قَالُواْ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنۡ حَقّٖ وَإِنَّكَ لَتَعۡلَمُ مَا نُرِيدُ
گفتند: «قطعاً میدانی که ما را به دختران تو هیچ نیازی نیست، و تو به خوبی میدانی که ما چه میخواهیم!»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷۸ و ۷۹ با هم
علاوه بر این، پاسخ قوم به او که گفتند: « لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا لَنٰا فِي بَنٰاتِكَ مِنْ حَقٍّ » (تو قطعاً میدانی که ما را در دخترانت هیچ حقی نیست)، با این احتمال سازگار نیست که مراد از «دختران» در سخن لوطْ همان زنان قوم باشند نه دخترانِ صلبی خودش؛ زیرا آنان به او ایمان نداشتند تا اعتراف کنند زنانشان دخترانِ او به شمار میآیند، مگر اینکه مقصودشان ریشخند و تمسخر باشد که هیچ نشانهای بر آن وجود ندارد.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۷۷ تا ۸۳ با هم
در کتاب کافی با سند خود از زکریا بن محمد [از پدرش]، از عمرو، از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: قوم لوط از برترین مردمانی بودند که خداوند آفریده بود؛ پس ابلیس سخت در پیِ [گمراه کردن] آنان برآمد. ادامه در متن کامل
پس به یکدیگر گفتند: بیایید در کمین کسی بنشینیم که کالای ما را تباه میکند. به کمین نشستند و ناگاه نوجوانی را دیدند که از زیباترین نوجوانان بود. ادامه در متن کامل
امام فرمود: پس آن نوجوان پیوسته به لمس و مالشِ مرد پرداخت تا آنکه به او آموخت چگونه با خود چنان کند؛ بار اول ابلیس به او یاد داد و بار دوم خودِ مرد آن را به کار بست. ادامه در متن کامل
چون ابلیس دید کار خود را در میان مردان استوار کرده است، نزد زنان آمد و خود را به صورت زنی درآورد و به آنان گفت: آیا مردانتان با یکدیگر چنین کاری میکنند؟ ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷۹ و ۸۰ با هم
ما را به دخترانت نیازی (و حقی) نیست و تو خود میدانی چه میخواهیم! لوط به آنان گفت: کاش در برابر شما نیرویی داشتم یا به تکیهگاهی استوار پناه میبردم! پس جبرئیل گفت: کاش میدانست چه نیرویی دارد!
۴. لوط و قوم او در تورات:
تفسیر آیههای ۷۷ تا ۸۳ با هم
و چون آنان را به بیرون بردند، [یکی از آن دو] گفت: برای حفظ جانت فرار کن! به پشت سر خود منگر و در هیچ جای این دشت توقف مکن؛ به کوهستان بگریز تا هلاک نشوی. ادامه در متن کامل
و هنگامی که خورشید بر زمین تابید، لوط وارد صوغر شد؛ آنگاه پروردگار از جانب خویش، از آسمان بر سدوم و عموره گوگرد و آتش باراند، و آن شهرها و سراسر آن دشت و همهٔ ساکنان شهرها و گیاهان زمین را زیرورو کرد؛ و همسرش از پشت سر او نگاه کرد و به ستونی از نمک تبدیل شد. ادامه در متن کامل
و ابراهیم بامدادِ روز بعد، زود به مکانی آمد که در آنجا در پیشگاه پروردگار ایستاده بود، و به سوی سدوم و عموره و سراسر سرزمین دشت نگریست؛ و نگاه کرد و ناگاه دید دودی همچون دود کوره از زمین بالا میرود. ادامه در متن کامل
و لوط از صوغر بالا رفت و با دو دخترش در کوهستان ساکن شد، زیرا از سکونت در صوغر ترسید؛ پس او و دو دخترش در غاری سکونت گزیدند. ادامه در متن کامل
پس دختر بزرگتر پسری به دنیا آورد و نامش را «موآب» نهاد، و او تا به امروز پدر موآبیان است؛ دختر کوچکتر نیز پسری به دنیا آورد و نامش را «بنعمّی» نهاد، و او تا به امروز پدر بنیعمّون است. ادامه در متن کامل
این خلاصهای از داستان لوط و قوم او در تورات بود؛ ما آن را با وجود طولانی بودنش نقل کردیم تا موارد مخالفت آن با قرآن کریم، چه از نظر اصل داستان و چه از جنبههای دیگر، روشن گردد. ادامه در متن کامل
از جمله اینکه در تورات، فرشتگانِ فرستادهشده برای مژده و عذاب، دو فرشتهاند؛ در حالی که قرآن با واژهٔ «رُسُل» (فرستادگان) تعبیر آورده که صیغهٔ جمع است و کمترین شمارِ آن سه تن است. ادامه در متن کامل
همچنین در تورات آمده است که میهمانان ابراهیم از غذایی که او آماده ساخته و پیش رویشان نهاده بود خوردند؛ اما قرآن این را نفی میکند و بازگو مینماید که ابراهیم چون دید دستهایشان به غذا دراز نمیشود، از آنان بیمناک شد. ادامه در متن کامل
نیز در تورات وجودِ دو دختر برای لوط اثبات شده است، در حالی که قرآن با واژهٔ «بَنات» (دختران) به صیغهٔ جمع تعبیر کرده است. ادامه در متن کامل
افزون بر این، در تورات صریحاً به خدای پاک و منزه نسبت تجسّم (جسمداشتن) داده شده است، و نیز همان ماجرایی که در پایان دربارهٔ لوط و دو دخترش نقل کرد؛ در حالی که قرآن ساحت حق سبحانه را از جسمانیت منزه میدارد و پیامبران و فرستادگانش را از ارتکاب آنچه شایستهٔ ساحت قدس آنان نیست، پاک و مبرّا میشمارد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۷۹ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۳۳۹ تا ۳۵۹ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/79/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قٰالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا لَنٰا فِي بَنٰاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ مٰا نُرِيدُ » (گفتند: قطعاً میدانی که ما را در دخترانت هیچ حقی نیست و بهخوبی میدانی که ما چه میخواهیم). این پاسخ قوم به دعوتی بود که لوط آنان را به ازدواج حلال فراخوانده بود؛ آنان پاسخ دادند که هیچ حقی در دخترانش ندارند و خودِ او نیز این را میداند، و همچنین میداند که خواستهٔ آنان در این هجوم چیست و چه میخواهند.
دربارهٔ معنای نفیِ حق از سوی آنان گفته شده است: معنایش این است که ما هیچ نیازی به دخترانت نداریم، و چیزی که انسان بدان نیازی ندارد، گویی حقی هم در آن ندارد؛ بنابراین در کلام، نوعی استعاره به کار رفته است.
و گفته شده است: مراد این است که ما در دخترانت حقی نداریم چون با آنان ازدواج نمیکنیم، و هر کس با زنی ازدواج نکند، حقی در او ندارد؛ پس مقصود از نفیِ حق، نفیِ سببِ آن یعنی ازدواج است.
و گفته شده است: مراد از حق، همان بهره و نصیب است، نه حق شرعی یا عرفی؛ یعنی ما رغبتی به آنان نداریم چون زن هستند، و گرایشی به آنان در ما نیست.
آنچه باید بدان توجه داشت این است که آنان نگفتند: «مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ» (ما در دخترانت حقی نداریم)، بلکه چنین گفتند:
« لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا لَنٰا فِي بَنٰاتِكَ مِنْ حَقٍّ » (تو قطعاً میدانی که ما را در دخترانت هیچ حقی نیست). پس آنان تنها به نفیِ حق پاسخ ندادند، بلکه به آگاهیِ او از این موضوع پاسخ دادند و میان این دو سخن فرق است. بنابراین ظاهر آن است که آنان سنت قومیِ جاری میان خود را که او از آن آگاه بود، به یادش آوردند؛ یعنی ممنوعیتِ تعرض به زنانِ مردم، بهویژه با زور و غلبه، یا دست کشیدنِ کامل از آمیزش با زنان و روا شمردنِ تعرض به پسران و کامجویی از آنان. لوط نیز همواره آنان را از این سنتشان بازمیداشت، آنجا که به ایشان میگفت: «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَهً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ» (اعراف: ۸۱؛ شما از روی شهوت، بهجای زنان، سراغ مردان میروید). و: «أَ تَأْتُونَ الذُّكْرٰانَ مِنَ الْعٰالَمِينَ وَ تَذَرُونَ مٰا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوٰاجِكُمْ:» (شعراء: ۱۶۵-۱۶۶؛ آیا از میان جهانیان سراغ مردان میروید و آنچه را پروردگارتان از همسرانتان برای شما آفریده رها میکنید؟) و: « أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأْتُونَ فِي نٰادِيكُمُ الْمُنْكَرَ:» (عنکبوت: ۲۹؛ آیا شما بهسراغ مردان میروید و راه را میبُرید و در محفل خود کارهای ناپسند انجام میدهید؟). و بیتردید سنت قومی که بر انجام دادن کاری جاری باشد در آن حقی پدید میآورد، و سنتی که بر ترک آن جاری باشد، حق را نفی میکند.
خلاصه آنکه آنان توجه آن حضرت (ع) را به این نکته جلب میکنند که او خود میداند بهمقتضای سنت قومی و بهسبب زن بودنِ دخترانش، حقی در آنان ندارند، و نیز میداند که قصدشان از هجوم به خانهاش چیست. شاید این وجه، نیکوترین وجه باشد و پس از آن، وجه سوم قرار دارد.