۞ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن ضَعۡفٖ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعۡدِ ضَعۡفٖ قُوَّةٗ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعۡدِ قُوَّةٖ ضَعۡفٗا وَشَيۡبَةٗۚ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡقَدِيرُ
خداست که شما را از ناتوانی آفرید، سپس پس از ناتوانی توانمندی بخشید، آنگاه پس از توانمندی، ناتوانی و پیری قرار داد؛ هرچه بخواهد میآفریند و او دانای تواناست.
تفسیر آیهٔ ۵۴ سورهٔ روم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۲۰۴ تا ۲۰۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/30/54/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « اَللّٰهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّهً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّهٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَهً » إلخ (خداست که شما را از ناتوانی آفرید، سپس پس از ناتوانی توانمندی بخشید، آنگاه پس از توانمندی، ناتوانی و پیری قرار داد...)؛ «الضعف» (ناتوانی) و «القوه» (توانمندی) دو امر متقابلاند، و حرف «مِنْ» در عبارت «مِنْ ضَعْفٍ» برای بیان ابتدا (آغاز) است؛ یعنی آغازِ آفرینش شما از ضعف بوده، به این معنا که شما را در ابتدا ناتوان و ضعیف آفرید. مصداق این ضعف، چنانکه تقابل [با مراحل بعدی] نشان میدهد، اوایل دوران کودکی است؛ هرچند صدق آن بر مرحلهٔ نطفه نیز ممکن است.
مراد از نیرومندی پس از ناتوانی، رسیدن به دوران کمال رشد و توانمندی (بلوغِ اَشُدّ: اوج جوانی) است و مقصود از ناتوانی پس از نیرومندی، دوران کهنسالی است؛ از همین رو، کلمهٔ « شَيْبَهً » (پیری و سپیدمویی) به عنوان عطف تفسیر (توضیح بیشتر) بر آن عطف شده است. نکره آمدنِ « ضَعْفٍ » (ناتوانی) و « قُوَّهً » (نیرومندی) برای رساندن ابهام و نامعیّن بودن اندازهٔ آن است، زیرا اندازهٔ توان و ناتوانی در افراد مختلف تفاوت دارد.
و فرمودهٔ او: « يَخْلُقُ مٰا يَشٰاءُ » (هرچه بخواهد میآفریند)، یعنی همانگونه که ناتوانی را خواست و آن را آفرید، سپس نیرومندیِ پس از آن را اراده کرد و آفرید، و پس از آن نیز ناتوانی را خواست و آفرید. در این تعبیر، کاملترین اشاره است به اینکه پیاپی آمدنِ این احوال، خود از مقولهٔ خلقت و آفرینش است؛ و از آنجا که این انتقال از حالی به حال دیگر، در عین تدبیر بودنْ خودْ آفرینش است، پس به خداوندِ آفریدگارِ هستی اختصاص دارد. بنابراین هیچکس نمیتواند بگوید این تحولات از تدابیری است که مثلاً به خدای انسان بازمیگردد، آنگونه که بتپرستان میپندارند.
سپس سخن را با یادآوری علم و قدرت الهی کامل کرد و فرمود: « وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ » (و او دانای تواناست).