فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَيَآ أَهۡلَ قَرۡيَةٍ ٱسۡتَطۡعَمَآ أَهۡلَهَا فَأَبَوۡاْ أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارٗا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُۥۖ قَالَ لَوۡ شِئۡتَ لَتَّخَذۡتَ عَلَيۡهِ أَجۡرٗا
پس به راه افتادند تا به اهل آبادیای رسیدند؛ از مردم آنجا خوراکی خواستند، ولی آنان از مهمان کردن آن دو سر باز زدند. در آنجا دیواری یافتند که نزدیک بود فرو ریزد، پس [آن بنده] آن را برپا داشت. [موسی] گفت: «اگر میخواستی، میتوانستی برای این کار مزدی بگیری.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
«بحث روایی»
تفسیر آیههای ۶۰ و ۷۷ با هم
روایت ابنبابویه و قمی، مبنی بر اینکه محل تلاقی دو دریا در سرزمین شام و فلسطین بوده است، به قرینهٔ اینکه هر دو یادآور شدهاند آن آبادی که بدان وارد شدند ناصره بوده است، همانجا که نصرانیها (مسیحیان) به آن منسوباند؛ و در پارهای از روایات آمده که آن سرزمین، آذربایجان بوده است، و این با آنچه در کتاب «الدر المنثور» از سُدّی نقل شده سازگاری دارد، با این مضمون: آن دو دریا همان رودهای کُرّ و رَسّ هستند در آنجا که به دریا میریزند، و آن آبادی «باجروان» نام داشته و اهالیاش مردمی فرومایه بودهاند.
تفسیر آیههای ۷۱، ۷۴، ۷۷ و ۸۲ با هم
و از جملهٔ آنها، اختلاف روایات در چگونگی سوراخکردن کشتی، چگونگی کشتن آن نوجوان، چگونگی برپا داشتن دیوار و در ماهیت گنجِ زیر آن است؛ با این حال در بیشتر روایات آمده است که آن گنج، لوحی زرین بود که بر آن نوشته شده بود پندها و موعظههایی [نوشته شده بود]؛ و دربارهٔ «پدر شایسته» نیز ظاهر بیشتر روایات آن است که او پدر بیواسطه و نزدیک آن دو [یتیم] بود، و در برخی روایات آمده که پدر دهم آنها بود، و در برخی پدر هفتم، و در برخی میان آن دو و او هفتاد پدر فاصله بود، و در برخی دیگر آمده است که میان آنان هفتصد سال فاصله بود؛ گذشته از دیگر موارد اختلاف. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۷۷ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۴۶ تا ۳۵۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/77/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَانْطَلَقٰا حَتّٰي إِذٰا أَتَيٰا أَهْلَ قَرْيَهٍ اسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا » تا آخر آیه (پس به راه افتادند تا هنگامی که نزد اهالی آبادیای آمدند و از آنان طعام خواستند...). سخن دربارهٔ عبارتهای « فَانْطَلَقٰا » (به راه افتادند)، « فَأَبَوْا » (پس سر باز زدند)، « فَوَجَدٰا » (پس یافتند) و « فَأَقٰامَهُ » (پس آن را برپا داشت) همانند سخنی است که در آیهٔ پیشین دربارهٔ « فَانْطَلَقٰا » و « فَقَتَلَهُ » گذشت.
و عبارت « اِسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا » (از اهالی آن غذا خواستند) صفت برای «قریه» (آبادی) است؛ و نفرمود «استطعماهم» (از آنان غذا خواستند)، به دلیل ناپسندی و سستیِ تعبیری چون «قریة استطعماهم» (آبادیای که از آنان غذا خواستند)؛ بر خلاف تعبیری مانند «أتی قریة» (به آبادیای وارد شد) به معنای «أتی أهل قریة» (نزد اهالی آبادی آمد)؛ زیرا خودِ آبادی نیز سهمی از آمدن و ورود دارد و از این رو میتوان از باب مجاز، آبادی را به جای اهالیاش به کار برد؛ اما طعام خواستن چنین نیست، زیرا تنها به اهالیِ آبادی اختصاص دارد. بر این اساس، تعبیر « أَهْلَهٰا » از باب قرار دادن اسم ظاهر به جای ضمیر نیست.
و نفرمود: «حتي إذا أتيا قرية استطعما أهلها» (تا چون به آبادیای رسیدند، از اهل آن خوراک خواستند)؛ چراکه در این صورت، واژهٔ «قریه» تنها در معنای حقیقیِ کالبدِ آبادی به کار میرفت، در حالی که هدف اصلی — چنانکه دانستی — به بخش پایانی مربوط است، یعنی این سخن که: « قٰالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً » (گفت: اگر میخواستی، در برابر آن مزدی میگرفتی)؛ و در این آیه سخن از گرفتن مزد به میان آمده است و مزد گرفتن تنها از مردم آبادی ممکن است، نه از خود آبادی. بنابراین، این سخن که:
« أَتَيٰا أَهْلَ قَرْيَهٍ » نشان میدهد که برپا داشتنِ دیوار در حضور مردم آبادی رخ داد و همین نکته بینیاز کرد از اینکه گفته شود: «اگر میخواستی، از آنان یا از اهل آن آبادی در برابرش مزدی میگرفتی»؛ پس این نکته را دریاب.
مراد از «استطعام» درخواست غذا در قالب مهمانی است؛ از همین رو فرمود: « فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمٰا » (پس از آنکه آن دو را مهمان کنند، سر باز زدند). و اینکه فرمود: « فَوَجَدٰا فِيهٰا جِدٰاراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ » (پس در آنجا دیواری یافتند که میخواست فروریزد)، «انقضاض» به معنای فرو ریختن است و خواستنِ فروریختن (ارادهٔ انقضاض)، مجاز از نزدیک بودن به سقوط و ویرانی است. و فرمودهاش: « فَأَقٰامَهُ » (پس آن را برپا داشت)، یعنی خضر با اصلاح وضعیت دیوار، آن را استوار کرد؛ و خدای سبحان بیان نکرده است که او چگونه آن را برپا داشت، آیا به گونهای معجزهآسا و خارقالعاده بود یا با بنّایی و زدن ستون و تکیهگاه؟ جز اینکه سخن موسی که گفت: « لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً » (اگر میخواستی، در برابر آن مزدی میگرفتی)، اشاره به این دارد که کار با شیوهای عادی و غیرخارقالعاده انجام شده است؛ چراکه مزد گرفتن معمولاً بر کارهای عادی قرار میگیرد.
و فرمودهاش: «قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ [پاورقی: با تشدید از «اتّخذ» و با تخفیف از «تَخِذَ» خوانده شده است.] عَلَيْهِ أَجْرًا»، «تَخِذَ» و «أَخَذَ» به یک معناست و ضمیرِ « عَلَيْهِ » به برپا داشتنِ دیوار برمیگردد که از « فَأَقٰامَهُ » فهمیده میشود و مصدری است که هر دو وجه (گرفتن و نگرفتنِ دستمزد) در آن رواست. سیاق آیات نیز گواهی میدهد که آن دو گرسنه بودند؛ از این رو موسی به یاد او آورد که بر کارش مزدی بگیرد؛ چراکه اگر مزدی میگرفت، میتوانستند با آن غذایی بخرند و گرسنگیشان را برطرف سازند.