أَلَآ إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۗ أَلَآ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ
آگاه باشید که آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ خداست! آگاه باشید که وعدهٔ خدا حق است، ولی بیشترشان نمیدانند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۵۵ و ۵۶ با هم
از همین رو، خدای متعال نخست فرمود: « أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (آگاه باشید که آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ خداست)؛ سپس مانند نتیجهگیری از آن، سخن خویش را پی گرفت و فرمود: « أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ » (آگاه باشید که بیتردید وعدهٔ خدا حق است)؛ آنگاه استدراک کرد (مطلب را تکمیل فرمود) و گفت: « وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ » (اما بیشترشان نمیدانند)؛ سپس در آیهٔ بعد با سخنِ خود: « هُوَ يُحيِي وَ يُمِيتُ » (او زنده میکند و میمیراند...)، مالکیّت خویش را بیان کرد.
تفسیر آیهٔ ۵۵ سورهٔ یونس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۷۶ تا ۷۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/10/55/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « أَلاٰ إِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ » (آگاه باشید که آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ خداست! آگاه باشید که وعدهٔ خدا حق است، ولی بیشترشان نمیدانند!). این آیه و آیات پس از آن، بیانی برهانی بر درستیِ این حقیقت است که عذاب، وعدهای راستین و واقعشدنی است که هیچ مانعی جلوگیر آن نخواهد بود؛ چرا که وقتی هر چیزی در آسمانها و زمین مِلک خدای یگانه و بیشریک باشد، هرگونه تصرفِ متصور در آنها به ذات پاک او برمیگردد، و هیچکس جز به اذن او توانِ تصرفی ندارد. پس هرگاه او در چیزی تصرف کند، تنها متکی به ارادهٔ خود اوست، بیآنکه به عاملِ دیگری از بیرون تکیه داشته باشد که در ذات مقدسش اثر بگذارد و او را به کاری وادارد، یا مقید به نبودِ مانعی بیرونی باشد که اگر پدید آمد او را از آن کار بازدارد. از این رو خدای متعال هرچه میکند، به خواستِ ذات خود میکند، بیآنکه به انگیزهبخش یا مانعی از بیرون وابسته باشد. بنابراین هرگاه ارادهٔ چیزی کند، آن را بدون هیچ مددکار یا بازدارندهای انجام میدهد؛ و هرگاه وعدهای دهد، آن وعده حق است و برگشتی ندارد، بیآنکه هیچ منصرفکنندهای وعدهٔ او را دگرگون سازد.
از این رو، ژرفاندیشی در مالکیت مطلق و حقیقی خدای متعال، انسان را به این دانایی رهنمون میشود که وعدهٔ او حقی است که هیچ باطلی بدان راه ندارد؛ ولی بیشتر آنان که تودهٔ مردماند، نمیدانند، زیرا یا از تعمق در این مباحث حقیقی ناتواناند، یا به درک ساده و سطحی خود دلخوشاند و در صف عامهٔ مردم گام برمیدارند.
بر همین اساس، آنان مالکیت خدای متعال را با حکومتِ فرمانروایانِ برتریجوی بشر مقایسه میکنند؛ چرا که میبینند به فردی از بزرگانشان پادشاهی، سلطنت و تمام اموری که مردم بر سر آن رقابت میکنند داده شده است، و او را دارای قدرتی مطلق میپندارند که هرچه بخواهد میکند و به هرچه اراده کند حکم میراند. اما سپس میبینند چه بسا او قصد کاری میکند و در راهش میکوشد ولی خواستهاش محقق نمیشود؛ یا وعدهای میدهد و بعد به خاطر مصلحتِ خود یا دیگری، یا به دلیل مانعی بازدارنده، به آن وفا نمیکند؛ پس فرمان پروردگار را با فرمان او، و وعدهٔ الهی را با وعدهٔ او میسنجند. افزون بر این، وعده در نظر آنان سخنی است که این شأن را دارد که چه بسا با واقعیتِ بیرونی سازگار درآید یا درنیاید.
در حالی که واقعیتِ فرمانروایی، سلطنت، گستردگی قدرت و نفوذ ارادهٔ چنین فردی تنها این است که مردم برای او چنین جایگاهی قائلاند و او را در میان خویش بزرگ میپندارند؛ هرچند اگر روزی پیشامدهای ناگوارِ روزگار او را در هم بکوبد، نابودش خواهد کرد. یا اگر به سببی از اسباب، باورهای مردم دربارهاش دگرگون شود، همان فرمانروایی و قدرتی را که نزد خود داشت از او سلب میکنند؛ و معنای رخدادنِ آنچه خواسته یا دوست داشته، این است که اسباب و عللِ جهان بر آن کار یاریاش رسانده و با آنچه دوست داشته همراهی کردهاند، و اگر همهٔ اسباب به او یاری نمیرساندند و با او همراه نمیشدند، او هرگز نمیتوانست آنها را به تسلیم شدن در برابر آنچه از قدرت برای خود گمان میبرد، وادار سازد؛ چنانکه همان اسباب در اموری چون مرگ و زندگی، جوانی و پیری، تندرستی و بیماری و بسیاری از امور دیگر با او همراهی نمیکنند؛ پس هیچ بخشی از کار در دستِ او نیست.
اما خدای سبحان مالکِ آفریدگان خویش است، به این معنا که وجودِ هر چیز به او برپاست و هستییافتن و دگرگونیاش به فرمانِ او و وابسته به اذن اوست. و هر تصرفی که در چیزی بکند، تنها از ذاتِ خویش تصرف میکند، نه به اقتضای عاملی بیرونی که در او اثر بگذارد یا نبودِ مانعی که او را از کارش بازدارد؛ بنابراین هیچ چیز به کسی نسبت داده نمیشود جز به خودِ خدای متعال، یا به غیر او با اذن الهی و به همان اندازهای که اذن داده است. پس چگونه ممکن است چیزی از خواستِ او سر بپیچد و به دیگری بازگردد، در حالی که هیچ «دیگری» در آنجا نیست که کار به سوی او بازگردد و به او منسوب شود؟
و سخن خدای متعال همان فعلِ اوست، از آن جهت که ذاتاً بر مراد و خواستهاش دلالت میکند؛ پس چگونه دروغ میتواند به آن راه یابد در حالی که سخن او همان متنِ خارج و جهانِ عینی است، و در واقعیتِ خارجی هیچ دروغی وجود ندارد؟ دروغ و خطا تنها ویژگی مفاهیم ذهنی است، از این جهت که با خارج انطباق پیدا میکنند یا نمیکنند. و چگونه ممکن است وعدهٔ او باطل باشد، در حالی که وعدهاش به ما، همان فعل و کارِ اوست که از دیدگانِ ما پنهان و برای ما در آینده است، و او همهٔ اسباب را به سوی آن متوجه ساخته و هیچ بازگردانندهای برای آن نیست؟
پس ژرفاندیشی در این حقایق، برای پژوهشگرِ اهل تدبر معنای مالکیت خدای متعال را بر آنچه در آسمانها و زمین است روشن میسازد؛ و نشان میدهد که لازمهٔ این مالکیت آن است که وعدهٔ خدا حق است، و تردید در آن، تنها ناشی از ناآگاهی نسبت به مقام والای خدای متعال است.