که به سلامت رهد، و اگر خطا کند، راه بهشت را گم کرده است. و هر کس در دنیا فروتن، ناتوان و بینامونشان باشد، در روز بازگشت (معاد) کارش آسانتر از کسی خواهد بود که حاکمی سرشناس و شریف باشد؛ و هر کس دنیا را بر آخرت برگزیند، هر دو را باخته است: این دنیا نابود میشود و به آن آخرت نیز نمیرسد.»
[امام (ع)] فرمود: «فرشتگان از حکمت او به شگفت آمدند و خدای رحمان سخن او را نیکو شمرد. پس چون شب فرا رسید و در بستر خواب خویش آرمید، خداوند حکمت را بر او فرو فرستاد و در حالی که خفته بود، او را از فرقِ سر تا قدم در حکمت فرو پوشاند و جامهای از حکمت بر او کشید. پس بیدار شد در حالی که فرزانهترینِ مردمان روزگارش بود، و به میان مردم آمد در حالی که به حکمت سخن میگفت و آن را در میانشان میپراکند.»
فرمود: «چون فرمان خلافت به لقمان عرضه شد و او [به اختیار خود] آن را نپذیرفت، خدای عزوجل به فرشتگان فرمان داد و آنان داوود را به خلافت ندا دادند و او پذیرفت و شرطی همانند شرط لقمان نگذاشت. پس خدای عزوجل خلافت در زمین را به او بخشید و او بارها به واسطهٔ آن آزموده شد و هر بار که در آستانهٔ خطا میافتاد، خداوند از لغزشش میگذشت و او را میآمرزید. و لقمان بسیار به دیدار داوود (ع) میرفت و او را با پندها، فرزانگی و برتریِ دانش خویش موعظه میکرد؛ و داوود به او میگفت: "خوشا به حالت ای لقمان! حکمت به تو داده شد و رنج و بلا از تو گردانده شد؛ اما به داوود خلافت داده شد و به داوری و آزمون گرفتار آمد."»