ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدۡنِ ٱلرَّحۡمَٰنُ بِضُرّٖ لَّا تُغۡنِ عَنِّي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡـٔٗا وَلَا يُنقِذُونِ
آیا بهجای او معبودانی برگزینم که اگر [خدای] رحمان گزندی برایم بخواهد، شفاعتشان هیچ سودی به حالم ندارد و نجاتم نمیبخشند؟!
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۲ و ۲۳ با هم
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا لِيَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَهً » تا آنجا که میفرماید: «وَ لاٰ يُنْقِذُونِ» (و مرا چه شده که آن کس را که پدیدم آورده و بهسویش بازگردانده میشوید نپرستم؟! آیا به جای او معبودانی برگزینم؟... و مرا نجات نمیبخشند)، آغاز اقامهٔ همهجانبهٔ برهان بر یگانگی خدا (توحید) و نفی دیگر معبودان در این دو آیه است. و برای این منظور، سیاق متکلمِ تنها (سخن گفتن از زبان خود) را برگزید، مگر در جملهای معترضه که در میانهٔ سخن آورد و آن این کلام او بود:
« وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » (و بهسوی او بازگردانده میشوید)؛ و این بدان رو بود که حکم را نخست بر خود، از آن جهت که انسانی آفریده و پدیدآمده به دست خداست، جاری کرد تا بر هر انسان دیگری هم که مانند اوست جاری شود، چراکه انسانها همه شبیه یکدیگرند. بنابراین سخن او که میگوید: « وَ مٰا لِيَ لاٰ أَعْبُدُ » (و مرا چه شده که نپرستم...) و ادامهٔ آن، به این معناست که: انسان را چه شده که نپرستد...؟ آیا انسان بهجای او معبودانی برمیگزیند...؟
سپس، این دو آیه دو دلیلِ استوار برای باطلکردنِ دستاویزی هستند که بتپرستان به آن استدلال میکردند و پرستش بتها و اربابِ بتها (خدایان پنداری) را بر پایهٔ آن بنا نهاده بودند.
توضیح آنکه بتپرستان میگفتند: خدای پاک و منزه برتر از آن است که حس، خیال یا عقل به او احاطه یابد و هیچیک از نیروهای ادراکی به او نمیرسد، پس توجه به او برای عبادت امکان ندارد؛ ازاینرو، راه پرستش این است که به مقربانِ درگاهش و آفریدگان نیرومندش چون فرشتگان بزرگوار، جن و قدیسانِ بشر رو آوریم تا نزد خدا شفیعان ما در رساندنِ خیرها و دورکردنِ بدیها و ناگواریها باشند.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۳ تا ۳۲ با هم
در «مجمعالبیان» آمده است: [مفسران] گفتهاند: عیسی دو فرستاده از حواریان را بهسوی شهر انطاکیه روانه کرد. ادامه در متن کامل
«آیا نشانه و معجزهای همراه دارید؟» گفتند: «آری، ما بیمار را شفا میدهیم و نابینای مادرزاد و مبتلا به پیسی (نوعی بیماری پوستی) را به اذن خدای متعال بهبود میبخشیم.» پیرمرد گفت: «من پسری بیمار دارم که سالهاست بستری و زمینگیر است.» گفتند: «ما را به خانهات ببر تا از حال او آگاه شویم.» پس او آن دو را به خانه برد و آنان دست بر بدن پسرش کشیدند و او در همان دم به اذن خدای متعال، تندرست و سالم برخاست. ادامه در متن کامل
آنان پادشاهی داشتند که بتها را میپرستید. خبر به او گزارش شد؛ پس آن دو را فراخواند و گفت: «شما کیستید؟» گفتند: «فرستادگان عیساییم؛ آمدهایم تا تو را از پرستش آنچه نمیشنود و نمیبیند، بهسوی پرستش آنکه میشنود و میبیند فراخوانیم.» پادشاه گفت: «مگر ما جز خدایانمان خدایی داریم؟» گفتند: «آری، همان که تو و خدایانت را… ادامه در متن کامل
«برخیزید و بروید تا دربارهٔ کار شما تصمیم بگیرم.» پس مردم در بازار آن دو را گرفتند و کتک زدند. ادامه در متن کامل
وهب بن مُنَبّه میگوید: عیسی این دو فرستاده را بهسوی انطاکیه فرستاد. آن دو وارد شهر شدند، ولی نتوانستند نزد پادشاه بروند و اقامتشان به درازا کشید. ادامه در متن کامل
هنگامی که آن دو فرستاده تکذیب شدند و شلاق خوردند، عیسی شمعون صفا، سرآمد حواریان را در پی کارشان فرستاد تا یاریشان کند. ادامه در متن کامل
پادشاه آن دو را فراخواند و شمعون به آنان گفت: «چه کسی شما را به اینجا فرستاده است؟» گفتند: «خداوندی که همهچیز را آفریده و هیچ شریکی ندارد.» گفت: «چه معجزهای با خود آوردهاید؟» گفتند: «هرچه تو آرزو کنی.» پادشاه دستور داد نوجوانی را آوردند که چشمانش کاملاً محو بود و جای چشمانش مانند پیشانی صاف مینمود. ادامه در متن کامل
سپس پادشاه به آن دو فرستاده گفت: «اگر خدای شما بتواند مردهای را زنده کند، ما به او و به شما ایمان میآوریم.» آن دو گفتند: ادامه در متن کامل
«خدای ما بر هر کاری تواناست.» پادشاه گفت: «در اینجا مردهای هست که هفت روز پیش درگذشته است و او را به خاک نسپردهایم تا پدرش که در سفر بوده بازگردد.» پس مرده را آوردند، در حالی که پیکرش دگرگون شده و بوی ناخوش گرفته بود. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۳ تا ۲۹ با هم
میگویم: سیاق آیاتِ این داستان با پارهای از این روایات سازگار نیست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۲۳ سورهٔ یس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۷۶ تا ۸۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/36/23/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
و پاسخ از دلیل دومشان این است که این معبودان اگر شفاعتی داشته باشند، از چیزهایی است که خدا به آنان بخشیده است؛ و خدای پاک و منزه آن را به ایشان نمیدهد مگر در جایی که ارادهٔ حتمیاش به آن تعلق نگرفته باشد. لازمهٔ این سخن آن است که شفاعتِ آنان تنها در موردی باشد که خدا به ایشان اجازه داده است؛ چنانکه فرموده است: «مٰا مِنْ شَفِيعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ» (یونس: ۳؛ هیچ شفاعتکنندهای جز پس از اذن او نیست). اما هرگاه خدا چیزی را با ارادهای حتمی بخواهد، شفاعتِ آنان در جلوگیری از نفوذ آن اراده هیچ سودی ندارد؛ بنابراین، معبودگرفتنِ آنان با نگرفتنش، در بیاثر بودن برای جلب خیر یا دفع شر برابر است. و با این سخن به همین نکته اشاره کرد که: « أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَهً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّي شَفٰاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لاٰ يُنْقِذُونِ » (آیا بهجای او معبودانی برگزینم که اگر خدای رحمان آسیبی برایم بخواهد، شفاعتشان هیچ سودی به حالم نبخشد و نجاتم ندهند؟!).
و تعبیرآوردن از خدای متعال با نام «الرحمن» (بخشاینده)، اشاره به گستردگی و فراوانیِ رحمت او دارد و اینکه همهٔ نعمتها از نزد اوست و تدبیر خیر و شر نیز به دستِ اوست. از اینجا برهان دیگری بر یگانگی خدای متعال در پروردگاری (ربوبیت) به دست میآید؛ زیرا از آنجا که همهٔ نعمتها و نیز نظام جاری در آنها از رحمت او و وابسته به اوست، بیآنکه در چیزی از آنها استقلالی باشد، تدبیرکنندهٔ مستقل تنها خدای متعال است؛ چندانکه تدبیر فرشتگان نیز، اگر فرض شود چیزی را تدبیر میکنند، جزئی از رحمت و تدبیرِ خدای متعال است و پروردگاری تنها از آنِ خدای متعال است و به همین گونه، الوهیت (شایستگیِ معبود بودن) نیز تنها ویژهٔ او خواهد بود.