وَعَادٗا وَثَمُودَاْ وَأَصۡحَٰبَ ٱلرَّسِّ وَقُرُونَۢا بَيۡنَ ذَٰلِكَ كَثِيرٗا
و [نیز] عاد و ثمود و اهل رَسّ و نسلهای فراوانی میان آنها را [هلاک ساختیم].
تفسیر آیهٔ ۳۸ سورهٔ فرقان، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۲۱۸ تا ۲۲۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/25/38/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذٰلِكَ كَثِيراً » (و قوم عاد و ثمود و اصحاب رَسّ و نسلهای فراوانی میان آنان را [نابود ساختیم]). در مجمعالبیان آمده است: «رَسّ چاهی است که دیوارهاش سنگچین نشده باشد. یادآور شدهاند که آنان قومی پس از ثمود بودند که در کنار چاهی فرود آمده و سکونت گزیده بودند؛ خداوند پیامبری بهسویشان فرستاد و آنان تکذیبش کردند و خدا هلاکشان ساخت. و گفته شده است: رَسّ نام رودی است که در ساحل آن میزیستند؛ و در روایات شیعه نیز شواهدی بر تأیید این سخن وجود دارد».
و عبارتِ « وَ عٰاداً » عطف بر « قَوْمَ نُوحٍ » است، و در تقدیر چنین است: «و دمرنا أو و أهلكنا عادا و ثمود و أصحاب الرس إلخ» (و ما عاد، ثمود و اصحاب رس را نابود کردیم یا هلاک ساختیم...).
و فرمودهٔ خدا: « وَ قُرُوناً بَيْنَ ذٰلِكَ كَثِيراً » (و نسلهایی فراوان میان اینها)؛ «قَرن» به معنای مردمِ یک روزگار است و چه بسا بر خودِ آن عصر و دوره نیز اطلاق شود. واژهٔ «ذٰلِكَ» (اینها) اشاره است به اقوامی که یادشان گذشت؛ نخستینِ آنان قوم نوح و واپسینشان اصحاب رس یا قوم فرعون بودند. معنای آیه چنین است: و نابود یا هلاک کردیم عاد را که قوم هود بودند، ثمود را که قوم صالح بودند، اصحاب رس را، و نسلها و روزگاران فراوانی را که میان این یادشدگان قرار داشتند، یعنی از قوم نوح به بعد.
بحث روایی
در کتاب «عیون اخبار الرضا» به سندِ خود از اباصلت هروی، از امام رضا، از امیرالمؤمنین (ع) حدیثی طولانی نقل شده است که در آن داستان اصحاب رَس را یاد میکند؛ خلاصهاش این است که: آنان قومی بودند که درختی صنوبر به نام «شاهدرخت» را میپرستیدند؛ درختی که یافث بن نوح پس از طوفان، بر کنار چشمهای به نام «روشنآب» کاشته بود. آنان دوازده آبادیِ آباد بر کرانهٔ رودی به نام «رَس» داشتند که به این نامها خوانده میشدند: آبان، آذر، دی، بهمن، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر و شهریور، و عجم (ایرانیان) نام ماههای خود را از آنها برگرفتهاند.
آنان در هر یک از آن آبادیها دانهای از بذرِ آن صنوبر را کاشته بودند، و رودی از همان چشمهٔ کنار صنوبر اصلی به سوی آن روان ساخته بودند. نوشیدن از آب آن را بر خود و چهارپایانشان حرام کرده بودند، و هر کس از آن مینوشید او را میکشتند و میگفتند: این آب مایهٔ زندگی خدایان است و برای هیچکس روا نیست که از زندگی آنها بکاهد.
آنان در هر ماه از سال، یک روز را در هر آبادی عید قرار داده بودند؛ در آن روز به سوی صنوبرِ بیرون آبادی میرفتند، قربانیهایی پیشکش میکردند و ذبیحهها را سر میبریدند؛ سپس آنها را در آتشی که افروخته بودند میسوزاندند و با بالا رفتن و پراکنده شدنِ دود آن در آسمان، برای درخت به سجده میافتادند، میگریستند و زاری میکردند، و شیطان از درون درخت با آنان سخن میگفت.
شیوهٔ آنان در آن آبادیها چنین بود تا آنکه روز عیدِ آبادیِ بزرگترشان فرامیرسید؛ همان آبادیای که پادشاهشان در آن ساکن بود و «اسفندار» نام داشت. همهٔ اهل آبادیها در آنجا گرد میآمدند و دوازده روز جشن میگرفتند، و تا جایی که توان داشتند برای درخت قربانی میآوردند و آن را عبادت میکردند. در این هنگام ابلیس با آنان سخن میگفت، و بسیار فراتر از آنچه شیاطین در دیگر عیدها و از سایر درختان میگفتند، به آنان وعده میداد و آرزوهای دورودراز القا میکرد.
چون کفرورزی به خدا و درختپرستیِ آنان به درازا کشید، خداوند پیامبری از بنیاسرائیل و از نسل یهودا به سویشان فرستاد. او مدتی آنان را به پرستش خدا و دست برداشتن از شرک فراخواند، اما ایمان نیاوردند. پس آن پیامبر درخت را نفرین کرد و درخت خشکید. وقتی این رویداد را دیدند اندوهگین و خشمگین شدند؛ برخی از آنان گفتند: این مرد خدایان ما را جادو کرده است، و دیگران گفتند: خدایان ما از این رو بر ما خشم گرفتهاند که دیدند این مرد ما را به کفرورزی نسبت به آنها فرامیخواند، ولی ما او را به حال خود واگذاشتیم و به خاطر خدایانمان بر او خشم نگرفتیم.
سرانجام همگی بر کشتن او همداستان شدند؛ پس چاهی عمیق کندند، او را در آن انداختند و دهانهٔ چاه را محکم بستند. و پیوسته بر سرِ آن چاه ماندند و نالههایش را میشنیدند تا اینکه جان سپرد؛ سپس خداوند عذابی سخت در پیِ آنان فرستاد و همهشان را تا آخرین نفر نابود کرد.
در نهجالبلاغه آمده است که [امیرالمؤمنین] (ع) فرمود: «أين أصحاب مدائن الرس الذين قتلوا النبيين- و أطفئوا سنن المرسلين و أحيوا سنن الجبارين» (کجایند اهل شهرهای رَسّ؛ همان کسانی که پیامبران را کشتند، سنّتهای فرستادگان الهی را خاموش کردند و شیوههای ستمگرانِ سرکش را زنده ساختند؟).
و در کتاب «کافی» به سند خود از محمد بن ابیحمزه، هشام و حفص از امام صادق (ع) روایت شده است:
که چند زن بر آن حضرت وارد شدند و زنی از میان آنان دربارهٔ «سَحق» (همجنسگرایی زنان/مساحقه) پرسید. حضرت فرمود: «حدّ آن، همان حدّ زناکار است.» آن زن گفت: خداوند عزّوجلّ این را در قرآن ذکر نکرده است! حضرت فرمود: «چرا، ذکر کرده است.» زن پرسید: در کجای قرآن است؟ فرمود:
«هن الرس» (آنان همان اصحاب رَسّ هستند).
در کتاب «الدر المنثور» آمده است: ابن ابیالدنیا در «ذم الملاهی»، بیهقی و ابن عساکر از جعفر بن محمد بن علی [امام صادق] (ع) روایت کردهاند که دو زن از ایشان پرسیدند: «هل تجد غشيان المرأة المرأة محرما في كتاب الله؟» (آیا همبستریِ زن با زن را در کتاب خدا حرام مییابی؟). فرمود: «نعم هن اللواتي كن على عهد تبع، و هن صواحب الرس، و كل نهر و بئر رس» (آری، آنان همان زنانی هستند که در روزگار تُبَّع بودند و همان زنانِ اصحاب رَسّ هستند؛ و [در لغت] هر نهر و چاهی «رَسّ» نام دارد).
سپس فرمود: «يقطع لهن جلباب من نار، و درع من نار، و نطاق من نار، و تاج من نار، و خفان من نار، و من فوق ذلك ثوب غليظ جاف جاسف منتن من نار» (برای آنان چادری از آتش، پیراهنی از آتش، کمربندی از آتش، تاجی از آتش و دو پاپوش از آتش بریده میشود؛ و افزون بر آن، جامهای ستبر، خشک، زبر و بدبو از آتش بر تنشان پوشانده خواهد شد). جعفر [امام صادق] (ع) فرمود: «علموا هذا نساءكم» (این را به زنان خود بیاموزید).
میگویم: قمی نیز از پدرش، از ابن ابیعمیر، از جمیل، از امام صادق (ع) روایتی به همین مضمون نقل کرده است.