فَجَعَلۡنَٰهَا نَكَٰلٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهَا وَمَا خَلۡفَهَا وَمَوۡعِظَةٗ لِّلۡمُتَّقِينَ
پس آن [عقوبت و دگرگونی] را مایهٔ عبرت و هشداری برای معاصرانِ آن و آیندگانِ پس از آن، و پندی برای پرواپیشگان قرار دادیم.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحثی فلسفی) [زنده کردن مردگان و مسخ شدن
تفسیر آیههای ۶۳ تا ۷۴ با هم
این سوره، همانگونه که میبینی، دربردارندهٔ چند معجزه در داستانهای بنیاسرائیل و دیگران است؛ مانند شکافتن دریا و غرقکردن فرعونیان در کلام خدای متعال که میفرماید: «وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنٰاكُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ» تا پایان آیه (بقره: ۵۰)؛ و فرودآمدن صاعقه بر بنیاسرائیل و سپس زنده… ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۶۵ و ۶۶ با هم
و انسان با مرگش، روح و جانش از ماده جدا و مجرد میشود و به موجودی مجردِ برزخی (مثالی) یا عقلانی تبدیل میگردد؛ و این دو مرتبه فراتر از مرتبهٔ ماده هستند و هستی در آنها نیرومندتر از وجود مادی است. پس محال است که نفس پس از مرگش، دوباره به ماده تعلق گیرد، زیرا در این صورت لازم میآید چیزی که از قوه و استعداد به فعلیت رسیده، دوباره به قوه بازگردد و این محال است. همچنین انسان از نظر مرتبهٔ وجودی، از دیگر انواع حیوانات نیرومندتر است؛ بنابراین محال است که انسان از طریق مسخ، به یکی از حیوانات دیگر تبدیل شود.
تفسیر آیههای ۶۵، ۶۶ و ۷۳ با هم
میگویم: آنچه او دربارهٔ محال بودن بازگشتِ موجود بالقوه به قوه پس از به فعلیت رسیدنش یادآور شد، سخنی حق و بیشک درست است؛ اما بازگشتِ مرده به زندگی دنیاییِ دوباره در برخی موارد و همچنین مسخ، مصداقِ این قاعده نیستند. بیانش این است: دستاورد حس و برهان فلسفی این است که گوهر (جوهرِ) مادیِ گیاهی هرگاه در مسیر تکامل حیوانی بیفتد، بهسوی حیوانیت حرکت میکند؛ پس صورتِ حیوانی به خود میپذیرد و آن، صورتی مجرد به تجرد برزخی (غیرمادی اما دارای شکل و بعد) است و حقیقتش این است که موجود، خودش را با درکی جزئی و خیالی دریابد. این صورت، وجودی کامل برای جوهر گیاهی و فعلیتی برای این قوه است که با حرکت جوهری بدان آراسته شده است، و هرگز ممکن نیست روزی دوباره به همان جوهر مادی بازگردد و عین آن شود؛ مگر آنکه از مادهاش جدا گردد تا ماده با صورتی مادی بر جا بماند، مانند حیوانی که میمیرد و پیکری بیحرکت میشود. سپس صورت حیوانی، سرچشمهٔ کنشهای ادراکی و احوال علمیِ پیدرپی میگردد که نفس با پدید آمدنِ هرکدام، نقشی از آن را میپذیرد و پیوسته نقشی پس از نقش دیگر مینشیند. هرگاه نقشهای همگون و همانند روی هم انباشته شوند، نقشی یگانه و صورتی استوار و زوالناپذیر و ملکهای ریشهدار پدید میآید. این، صورتی نفسانی و تازه است که نفس حیوانی میتواند با آن گونهای خاص شود؛ بهگونهای که حیوانی ویژه با صورتی ویژه و نوعساز گردد، مانند صورتِ فریب، کینه، شهوت، وفاداری، درندگی و جز آن؛ و اگر ملکهای شکل نگیرد، نفس در همان مرتبهٔ ساده و ابتدایی گذشتهاش باقی میماند؛ درست مانند گیاهی که اگر از حرکت جوهریاش (دگرگونی در ذات و گوهر) بازایستد، گیاه میماند و به فعلیت حیوانی نمیرسد. اگر کمال نفس برزخی (مرتبهٔ خیالی و مثالی) از حیث احوال و افعالش با پیدایش ناگهانی و یکبارهٔ صورت حاصل میشد، همان آغاز پیدایش، پیوندش با بدن بریده میشد؛ اما نفس بهوسیلهٔ کارهای ادراکی وابسته به مادهاش کمکم و گامبهگام کامل میشود تا جایی که اگر عمر طبیعی یا مدتی درخور توجه را سپری کند، به حیوانی ویژه بدل میگردد. ولی اگر میان او و کامل شدن عمر طبیعی یا آن مدتِ درخور مانعی پیش آید—مانند مرگ ناگهانی و پیش از موعد—بر همان سادگیِ اولیهٔ حیوانی خود باقی میماند. سپس اگر حیوان در مسیر انسانیت قرار گیرد—که همان مرتبهٔ وجودیِ تعقلِ کلیِ ذات خود، برکنار از ماده و ویژگیهای آن چون اندازهها و رنگهاست—با حرکت جوهری از فعلیت مثال (که نسبت به عقلْ حالت توانایی و استعداد به شمار میآید) بهسوی فعلیت تجرد عقلی بیرون میآید و صورت انسان بالفعل برای او تحقق مییابد؛ و محال است که این فعلیت دوباره به توانایی و استعدادِ پیشین خود، یعنی تجرد مثالی، بازگردد؛ درست همانگونه که در مرتبهٔ حیوان بیان شد.
تفسیر آیههای ۶۳ تا ۷۴ با هم
سپس این صورت انسانی نیز کارها و حالاتی دارد که از روی هم قرار گرفتنِ تدریجیِ آنها، صورتی ویژه و تازه پدید میآید؛ صورتی که موجب تنوع در نوع انسانی میشود، درست همانگونه که نظیرش در نوع حیوانی گذشت. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۶۵ و ۶۶ با هم
روشن است که این امر، قَسر دائمی (مجبور شدنِ همیشگی و خلافِ طبیعت) نیست؛ زیرا اگر صرفِ محرومماندنِ یک موجود از کمالِ ممکنش به دستِ عوامل و علتهای اثرگذار، قسر دائمی به شمار میآمد، بیشتر رویدادهای این جهان ــ که سرای تزاحم و جایگاه تضاد است ــ یا حتی همهٔ آنها، قسر دائمی میبودند، چراکه همهٔ اجزای این جهانِ طبیعی در یکدیگر اثر میگذارند. قسر دائمی فقط در صورتی است که در غریزه و سرشتِ نوعی از انواع موجودات، اقتضا یا استعدادی برای کمالی از کمالات نهاده شود، اما اثر آن هرگز آشکار نگردد؛ خواه به علتی در درونِ ذاتش باشد یا به دلیلی بیرون از آن که ذاتاً در پی باطلکردنِ آن غریزه برآید؛ که در این صورت، نهادنِ این اقتضا و استعداد در سرشتِ آن نوع، بیهوده و آفرینشی باطل و لغو خواهد بود؛ پس این نکته را خوب دریاب. همچنین اگر فرض کنیم انسانی صورتش به صورتِ نوع دیگری از حیوانات مانند میمون یا خوک دگرگون شود، این دگرگونی در واقع نشستنِ صورتی بر فرازِ صورت دیگر است؛ یعنی او «انسانی با صورتِ خوک» یا «انسانی با صورتِ میمون» است، نه انسانی که انسانیتش باطل شده و صورتِ خوکی یا میمونی جایگزین آن گشته باشد. بنابراین، انسان هرگاه صورتی از صورتهای ملکاتِ اخلاقی را کسب کند، جانش به آن صورت درمیآید و هیچ دلیلی بر محالبودنِ این امر وجود ندارد که این صورت در همین دنیا از نهان به آشکار درآید، همانگونه که پس از مرگ در آخرت نیز آشکار خواهد شد. پیشتر هم گذشت که نفس و جان آدمی در آغاز پیدایش خود، حالتی ساده، بیپیرایه و بینقش دارد و میتواند به صورتی ویژه درآید تا پس از آن ابهامِ نخستین، تعیّن یابد و پس از رهایی و قابلیتِ پذیرش، مقیّد و مشخص شود. بنابراین، انسانی که مسخ شده، در واقع «انسانی مسخشده» است، نه موجودی مسخشده که به کلی حقیقت انسانیت را از دست داده باشد. علاوه بر این، ما امروزه در نشریات روزمره، از گزارشهای محافل علمی اروپا و آمریکا مطالبی میخوانیم که امکانِ زندگی پس از مرگ و دگرگونیِ صورت انسان به صورتی مسخشده را تأیید میکند. هرچند ما در این مباحث به چنین اخباری تکیه نمیکنیم، اما بر پژوهشگران و اهل علم لازم است آنچه را دیروز فراگرفتهاند، امروز از یاد نبرند.
اگر بگویی: با این حساب، دیگر هیچ مانعی بر سر راه پذیرش تناسخ (انتقال روح پس از مرگ به جسمی دیگر در همین دنیا) باقی نمیماند.
تفسیر آیههای ۶۳ تا ۷۴ با هم
میگویم: هرگز چنین نیست؛ زیرا تناسخ محال است. تناسخ یعنی روحی که به کمال شایستهٔ نوع خود رسیده است، پس از جدایی از بدن، دوباره به بدنی دیگر وابسته شود. ادامه در متن کامل
بحثی علمی و اخلاقی) [معنای تقلید
تفسیر آیههای ۶۳ تا ۷۴ با هم
و هیچ رذیلتی از رذایل سنگدلی و جفاکاریِ بنیاسرائیل را که قرآن یاد کرده است نمیبینی، مگر آنکه در اینان نیز وجود دارد. ادامه در متن کامل
کوتاه سخن اینکه به همین سبب، آنان در برابر دستورهای پیامبرانشان و دانشمندان الهیِ خود که خیرِ دنیا و آخرتشان در آن بود، بسیار سرکش بودند و بهسختی تسلیم میشدند (رفتارها و برخوردهای آنان با حضرت موسی و دیگران را به یاد آور)، ولی در مقابل، بهسرعت به هر چیزی که سودجویان، مغرضان و خودبزرگبینان از خودشان بدان فرامیخواندند، میپیوستند. ادامه در متن کامل
امروزه نیز حقیقت و حق به بلایی شبیه به همین گرفتار شدهاند؛ بلایی که از سوی تمدن مادیِ ارمغانآوردهٔ جهان غرب دامنگیرشان شده است. ادامه در متن کامل
بررسی کامل و همهجانبه در علم اخلاق، نتیجهای برعکسِ این را نشان میدهد؛ زیرا نه هر دلیلی خواستنی و پسندیده است و نه هر تقلیدی ناپسند و نکوهیده. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۶۶ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۱۹۹ تا ۲۱۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/66/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «فَجَعَلْنٰاهٰا نَكٰالاً»؛ یعنی آن [عقوبت] را مایهٔ عبرتی قرار دادیم تا دیگران از آن پند گیرند. «نکال» به خفت و مجازاتی گفته میشود که به کسی تحمیل میکنند تا دیگران عبرت بگیرند.