سورهٔ ۱۸ · جلد ۱۳ المیزان

تفسیر آیهٔ ۸۴ سورهٔ کهف

إنا مكنا له في الأرض وءاتينه من كل شيء

سورهٔ ۱۸ · آیهٔ ۸۴

إِنَّا مَكَّنَّا لَهُۥ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَءَاتَيۡنَٰهُ مِن كُلِّ شَيۡءٖ سَبَبٗا

ما به او در زمین قدرت و تمکّن بخشیدیم و از هر چیزی راه و وسیله‌ای [برای دستیابی به مقاصدش] در اختیارش نهادیم.

تفسیر این آیه در المیزان

بیان

خدای متعال می‌فرماید: « إِنّٰا مَكَّنّٰا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْنٰاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً » (ما در زمین به او قدرت بخشیدیم و از هر چیزی راه و وسیله‌ای در اختیارش نهادیم). تمکین به معنای قدرت بخشیدن است؛ گفته می‌شود: «مَكَّنْتُهُ» و «مَكَّنْتُ لَهُ»، یعنی به او توان و قدرت دادم. بنابراین «تمکین در زمین»، تواناییِ تصرّف در آن از راه فرمانروایی به هر گونه است که بخواهد و اراده کند. گاهی نیز گفته می‌شود که «تمکین» مصدری برگرفته از «مکان» است — با این گمان که حرف «میم» در آن اصلی باشد —؛ در این صورت، تمکین یعنی بخشیدنِ ثبات و استقراری چنان استوار که هیچ مانع و مزاحمی نتواند او را از جایگاهش براندازد.

«سبب» به معنای پیوند، دست‌آویز و وسیله است. بنابراین، معنای بخشیدنِ سببی از هر چیز به او این است که از هر چیزی که آدمی را به مقاصد مهم و حیاتی می‌رساند، آنچه را که می‌تواند به کار بندد و از آن سود جوید در اختیارش نهاده شد؛ چیزهایی چون عقل، دانش، دین‌داری، نیروی بدنی، فراوانی مال و سپاهیان، گستردگی قلمرو حکومت، تدبیر نیکو و جز آن. این سخن، منّت‌گذاری خدای متعال بر ذوالقرنین و بزرگداشتِ جایگاه او با رساترین بیان است؛ و آنچه خداوند از سیره، رفتار و گفتارِ آکنده از حکمت و قدرت او حکایت فرموده، گواه بر همین حقیقت است.

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بحث روایی

تفسیر آیه‌های ۸۳ و ۸۴ با هم

همچنین از جملهٔ این اختلاف‌ها، اختلاف در سبب نامیده‌شدن او به «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ یا دو قرن) است؛ در برخی روایات [۹: در البرهان از صدوق از اصبغ از علی(ع)، در تفسیر قمی از ابوبصیر از امام صادق(ع)، و در الخصال از ابوبصیر از امام صادق(ع)] آمده است که او قومش را به سوی خدا دعوت کرد، اما آنان بر جانب راستِ سرش ضربتی زدند؛ پس روزگاری از دیده‌شان پنهان شد، سپس به میانشان بازگشت و دوباره آنان را به سوی خدا فراخواند، ولی این بار بر جانب چپِ سرش ضربتی زدند، پس مدتی دیگر از میانشان ناپدید گشت؛ آنگاه خداوند اسباب و وسایل دستیابی به اهداف را در اختیارش نهاد و او خاور و باخترِ زمین را درنوردید و از همین رو «ذوالقرنین» نام گرفت. و در پاره‌ای دیگر از روایات [۱۰: در تفسیر عیاشی از اصبغ از علی(ع)، در کتاب «الدر المنثور» از ابن‌مردویه از طریق ابوالطفیل از علی(ع)، و نیز عیاشی آن را روایت کرده و در روایات دیگری نیز نقل شده است] آمده که با همان ضربت نخست او را کشتند، سپس خدا زنده‌اش ساخت، پس نزد آنان آمد و دعوتشان کرد، اما او را زدند و برای بار دوم کشتند؛ سپس خداوند او را زنده کرد و به آسمانِ دنیا بالا برد، آن‌گاه به زمین فرودش آورد و از هر چیزی راه و چاره‌ای بدو بخشید.

و از دیگر موارد، اختلاف روایات دربارهٔ زمانِ پادشاهی او (ذوالقرنین) است؛ در برخی از آن‌ها آمده است [پاورقی: در تفسیر العیاشی از اصبغ، از علی (ع).] که او پس از نوح بوده است؛ و روایت شده است [پاورقی: در کتاب «الدر المنثور» از ابن‌مردویه و دیگران از عبید بن عمیر؛ و در «نور الثقلین» از امالی شیخ [طوسی] از امام باقر (ع)؛ و در «العرائس» از ابن‌اسحاق.] که او در روزگار ابراهیم و هم‌عصر او بوده و حج خانهٔ خدا را به جا آورده و با ابراهیم دیدار کرده و با او دست داده است، و این نخستین مصافحه (دست دادن) بر روی زمین بوده است؛ و روایت شده است [پاورقی: در کتاب «الدر المنثور» از ابن‌ابی‌حاتم و ابن‌عساکر، از مجاهد.] که او در روزگار داوود بوده است.

و از دیگر موارد، اختلاف روایات در مدت فرمانروایی اوست؛ در روایتی آمده است [پاورقی: «البرهان» از برقی، از امام موسی بن جعفر (ع).] سی سال، و در روایتی دیگر [پاورقی: در کتاب «الدر المنثور» از ابن‌ابی‌حاتم، از وهب.] دوازده سال؛ تا دیگر موارد اختلافی که هر کس روایات این داستان را در مجموعه‌های حدیثی، به‌ویژه در کتاب «الدر المنثور»، «بحار الأنوار»، «البرهان» و «نور الثقلین» بررسی کند، بدان‌ها برمی‌خورد.

۳. ذوالقرنین کیست و سد او کجاست؟

تفسیر آیه‌های ۸۳ تا ۹۸ با هم

و سوم این‌که در هیچ‌یک از کتاب‌های تاریخ آنان نیامده است که اسکندر مقدونی سدّ یأجوج و مأجوج را بر پایهٔ آنچه قرآن یاد می‌کند، ساخته باشد. ادامه در متن کامل

و در کتاب «البداية و النهاية» دربارهٔ خبر ذوالقرنین آمده است: «اسحاق بن بِشر از سعید بن بَشیر، از قَتاده روایت کرده که گفت: اسکندر همان ذوالقرنین است و پدرش نخستینِ قیصرها بود و از فرزندان سام بن نوح به شمار می‌رفت. ادامه در متن کامل

«و این [اسکندر دوم] حدود سیصد سال پیش از مسیح بود و ارسطاطالیس (ارسطو) فیلسوف، وزیر او بود، و همو بود که دارا پسر دارا (داریوش سوم) را کشت، پادشاهان ایران را خوار ساخت و سرزمینشان را زیر پا نهاد.» ادامه در متن کامل

[نویسندهٔ البدایة و النهایة] می‌گوید: «تنها از این رو بر این نکته یادآوری کردیم که بسیاری از مردم می‌پندارند این دو تن یکی بوده‌اند و کسی که در قرآن یاد شده همان کسی است که ارسطاطالیس وزیرش بود، و از این رهگذر خطایی بزرگ و تباهی و نابسامانیِ فراوانی پدید می‌آید؛ زیرا اولی بنده‌ای باایمان و شایسته و پادشاهی دادگر بود و وزیرش خضر بود که بر پایهٔ آنچه پیش از این استوار کردیم پیامبر بود؛ اما دومی مشرک بود و وزیرش فیلسوف بود و میان زمان آن دو، بیش از دو هزار سال فاصله بود. ادامه در متن کامل

در این سخن، کنایه و ردی بر امام رازی در گفتار گذشته‌اش وجود دارد؛ ولی اگر در آنچه از سخن خودِ او نقل کردیم درنگ کنی و سپس کتابش را در آنچه از داستان ذوالقرنین آورده بازبینی نمایی، درمی‌یابی که او نیز خطایی کمتر از خطای امام رازی مرتکب نشده است؛ چراکه در تاریخ هیچ اثری از پادشاهی نیست که بیش از دو هزار و سیصد سال پیش از مسیح زیسته باشد، بر زمین از دورترین نقطهٔ باختر تا دورترین نقطهٔ خاور و سوی شمال فرمان رانده باشد، سد را ساخته باشد، مؤمنی شایسته بلکه پیامبر بوده و خضر وزیرش باشد و در جست‌وجوی آب حیات به ظلمات درآمده باشد؛ خواه نامش اسکندر باشد یا هر نام دیگر. ادامه در متن کامل

هـ) گروهی از مورخان یاد کرده‌اند که ذوالقرنین یکی از تُبَّع‌ها و اَذواءِ یمنی از پادشاهان حِمیَر در یمن بوده است؛ [پاورقی منبع: ۱) قلمرو یمن به هشتاد و چهار «مِخلاف» تقسیم می‌شد، و مخلاف در اصطلاح امروزی به منزلهٔ بخش و شهرستان است. ادامه در متن کامل

در نام او نیز اختلاف کرده‌اند؛ گفته شده نامش «مُصعَب بن عبد الله» بوده است؛ و گفته شده: «صَعب بن ذی‌المَرائد» که نخستینِ تُبّع‌ها بود، و همو بود که در بئرالسَّبْع به سود ابراهیم داوری کرد؛ و گفته شده: «تُبَّع اَقرَن» بوده و نامش حَسّان است؛ و اصمعی یاد کرده که او «اَسعَد الکامل» (چهارمین تُبّع، فرزند حسّان اقرن… ادامه در متن کامل

نام ذوالقرنین و افتخار به او در شماری از اشعار حِمیَریان و برخی شاعران جاهلیت آمده است؛ چنان‌که در «البداية و النهاية» آمده است: ابن هشام بیتی از اَعشی را خواند: ادامه در متن کامل

«و الصعب ذو القرنين أصبح ثاويا» (و صَعب، همان ذوالقرنین، ماندگار شد...) ادامه در متن کامل

«بالجنو في جدث أشم مقيما» (...در سرزمین «جَنو»، در گوری بلند جای گرفت). ادامه در متن کامل

و در بحث رواییِ گذشته آمد که عثمان بن ابی‌الحاضر این شعرِ یکی از حِمیَریان را برای ابن‌عباس خواند: ادامه در متن کامل

از ابن‌عباس دربارهٔ ذوالقرنین پرسیدند: «او از چه تباری بود؟» گفت: «از قبیلهٔ حِمْیَر بود و او همان صعب بن ذی‌مرائد است که خداوند در زمین به او اقتدار و توانمندی بخشید و از هر چیزی وسیله‌ای به او ارزانی داشت؛ پس به دو کرانهٔ خورشید (مشرق و مغرب) و انتهای زمین رسید و بر یأجوج و مأجوج سد بست.» به او گفته شد: «پس اسکندر… ادامه در متن کامل

و از کعب‌الاحبار دربارهٔ ذوالقرنین پرسیدند؛ او گفت: «نزد ما، طبق آنچه از دانشمندان (احبار) و گذشتگانمان رسیده، درست این است که او از قبیلهٔ حِمْیَر و همان صعب بن ذی‌مرائد بوده است. ادامه در متن کامل

و هَمْدانی در کتاب «الأنساب» گفته است: «کَهلان پسر سَبا صاحب پسری به نام زید شد؛ زید نیز صاحب عریب، مالک، غالب و عَمیکَرِب گردید. ادامه در متن کامل

«فمن ذا يعادونا من الناس معشرا» (چه کسی از میان مردم با ما که گروهی...) ادامه در متن کامل

«كراما فذو القرنين منا و حاتم» (...بزرگواریم دشمنی می‌ورزد، در حالی که ذوالقرنین و حاتم [طایی] از ما هستند؟!) ادامه در متن کامل

و حارثی دربارهٔ او می‌گوید: ادامه در متن کامل

«سموا لنا واحدا منكم فنعرفه» (یک تن از میان خودتان را برای ما نام ببرید تا او را بشناسیم،) ادامه در متن کامل

«في الجاهلية لاسم الملك محتملا» (که در روزگار جاهلیت، سزاوار و شایستهٔ عنوان پادشاهی بوده باشد؛) ادامه در متن کامل

«كالتبعين و ذي القرنين يقبله» (همچون دو تُبَّع و ذوالقرنین، که او را...) ادامه در متن کامل

«أهل الحجى فأحق القول ما قبلا» (...خردمندان [به پادشاهی] می‌پذیرند؛ و سزاوارترین سخن آن است که پذیرفته آید.) ادامه در متن کامل

و ابن‌ابی‌ذئب خُزاعی دربارهٔ او می‌گوید: ادامه در متن کامل

«و منا الذي بالخافقين تغربا» (و از ماست آن کس که در دو افق خاور و باختر به غربت سفر کرد...) ادامه در متن کامل

تفسیر آیه‌های ۸۴ تا ۸۶ با هم

او مسلمانی یکتاپرست، دادگر، نیک‌رفتار و قدرتمند با هیبت و شوکت بود. وی با سپاهی گران به‌سوی باختر لشکر کشید و بر مصر و سرزمین‌های پس از آن مسلط شد، و پیوسته در امتداد سواحل دریا پیش می‌رفت، یعنی دریای مدیترانه، تا به ساحل اقیانوس غربی رسید و خورشید را چنین یافت که در چشمه‌ای گل‌آلود یا گرم غروب می‌کند.

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۸۴ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۶۰ تا ۳۸۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/84/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی