قُلِ ٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا لَبِثُواْۖ لَهُۥ غَيۡبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ أَبۡصِرۡ بِهِۦ وَأَسۡمِعۡۚ مَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِيّٖ وَلَا يُشۡرِكُ فِي حُكۡمِهِۦٓ أَحَدٗا
بگو: «خداوند به مدتی که درنگ کردند داناتر است؛ نهانِ آسمانها و زمین تنها از آنِ اوست؛ چه بیناست او و چه شنوا! برای آنان جز او هیچ سرپرستی نیست، و هیچکس را در فرمانرواییاش شریک نمیسازد.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۵ و ۲۶ با هم
مؤید این مطلب، آمدنِ عبارت « قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا » (بگو: خدا به مدتی که درنگ کردند داناتر است) در آیهٔ بعد، و سپس « وَ اتْلُ مٰا أُوحِيَ إِلَيْكَ » (و آنچه را از کتاب پروردگارت به تو وحی شده بخوان...) و پس از آن « وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ » (و بگو: حق از جانب پروردگار شماست) است، و عددی جز این عدد بیان نشده است؛ بنابراین سخن خداوند:
فرمودهٔ خداوند: « قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا » (بگو: خدا به آنچه درنگ کردند داناتر است) پس از یادکردِ مدت درنگ، همانند سخن اوست که: « قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ » (بگو: پروردگارم به شمار آنان داناتر است)، و اشاره دارد به اینکه عددِ یادشده درست است.
بنابراین، نباید به سخن گویندهای اعتنا کرد که میگوید: فرمودهٔ خدا: « وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ » (و در غارشان درنگ کردند...) حکایتِ سخن اهل کتاب است و فرمودهٔ او: « قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا » (بگو: خدا به آنچه درنگ کردند داناتر است) ردّ آن سخن است؛ و نیز نباید به سخن کسی گوش سپرد که میگوید: « وَ لَبِثُوا » سخن خدای متعال است و فرمودهٔ او: « وَ ازْدَادُوا تِسْعاً » (و نه سال افزودند) اشاره به سخن اهل کتاب دارد و ضمیر به آنان برمیگردد، به این معنا که اهل کتاب بر شمارِ واقعی نُه سال افزودهاند، و سپس فرمودهٔ او: « قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا » ردّ آن است؛ افزون بر اینکه آنچه از اهل کتاب نقل شده این است که مدت درنگ آنان را دویست سال یا کمتر میدانستهاند، نه سیصد و نه سال و نه سیصد سال.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۲۵ و ۲۶ با هم
افزون بر این، در پایان این روایت ــ که ما از نقل آن در اینجا به دلیل احتمال اینکه از سخنان قمی یا روایتی دیگر باشد خودداری کردیم ــ آمده است که این فرمودهٔ خدای متعال: « وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاٰثَ مِائَهٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً » (و در غارشان سیصد سال درنگ کردند و نُه سال افزودند) [کهف: ۲۵] از سخنان اهل کتاب است، و این فرمودهٔ پس از آن: « قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا » (بگو: خدا به مدتی که درنگ کردند داناتر است) [کهف: ۲۶]، ردی بر سخن آنان بهشمار میرود؛ در حالی که در بیان پیشین دانستی که سیاق آیات این احتمال را رد میکند و نظمِ بلیغِ کلام، آن را نمیپذیرد.
تفسیر آیههای ۹ تا ۲۶ با هم
از جمله این اختلافها آن است که در برخی روایات آمده «رقیم» نام شهری است که از آن بیرون آمدند، در برخی نام وادی (دره)، در برخی نام کوهی است که غار در آن قرار داشت، و در پارهای نام سگ آنهاست؛ و در بعضی روایات آمده که رقیم لوحی سنگی است، در بعضی لوحی از سُرب، در بعضی از مس و در بعضی از طلا، که نامهای آنان و نامهای پدرانشان و سرگذشتشان بر آن نگاشته شده و بر درِ غار نهاده شده بود، در برخی آمده درون غار، در برخی آویخته بر دروازهٔ شهر، در برخی درون یکی از گنجینههای پادشاهان، و در پارهای روایات آمده که آن دو لوح بوده است. ادامه در متن کامل
و از جمله اینها روایاتی است که میگوید آن جوانمردان از فرزندان پادشاهان بودند، در برخی از فرزندان اشراف، در برخی از فرزندان دانشمندان، و در پارهای آمده که آنان هفت تن بودند و هفتمین نفر چوپانی بود که خود و سگش در راه به آنها پیوستند. ادامه در متن کامل
همچنین از این موارد، روایاتی است که میگوید آنان مخالفت خود را آشکار کردند و پادشاه پیش از خروجشان از آن باخبر شد؛ در برخی آمده که پادشاه جز پس از خروج آنان آگاه نشد؛ در برخی آمده که با یکدیگر برای خروج همپیمان شدند و بیرون رفتند؛ در برخی آمده که بیآنکه از حال یکدیگر باخبر باشند و بدون هیچ قرار قبلی بیرون رفتند و سپس در بیابان با هم آشنا و همداستان شدند؛ در پارهای آمده که چوپانی به آنان پیوست و او هفتمین نفرشان بود، و در پارهای دیگر آمده که چوپان از پی آنان نرفت، بلکه سگ او به دنبالشان رفت و همراهشان شد. ادامه در متن کامل
و از این دست، روایاتی است که میگوید چون گریختند و پادشاه از کارشان باخبر شد، در پی آنان گشت و هیچ اثری از ایشان نیافت؛ و در برخی آمده که در جستوجوی آنان برآمد و ایشان را در غارشان در خواب یافت؛ پس دستور داد بر درِ غار دیواری بسازند تا در آنجا محبوس شوند و به کیفر نافرمانیشان از گرسنگی و تشنگی بمیرند؛ پس به همین حال ماندند تا آنگاه که خداوند خواست بیدارشان کند، چوپانی را برانگیخت که آن دیوار را ویران کرد تا برای گوسفندانش آغُلی (جایگاهی) بسازد؛ در این هنگام خداوند آنان را بیدار کرد و ماجرایشان همان شد که خدا بازگو فرموده است. ادامه در متن کامل
و از جمله اینها روایاتی است که میگوید چون کارشان آشکار شد، پادشاه همراه با مردم نزد آنان آمد و وارد غار شد و با آنان سخن گفت. ادامه در متن کامل
و از این قبیل است روایاتی که میگوید جانشان گرفته شد، و در برخی آمده که خداوند دیگر بار آنان را به خواب برد و تا روز قیامت در خواباند، و هر سال دو بار آنان را از راست به چپ و برعکس میگرداند. ادامه در متن کامل
همچنین از این موارد، اختلاف روایات در مدت درنگ آنهاست؛ در بیشتر روایات آمده که سیصد و نُه سالِ یادشده در آیه، سخن خدای متعال است؛ در پارهای آمده که این سخن، بازگویی گفتار اهل کتاب است و سخن خدای متعال: « قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا » (بگو: خدا به مدت درنگشان داناتر است) پاسخی ردکننده به آن است؛ و در برخی آمده که سیصد سال، سخن خدای سبحان است و افزودن نُه سال، گفتار اهل کتاب است. ادامه در متن کامل
و جز اینها از دیگر وجوه اختلاف میان روایات؛ و بیشتر این روایات از طریق اهل سنّت در کتاب «الدر المنثور»، و از طریق شیعه در «بحار الانوار» و دو تفسیر «البرهان» و «نور الثقلین» گردآوری شده است؛ هر کس خواهان آگاهی از آنها باشد، میتواند بدانها رجوع کند. ادامه در متن کامل
در تفسیر عیاشی از سلیمان بن جعفر هَمدانی روایت شده که گفت: امام صادق، جعفر بن محمد (ع) به من فرمود: «يا سليمان من الفتي؟» (ای سلیمان، جوانمرد کیست؟). ادامه در متن کامل
میگویم: شبیه به این معنا در کتاب «کافی» نیز از قمی به صورت مرفوع (با حذف واسطهها) از امام صادق (ع) روایت شده است. ادامه در متن کامل
۱. روایات
تفسیر آیههای ۹ تا ۲۶ با هم
۱. داستان کهف بهصورت مفصل و کامل در روایاتی متعدد از صحابه، تابعین و امامان اهلبیت (ع) نقل شده است؛ مانند روایت قمی، و روایت ابنعباس، روایت عِکرِمه و روایت مجاهد که سیوطی آنها را در کتاب «الدر المنثور» آورده است، و روایت ابناسحاق در کتاب «العرائس» که صاحب تفسیر البرهان نیز آن را در کتاب «البرهان» نقل کرده است، و روایت وهب بن منبّه که در کتاب «الدر المنثور» و نیز در تاریخ «الکامل» [ابناثیر] بدون نسبت دادن به کسی آمده است، و روایت نعمان بن بشیر دربارهٔ اصحاب رقیم که آن را هم در کتاب «الدر المنثور» آورده است. ادامه در متن کامل
این روایتها — که در بحث روایی گذشته برخی از آنها را آوردیم و به شماری اشاره نمودیم — دیگر چنان در متون خود دچار اختلافاند که تقریباً در هیچ جنبهٔ برجستهای از داستان با یکدیگر همخوانی ندارند. ادامه در متن کامل
علت عمدهٔ اختلاف این احادیث، گذشته از دستبرد جعل و تحریف پنهانی که به اینگونه روایات راه یافته، دو امر است: ادامه در متن کامل
نخست اینکه این ماجرا از داستانهای مورد توجه اهل کتاب بوده است؛ چنانکه از روایاتِ آن برمیآید قریش این ماجرا را از آنان فرا گرفتند و از پیامبر (ص) دربارهٔ آن پرسیدند؛ بلکه از تندیسهایی که مورخان دربارهٔ مسیحیان یاد کردهاند و از تصاویری که در غارهای گوناگون در گوشهوکنار زمین در آسیا، اروپا و آفریقا بر جای مانده است، فهمیده میشود که این داستان بعدها شهرتی جهانی یافته است؛ و ویژگی داستانهایی که چنین میشوند این است که برای هر ملتی به شکلی هماهنگ با آرا و باورهای خودشان جلوه میکنند و در نتیجه روایتهایشان دچار اختلاف میگردد. ادامه در متن کامل
سپس مسلمانان در برگرفتن و ثبت روایتها زیادهروی کردند و دامنهٔ آن را گسترش دادند، و همانگونه که روایاتِ میان خود را اخذ میکردند، آنچه را نزد دیگران بود نیز فرا گرفتند؛ بهویژه آنکه گروهی از عالمان اهل کتاب که به اسلام گرویده بودند — مانند وهب بن منبّه و کعبالأحبار — با مسلمانان درآمیختند و صحابه و تابعین بخش فراوانی از اخبار پیشینیان را از آنان فرا گرفتند. ادامه در متن کامل
عامل دوم اینکه شیوهٔ کلام خدای متعال در داستانهایی که میآورد این است که تنها به گزیدهای از نکات مهم و مؤثر در برآوردن هدف هدایتی بسنده میکند، بیآنکه با آوردن جزءبهجزء و تماموکمالِ متن داستان سخن را بگستراند و به همهٔ جوانب، شرایط و اوضاعِ همزمان با آن بپردازد؛ چرا که کتاب خدا کتاب تاریخ نیست، بلکه کتاب هدایت است. ادامه در متن کامل
و این حقیقت از آشکارترین نکاتی است که شخصِ متدبر در داستانهای یادشده در کلام خدای متعال به آن دست مییابد؛ مانند آنچه در قرآن از داستان اصحاب کهف و رقیم آمده است: خداوند نخست بخشی از گفتوگوی آنان را میآورد که به معنای قیامشان برای خدا، پایداریشان بر سخن حق، کنارهگیریشان از مردم در پیِ آن، ورودشان به غار و خواب… ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۲۶ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۲۷۵ تا ۲۹۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/26/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (بگو: خدا به آنچه درنگ کردند داناتر است؛ غیب آسمانها و زمین ویژهٔ اوست...) تا پایان آیه. پیشتر در سخن از اصحاب کهف اشاره شد که مردم در اینباره اختلاف داشتند و آنچه خدای متعال از داستان آنان بازگفته، حقیقتی بیچونوچراست.
بنابراین، فرمودهٔ خداوند: « قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا » (بگو: خدا به آنچه درنگ کردند داناتر است) نشان میدهد که مدت درنگِ آنان که در آیهٔ پیشین یاد شد، نزد مردم امری مسلّم و پذیرفته نبوده است؛ از این رو به پیامبر (ص) فرمان میدهد که در اینباره به علم خدا استدلال کند و اینکه او نسبت به آنان از هر کس دیگری داناتر است.
و فرمودهٔ او: « لَهُ غَيْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (غیبِ آسمانها و زمین ویژهٔ اوست) دلیلِ داناتر بودنِ خدای متعال به مدت درنگِ آنان را بیان میکند. «لام» برای اختصاصِ مالکیّت است و مراد این است که خدای متعال بهتنهایی مالکِ هر امر غیبی و ناپیدایی در آسمانها و زمین است؛ از این رو هیچ چیزی از دسترس او بیرون نمیرود، هرچند از آسمانها و زمین بیرون رفته و پنهان مانده باشد. و چون او به معنای حقیقی کلمه مالکِ غیب است و بینایی و شنوایی کامل دارد، پس به مدت درنگِ آنان نیز که امری غیبی است داناتر است.
بر این پایه، کلام خداوند: « أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ » (چه بیناست او و چه شنوا!) — که این دو از صیغههای تعجباند و معنایشان کمالِ بینایی و شنوایی اوست — برای تکمیل این علّتآوری آمده است؛ گویی گفته شده است: چگونه ممکن است او به مدت درنگِ آنان داناتر نباشد، در حالی که با وجودِ غیبیبودنشان مالک آنهاست و حالشان را دیده و گفتارشان را شنیده است؟!
و از همینجا روشن میشود این سخنِ برخی [از مفسران] که گفتهاند: «لام» در « لَهُ غَيْبُ » (نهانِ آسمانها و زمین از آنِ اوست) برای اختصاصِ علمی است—یعنی آن امر غیبی تنها در علم و آگاهی برای خدای متعال است و لازمهاش این است که علم او به دیگر آفریدهها نیز ثابت شود، زیرا کسی که امر پنهان را بداند، امر غیرپنهان را بهطریقِ اولیٰ (بهروشی روشنتر و شایستهتر) میداند—پایان سخن او—، سخنی درست نیست؛ چراکه ظاهرِ عبارت « أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ » (چه بیناست او و چه شنوا!) این است که برای تأسیس (افادهٔ معنایی تازه) آمده است نه تأکید (تکرار همان معنای پیشین)، و همینطور ظاهر «لام»، مطلقِ مالکیت و حاکمیت است نه صرفاً مالکیتِ علمی.
و در کلام خدای متعال: « مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ » (برای آنان جز او هیچ سرپرستی نیست...)، مقصود از جملهٔ نخست، نفیِ ولایتِ غیر خدا بر آنان بهصورت مستقل از خداست، و مقصود از جملهٔ دوم («وَ لاٰ يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً»)، نفیِ ولایتِ غیر او با شریکشدن با خدا در آن است؛ یعنی برای آنان هیچ سرپرستی جز خدا نیست، نه بهگونهای مستقل در سرپرستی و نه بهصورت غیرمستقل.
و دور نیست از سیاق و نظمِ کلام—با در نظر گرفتن اینکه در جملهٔ دوم: « وَ لاٰ يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً » (و در فرمانرواییاش هیچکس را شریک نمیسازد) تعبیر بهصورت فعل آمده است نه صفت، و نفیِ شریکقراردادن نیز به «حُکم» پیوند خورده نه به «ولایت»—چنین استفاده شود که: جملهٔ نخست ولایتِ غیر خدای متعال بر آنان را نفی میکند، چه بهطور مستقل باشد که بهتنهایی و جدا از خدا تدبیرِ کارشان را بر عهده گیرد، و چه با شریکشدن باشد که بخشی از امورشان را بدون خدا سرپرستی کند؛ و جملهٔ دوم، شریکبودنِ غیر خدای متعال را در فرمان و داوری نفی میکند؛ به این صورت که ولایتِ آنان از آنِ خدای متعال باشد اما دیگری را بر آنان بگمارد و کار و فرمانروایی بر ایشان را به او واگذارد، همانگونه که زمامداران در گماشتنِ حاکمان و کارگزاران در بخشهای گوناگونِ امور چنین میکنند، و در نتیجه حاکمان و کارگزاران احکامی را خود مستقیماً اجرا میکنند که زمامداران از آن بیخبرند.
و بازگشتِ معنا به این است که: چگونه ممکن است خدای متعال به مدّت درنگِ آنان داناتر نباشد، در حالی که او بهتنهایی سرپرستِ بیواسطهٔ آنان در حکمی است که دربارهٔ ایشان و بر آنان جاری میشود؟!
و ضمیر در سخن خدای متعال: « لَهُمْ » (برای آنان)، یا به اصحاب کهف بازمیگردد، یا به همهٔ آنچه در آسمانها و زمین است که از جملهٔ پیشین فهمیده میشود—با غلبهدادن جانبِ صاحبان خرد—، یا به کسانی که در آسمانها و زمیناند؛ و این سه وجه از نظر نیکویی و استواری به ترتیب چیده شدهاند و نیکوترینِ آنها همان وجه نخست است.
بنا بر این، آیه دربردارندهٔ دو دلیل است بر اینکه خدا به مدّت درنگِ آنان داناتر است: یکی دلیلی عام برای آنان و غیر آنان است، و آن فرمودهٔ اوست: « لَهُ غَيْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ » (نهانِ آسمانها و زمین از آنِ اوست؛ چه بیناست او و چه شنوا!)؛ پس او به همهٔ چیزها داناتر است و یکی از آنها مدّت درنگِ اصحاب کهف است؛ و دلیل دوم، دلیلی ویژهٔ خودِ آنان است و آن سخنِ اوست: « مٰا لَهُمْ » (آنان را...) تا پایان آیه؛ چراکه خدای متعال سرپرستِ بیواسطهٔ آنان در قضایی است که بر ایشان جاری گشته است، پس چگونه ممکن است از هر کس دیگری به آنان داناتر نباشد؟! و به سببِ علّتبودنِ این دو جمله [برای جملهٔ نخست]، هر دو بدون حرفِ عطف (جدا از هم) آورده شدهاند.