قَالَ رَبِّ فَأَنظِرۡنِيٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ
گفت: «پروردگارا! پس مرا تا روزی که [مردگان] برانگیخته میشوند مهلت ده.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۳۵، ۳۶ و ۳۹ با هم
گویی آن ملعون از این کلامِ خدای متعال که میفرماید: « وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَهَ إِليٰ يَوْمِ الدِّينِ » (و قطعاً تا روز جزا لعنت بر تو خواهد بود) دریافت که تا روز قیامت با نوع انسان سر و کار دارد و تیرهبختیِ آنان و تباهیِ اعمالشان به خودداریِ او از سجده پیوند خورده است. از این رو، با شاخهبندیِ درخواستش بر لعنتی که بر او مقدر شده بود [و با آوردنِ «فاء» تفریع] گفت: « رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِليٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ » (پروردگارا، پس [به سبب این لعنت] مرا تا روزی که برانگیخته میشوند مهلت ده). او نگفت: «رَبِّ أَنْظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» [بدون «فاء»] و نگفت: «مرا تا روز مرگ آدم مهلت ده» یا «تا وقتی زنده است مهلتم ده»؛ بلکه آدم و همهٔ فرزندانش را در نظر گرفت و بر پایهٔ همان لعنتِ تا روز جزا، مهلت تا روز رستاخیز را خواستار شد. پس چون خواستهاش پذیرفته شد، آنچه را در نهانِ ذاتش پنهان بود آشکار ساخت و گفت: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (قطعاً همهٔ آنان را گمراه خواهم کرد).
تفسیر آیههای ۳۶ تا ۳۸ با هم
انسان در اصلِ آفرینشِ خود، بیسازوبرگ (تنها و بدون هرگونه شایستگی یا تیرهبختیِ پیشین) آفریده شده است و در آغازِ خلقتش، هیچ بهرهای از سعادت یا شقاوت به همراه ندارد؛ بلکه بر سرِ یک دوراهی ایستاده است: یکی راهِ خیر و طاعت که همان راه فرشتگان است و آنان کاری جز اطاعت ندارند، و دیگری راهِ شر و معصیت که راه ابلیس و لشکریان اوست و نزد آنان چیزی جز نافرمانی و گناه یافت نمیشود. بنابراین، انسان در مسیر زندگیاش به هر سو رو بیاورد، در همان راه میافتد، همسفرانِ همان مسیر با او همراه میشوند، داشتههای خود را در چشمش میآرایند و او را به سرانجامِ راه خویش رهنمون میشوند، که یا بهشت و سعادت است یا دوزخ و شقاوت.
از آنچه گذشت روشن شد که مهلتدادن به ابلیس تا «روزِ آن وقتِ معین» (یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ)، هرگز ترجیحدادنِ امر نامناسب بر شایسته (تقدیم مرجوح بر راجح) نیست و قانون علیت را نیز باطل نمیسازد؛ بلکه این کار صورت گرفت تا با مهلتیافتنِ او و در برابرش با حضور و بقای فرشتگان، آنچه برای آزمون و امتحانِ الهیِ انسانها لازم و حتمی است فراهم گردد؛ از این رو، دیگر جایی برای اشکال و شبهه باقی نمیماند.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۳۶ تا ۳۸ با هم
و در تفسیر عیاشی از وهب بن جمیع، و در تفسیر برهان از شرفالدین نجفی با حذف سند از وهب — و الفاظ روایت از دومی است — از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود:
از آن حضرت دربارهٔ ابلیس و این کلام پرسیدم: « رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِليٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ- قٰالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِليٰ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ » (پروردگارا، مرا تا روزی که برانگیخته میشوند مهلت ده. فرمود: مسلماً تو تا روزِ آن زمانِ معین از مهلتیافتگانی) که آن چه روزی است؟ فرمود: «ای وهب، آیا گمان میکنی آن روزی است که خداوند مردم را در آن برمیانگیزد؟! بلکه خدای عزوجل او را تا روزی مهلت داده است که قائم ما در آن برانگیخته میشود؛ پس موی پیشانیاش را میگیرد و گردنش را میزند، و آن روز همان وقتِ معلوم است.»
و در تفسیر قمی به اسنادش از محمد بن یونس، از مردی، از امام صادق (ع) روایت شده است:
دربارهٔ سخن خدای تبارک و تعالی: «فَأَنْظِرْنِي -إلى قوله- إِلَىٰ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» (مرا مهلت ده... تا روزِ آن زمانِ معین)، فرمود:
تفسیر آیهٔ ۳۶ سورهٔ حجر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۲، صفحهٔ ۱۵۷ تا ۱۷۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/15/36/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِليٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ » (گفت: پروردگارا، پس مرا تا روزی که برانگیخته میشوند مهلت ده). «إنظار» همان مهلت دادن است. ابلیس با آنکه با خدا ستیزه میکرد و نافرمانی کرده و در برابر ساحت والای الهی کبر ورزیده بود، سخنش را با « رَبِّ » (پروردگارا) آغاز کرد؛ چراکه در مقامِ دعا قرار داشت. و در دعا ناگزیر بود خدای متعال را با نامی بخواند که رحمت مطلقِ الهی را برمیانگیزد، یعنی پناه بردن به ربوبیت پروردگار در حقِّ خود، تا با وجود اینکه مورد خشم الهی بود، پاسخش را بدهد.
او در گفتارِ خود: « فَأَنْظِرْنِي » (پس مرا مهلت ده)، درخواستش را با «فاءِ تفریع» (فای نتیجه) آغاز کرد و در آن از برانگیخته شدنِ همهٔ آدمیان سخن گفت، بیآنکه پدرشان آدم را که به خاطر سرپیچی از سجده بر او به سنگسار و لعنت گرفتار شد به طور خاص نام ببرد. همهٔ اینها بر پایهای استوار است که پیشتر در تفسیر آیات این داستان در سورهٔ اعراف گذشت: آنچه بدان فرمان داده شده بود سجده بر همهٔ انسانها بود، و آدم(ع) چونان قبلهای بود که برای سجده برپا شده بود و نوعِ انسان با او نمایانده میشد.
توضیح آنکه در ذیل سخن خدای متعال: «وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاكُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ» (شما را آفریدیم، سپس به شما صورت بخشیدیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید؛ پس همگی سجده کردند مگر ابلیس) [اعراف: ۱۱] گذشت که فرشتگان به سجده برای نوع انسان مأمور شدند، نه صرفاً برای شخص آدم(ع)؛ و این سجده، احترامی تشریفاتی و بیهدفِ حقیقی نبود، بلکه خضوعی بر پایهٔ ساختار آفرینش بود. از این رو، فرشتگان با توجه به هدفی که از آفرینش آنان اراده شده بود، در برابر انسان با توجه به کمالی که برای آفرینش او در نظر گرفته شده خاضعند؛ یعنی برای او رام گشتهاند و در مسیر سعادت زندگیاش کارگزارند؛ و این بدان معناست که انسان دارای مرتبهای از قرب و مرحلهای از کمال سعادت است که از جایگاه فرشتگان برتر است.