رفتن به متن

تفسیر سورهٔ اخلاص

[سورهٔ اخلاص (۱۱۲): آیات ۱ تا ۴]

متن عربی منبع

[سوره الإخلاص (112): الآيات 1 الي 4]

اشاره

متن عربی منبع

اشاره

به نام خداوند بخشنده مهربان

متن عربی منبع

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ

قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ

بگو: او خدای یکتاست (۱)

متن عربی منبع

قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ (1)

ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ

خداوند، مقصود همگان در همهٔ نیازهاست (۲)

متن عربی منبع

اَللّٰهُ اَلصَّمَدُ (2)

لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ

[فرزندی] نزاده، و زاده نشده است (۳)

متن عربی منبع

لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ (3)

وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ

و هیچ‌کس برای او همتا نبوده است (۴)

متن عربی منبع

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (4)

بیان

متن عربی منبع

بيان

این سوره، خدای متعال را به احدیت ذات و بازگشت ماسوای او به وی در تمامی نیازهای وجودی‌شان توصیف می‌کند، بدون آنکه چیزی نه در ذاتش، نه در صفاتش و نه در افعالش با او شریک باشد؛ و این همان توحید قرآنی است که قرآن کریم به آن اختصاص دارد و همه معارف اسلامی بر آن بنا می‌شود.

متن عربی منبع

السوره تصفه تعالي بأحديه الذات و رجوع ما سواه إليه في جميع حوائجه الوجوديه من دون أن يشاركه شيء لا في ذاته و لا في صفاته و لا في أفعاله،و هو التوحيد القرآني الذي يختص به القرآن الكريم و يبني عليه جميع المعارف الإسلاميه.

و روایات در فضیلت این سوره بسیار است، تا آنجا که از طرق فریقین روایت شده که معادل یک‌سوم قرآن است، چنان‌که ان‌شاءالله خواهد آمد.

متن عربی منبع

و قد تكاثرت الأخبار في فضل السوره حتي ورد من طرق الفريقين أنها تعدل ثلث القرآن كما سيجيء إن شاء الله.

و این سوره احتمال مکی بودن و مدنی بودن را دارد، و ظاهرِ برخی از آنچه در سبب نزول آن وارد شده این است که مکی است.

متن عربی منبع

و السوره تحتمل المكيه و المدنيه،و الظاهر من بعض ما ورد في سبب نزولها أنها مكيه.

« قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ »

خدای متعال می‌فرماید: نقل در متن اصلی. «هو» ضمیر شأن و قصه است که اهتمام به مضمون جمله پس از خود را افاده می‌کند، و حق آن است که لفظ جلاله، اسمِ عَلَم به غلبه برای خدای متعال در زبان عربی است، چنان‌که برای او در دیگر زبان‌ها نیز نام خاصی وجود دارد، و پیش از این پاره‌ای سخن در این باره در تفسیر سوره فاتحه گذشت.

متن عربی منبع

قوله تعالي:« قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ »هو ضمير الشأن و القصه يفيد الاهتمام بمضمون الجمله التاليه له،و الحق أن لفظ الجلاله علم بالغلبه له تعالي بالعربيه كما أن له في غيرها من اللغات اسما خاصا به،و قد تقدم بعض الكلام فيه في تفسير سوره الفاتحه.

و «أحد» وصفی برگرفته از وحدت است، مانند «واحد»، جز اینکه «أحد» تنها بر چیزی اطلاق می‌شود که نه در خارج و نه در ذهن کثرت نمی‌پذیرد، و از این‌رو شمارش نمی‌پذیرد و داخل در عدد نمی‌شود؛ برخلاف «واحد»، زیرا برای هر واحدی، چه در خارج و چه در ذهن به گمان یا با فرض عقل، دومی و سومی هست و با پیوستنِ آن کثیر می‌گردد، اما «أحد»، هرچه دومی برایش فرض شود، همان خودش خواهد بود و چیزی بر آن افزوده نمی‌شود.

متن عربی منبع

و أحد وصف مأخوذ من الوحده كالواحد غير أن الأحد إنما يطلق علي ما لا يقبل الكثره لا خارجا و لا ذهنا و لذلك لا يقبل العد و لا يدخل في العدد بخلاف الواحد فإن كل واحد له ثانيا و ثالثا إما خارجا و إما ذهنا بتوهم أو بفرض العقل فيصير بانضمامه كثيرا،و أما الأحد فكل ما فرض له ثانيا كان هو هو لم يزد عليه شيء.

قول

ما جاءني من القوم أحد ما جاءني واحد منهم

و این نکته را در این سخنت بسنج: «نقل در متن اصلی»؛ زیرا با این سخن آمدنِ دو تن از آنان و بیشتر را نفی می‌کنی، همان‌گونه که آمدن یک تن از آنان را نفی می‌کنی، برخلاف آنکه بگویی: «نقل در متن اصلی»؛ چراکه با این سخن تنها آمدن یک تن از آنان به حسب عدد را نفی می‌کنی و این با آمدن دو تن از آنان یا بیشتر منافاتی ندارد؛ و به سبب افاده این معنا، [لفظ «أحد»] در کلام مثبت (ایجاب) مطلقاً به کار نمی‌رود مگر درباره خدای متعال؛ و از لطایف بیان در این باب، سخنِ

متن عربی منبع

و اعتبر ذلك في قولك:ما جاءني من القوم أحد فإنك تنفي به مجيء اثنين منهم و أكثر كما تنفي مجيء واحد منهم بخلاف ما لو قلت:ما جاءني واحد منهم فإنك إنما تنفي به مجيء واحد منهم بالعدد و لا ينافيه مجيء اثنين منهم أو أكثر،و لإفادته هذا المعني لا يستعمل في الإيجاب مطلقا إلا فيه تعالي و من لطيف البيان في هذا الباب قول

علي عليه أفضل السلام في بعض خطبه في توحيده تعالي:

كل مسمي بالوحده غيره قليل

علی علیه‌افضل‌السلام در برخی از خطبه‌هایش در توحید خدای متعال است [که فرمود]: «کل مسمی بالوحده غیره قلیل» (هر که جز او به وحدت نامیده شود اندک است)؛ و ما بخشی از کلام آن حضرت (ع) را در توحید، در ذیل بحث از توحید قرآن در جزء ششم از این کتاب آورده‌ایم.

متن عربی منبع

علي عليه أفضل السلام في بعض خطبه في توحيده تعالي:كل مسمي بالوحده غيره قليل،و قد أوردنا طرفا من كلامه(ع)في التوحيد في ذيل البحث عن توحيد القرآن في الجزء السادس من الكتاب.

يقال:

« اَللّٰهُ الصَّمَدُ »

خدای متعال می‌فرماید: نقل در متن اصلی. اصل در معنای صمد، قصد کردن یا قصد کردن همراه با اعتماد است؛ گفته می‌شود:

متن عربی منبع

قوله تعالي:« اَللّٰهُ الصَّمَدُ »الأصل في معني الصمد القصد أو القصد مع الاعتماد يقال:

صمده يصمده صمدا من باب نصر أي قصده أو قصده معتمدا عليه

«صمده یصمده صمدا» از باب نصر، یعنی قصدِ او کرد یا با تکیه بر او بدو روی آورد؛ و «صمد» را - که صفت است - به معانی متعددی تفسیر کرده‌اند که بازگشت بیشتر آن‌ها به این است که او سروری است که بدو روی آورده می‌شود («السید المصمود إلیه»)، یعنی در حاجت‌ها قصد او می‌شود؛ و هرگاه در آیه مطلق بیاید و به هیچ قیدی مقید نگردد، پس او مقصود در حاجت‌ها به طور مطلق است.

متن عربی منبع

صمده يصمده صمدا من باب نصر أي قصده أو قصده معتمدا عليه،و قد فسروا الصمد -و هو صفه-بمعاني متعدده مرجع أكثرها إلي أنه السيد المصمود إليه أي المقصود في الحوائج،و إذا أطلق في الآيه و لم يقيد بقيد فهو المقصود في الحوائج علي الإطلاق.

و قال و أطلق:

قال تعالي:

«أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ» «وَ أَنَّ إِليٰ رَبِّكَ الْمُنْتَهيٰ»

و از آنجا که خدای متعال پدیدآورندهٔ هر صاحب وجودی از ماسوای خویش است، هر آنچه عنوان «چیزی غیر از او» بر آن صدق کند، در ذات و صفات و آثارش نیازمند اوست، پس قصد او می‌کند؛ خدای متعال می‌فرماید: نقل در متن اصلی (الأعراف: ۵۴) و [نیز] به صورت مطلق فرمود: نقل در متن اصلی (النجم: ۴۲). بنابراین، او در هر نیازی در هستی صمد است؛ [هیچ موجودی] رو به چیزی نمی‌آورد مگر اینکه او همان ذاتی است که قصدش بدو منتهی می‌گردد و خواسته‌اش به سببِ او برآورده می‌شود و حاجتش به وسیلهٔ او روا می‌گردد.

متن عربی منبع

و إذا كان الله تعالي هو الموجد لكل ذي وجود مما سواه يحتاج إليه فيقصده كل ما صدق عليه أنه شيء غيره،في ذاته و صفاته و آثاره قال تعالي: «أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ» :الأعراف:54 و قال و أطلق: «وَ أَنَّ إِليٰ رَبِّكَ الْمُنْتَهيٰ» :النجم:42 فهو الصمد في كل حاجه في الوجود لا يقصد شيئا إلا و هو الذي ينتهي إليه قصده و ينجح به طلبته و يقضي به حاجته.

« اَللّٰهُ أَحَدٌ »

و از اینجا وجهِ داخل شدنِ «لام» در «الصمد» و اینکه برای افادهٔ حصر است آشکار می‌شود؛ بنابراین تنها اوست که به طور مطلق صمد است. و این بر خلاف «أحد» در فرمودهٔ او: «اَللّٰهُ أَحَدٌ» است؛ چرا که «أحد» به سبب معنای وحدتِ خاصی که افاده می‌کند، در کلام اثباتی بر غیر خدای متعال اطلاق نمی‌شود، از این رو در آن نیازی به عهد یا حصر نیست.

متن عربی منبع

و من هنا يظهر وجه دخول اللام في الصمد و أنه لإفاده الحصر فهو تعالي وحده الصمد علي الإطلاق،و هذا بخلاف أحد في قوله« اَللّٰهُ أَحَدٌ »فإن أحدا بما يفيده من معني الوحده الخاصه لا يطلق في الإثبات علي غيره تعالي فلا حاجه فيه إلي عهد أو حصر.

فقيل:

« اَللّٰهُ الصَّمَدُ » هو الصمد الله أحد صمد الله أحد الله الصمد

و اما آشکار آوردنِ دوبارهٔ اسم جلاله آنجا که گفته شد: «اَللّٰهُ الصَّمَدُ» و گفته نشد: «هو الصمد»، و گفته نشد: «نقل در متن اصلی»، ظاهر آن است که این برای اشاره به این بوده که هر یک از این دو جمله به تنهایی در شناساندنِ خدای متعال کافی است؛ چرا که مقام، مقامِ شناساندن خدای متعال با صفتی است که به او اختصاص دارد؛ از این رو گفته شد: «نقل در متن اصلی» تا اشاره باشد به اینکه معرفت به او حاصل است، خواه چنین گفته شود یا چنان.

متن عربی منبع

و أما إظهار اسم الجلاله ثانيا حيث قيل:« اَللّٰهُ الصَّمَدُ »و لم يقل:هو الصمد،و لم يقل:الله أحد صمد فالظاهر أن ذلك للإشاره إلي كون كل من الجملتين وحدها كافيه في تعريفه تعالي حيث إن المقام مقام تعريفه تعالي بصفه تختص به فقيل:الله أحد الله الصمد إشاره إلي أن المعرفه به حاصله سواء قيل كذا أو قيل كذا.

« اَللّٰهُ أَحَدٌ » « اَللّٰهُ الصَّمَدُ »

و این دو آیه با این حال، خدای متعال را هم به صفت ذات و هم به صفت فعل توصیف می‌کنند؛ پس فرمودهٔ او: «اَللّٰهُ أَحَدٌ» او را به احدیتی وصف می‌کند که عینِ ذات است، و فرمودهٔ او: «اَللّٰهُ الصَّمَدُ» او را به پایان پذیرفتنِ هر چیز به وی وصف می‌کند، و این از صفات فعل است.

متن عربی منبع

و الآيتان مع ذلك تصفانه تعالي بصفه الذات و صفه الفعل جميعا فقوله:« اَللّٰهُ أَحَدٌ » يصفه بالأحديه التي هي عين الذات،و قوله:« اَللّٰهُ الصَّمَدُ »يصفه بانتهاء كل شيء إليه و هو من صفات الفعل.

و قيل:

الصمد بمعني المصمت الذي ليس بأجوف فلا يأكل و لا يشرب و لا ينام و لا يلد و لا يولد « لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ »

و گفته شده است: «صمد» به معنای «مُصمَت» (توپر) است که میان‌تهی نیست، پس نه می‌خورد و نه می‌آشامد و نه می‌خوابد و نه می‌زاید و نه زاده می‌شود؛ و بنا بر این، فرمودهٔ او: «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ» تفسیری برای «صمد» خواهد بود.

متن عربی منبع

و قيل:الصمد بمعني المصمت الذي ليس بأجوف فلا يأكل و لا يشرب و لا ينام و لا يلد و لا يولد و علي هذا يكون قوله:« لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ »تفسيرا للصمد.

« لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »

خدای متعال می‌فرماید: «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ». این دو آیهٔ کریمه از خدای متعال نفی می‌کنند اینکه به سببِ تجزیه‌ای در خود چیزی را بزاید تا چیزی هم‌سنخِ او از وی جدا گردد، به هر معنایی که اراده شود از انفصال

متن عربی منبع

قوله تعالي:« لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »الآيتان الكريمتان تنفيان عنه تعالي أن يلد شيئا بتجزيه في نفسه فينفصل عنه شيء سنخه بأي معني أريد من الانفصال

و كما يقول الوثنيه في بعض آلهتهم

كما يقول به النصاري في المسيح(ع)

إنه ابن الله أنهم أبناء الله سبحانه

و اشتقاق؛ چنان‌که مسیحیان دربارهٔ مسیح(ع) می‌گویند که او پسر خداست، و چنان‌که بت‌پرستان دربارهٔ برخی از معبودانِ خود می‌گویند که آنان فرزندان خدای پاک و منزه‌اند.

متن عربی منبع

و الاشتقاق كما يقول به النصاري في المسيح(ع)إنه ابن الله و كما يقول الوثنيه في بعض آلهتهم أنهم أبناء الله سبحانه.

و [آن دو آیه] از او نفی می‌کنند که از چیزی دیگر متولد شده و از آن مشتق باشد، به هر معنایی که از اشتقاق اراده شود؛ چنان‌که بت‌پرستان می‌گویند، که در میان خدایانشان کسی هست که خدای پدرِ خدایی است، و کسی که الهه مادرِ خدایی است، و کسی که خدای پسرِ خدایی است.

متن عربی منبع

و تنفيان عنه أن يكون متولدا من شيء آخر و مشتقا منه بأي معني أريد من الاشتقاق كما يقول الوثنيه ففي آلهتهم من هو إله أبو إله و من هو آلهه أم إله و من هو إله ابن إله.

و [آن دو آیه] نفی می‌کنند که برای او همتایی باشد که در ذات یا در فعلش با او برابری کند [یادداشت منبع: ۱) صفت را ذکر نکردیم، زیرا یا صفت ذات است که عین ذات است، یا صفت فعل است که از فعل انتزاع می‌شود؛ از مؤلف.] و آن [فعل] همان ایجاد و تدبیر است؛ و هیچ‌یک از اهل ادیان و غیر آنان به همتای ذاتی قائل نشده‌اند، بدین گونه که به تعدد واجب‌الوجود -عزّ اسمه- معتقد شوند، اما به همتا در فعلش -که همان تدبیر است- قائل شده‌اند، مانند خدایانِ بشریِ بت‌پرستان نظیر فرعون و نمرود از مدعیان الوهیت؛ و ملاک همتایی نزد آنان، استقلال کسی است که الوهیتش را قائل‌اند در تدبیر آنچه تدبیرش بدو واگذار شده، همان‌گونه که خدای متعال در تدبیر کسی که تدبیرش می‌کند مستقل است؛ و آنان ارباب و آلهه‌اند و او رب‌الارباب و اله‌الآلهه است.

متن عربی منبع

و تنفيان أن يكون له كفؤ يعدله في ذاته أو في فعله [يادداشت منبع: 1) لم نذكر الصفه لأنها إما صفه الذات فهي عين الذات و إما صفه الفعل منتزعه عن الفعل،منه. ] و هو الإيجاد و التدبير و لم يقل أحد من المليين و غيرهم بالكفؤ الذاتي بأن يقول بتعدد واجب الوجود عز اسمه،و أما الكفؤ في فعله و هو التدبير فقد قيل به كآلهه الوثنيه من البشر كفرعون و نمرود من المدعين للألوهيه و ملاك الكفاءه عندهم استقلال من يرون ألوهيته في تدبير ما فوض إليه تدبيره كما أنه تعالي مستقل في تدبير من يدبره و هم الأرباب و الآلهه و هو رب الأرباب و إله الآلهه.

و در معنای همتاییِ این نوع از معبود، آن فرضی است که برای استقلالِ فعل در چیزی از ممکنات تصور شود؛ زیرا آن نیز همتایی‌ای است که بازگشتش به بی‌نیازی آن [ممکن] از خدای متعال است، در حالی که او از هر جهت نیازمند است، و آیه آن را نفی می‌کند.

متن عربی منبع

و في معني كفاءه هذا النوع من الإله ما يفرض من استقلال الفعل في شيء من الممكنات فإنه كفاءه مرجعها استغناؤه عنه تعالي و هو محتاج من كل جهه و الآيه تنفيها.

و این صفات سه‌گانه نفی‌شده، هرچند نفی آن‌ها به وجهی می‌تواند بر صفت احدیت خدای متعال متفرع گردد، اما آنچه زودتر به ذهن می‌رسد، متفرع بودنِ آن‌ها بر صفت صمدیت اوست.

متن عربی منبع

و هذه الصفات الثلاث المنفيه و إن أمكن تفريع نفيها علي صفه أحديته تعالي بوجه لكن الأسبق إلي الذهن تفرعها علي صفه صمديته.

اما اینکه فرزندی نیاورده است (نزاده است)، بدان جهت است که ولادت -که نوعی تجزیه و تبعّض است به هر معنایی که تفسیر شود- در زاینده خالی از ترکیب نیست، و نیاز مرکّب به اجزایش ضروری است، در حالی که خدای پاک و منزه صمد است و هر نیازمندی در نیازش به او منتهی می‌شود و او را نیازی نیست؛ و اما اینکه زاده نشده است، بدان جهت است که تولد چیزی از چیزی جز با نیاز متولد در وجودش به آنچه از آن زاده شده محقق نمی‌شود، در حالی که او سبحانه صمد است و نیازی ندارد؛ و اما اینکه برای او همتایی نیست، از آن روست که همتا -خواه در ذات برایش همتا فرض شود یا در فعل- همتایی‌اش جز با استقلال و بی‌نیازی‌اش از خدای متعال در آنچه در آن همتایی است محقق نمی‌شود، در حالی که خدای پاک و منزه صمدِ علی‌الاطلاق است و هر چه جز اوست از هر جهتِ مفروضی بدو نیازمند است.

متن عربی منبع

أما كونه لم يلد فإن الولاده التي هي نوع من التجزي و التبعض بأي معني فسرت لا تخلو من تركيب فيمن يلد،و حاجه المركب إلي أجزائه ضروريه و الله سبحانه صمد ينتهي إليه كل محتاج في حاجته و لا حاجه له،و أما كونه لم يولد فإن تولد شيء من شيء لا يتم إلا مع حاجه من المتولد إلي ما ولد منه في وجوده و هو سبحانه صمد لا حاجه له،و أما أنه لا كفؤ له فلأن الكفؤ سواء فرض كفوا له في ذاته أو في فعله لا تتحقق كفاءته إلا مع استقلاله و استغنائه عنه تعالي فيما فيه الكفاءه و الله سبحانه صمد علي الإطلاق يحتاج إليه كل من سواه من كل جهه مفروضه.

پس روشن شد آنچه از نفی در این دو آیه آمده متفرع بر صمدیت خدای متعال است؛ و بازگشتِ آنچه از صمدیت خدای متعال و متفرعاتِ آن ذکر شد، به اثبات یگانگی او تعالی در ذات و صفات و افعالش است؛ بدین معنا که او یگانه‌ای است که هیچ چیزی نظیر و شبیه او نیست، پس ذات متعالش به خودِ ذات و برای ذات است، بدون استناد به غیر او و احتیاج به ماسوای او، و صفات و افعالش نیز چنین است؛ و ذات‌های ماسوای او و صفات و افعالشان به افاضه‌ای از سوی اوست بدان‌گونه که درخورِ ساحت کبریا و عظمت او باشد؛ پس حاصلِ سوره، توصیف خدای متعال به این است که او احد و واحد است.

متن عربی منبع

فقد تبين أن ما في الآيتين من النفي متفرع علي صمديته تعالي و مآل ما ذكر من صمديته تعالي و ما يتفرع عليه إلي إثبات توحده تعالي في ذاته و صفاته و أفعاله بمعني أنه واحد لا يناظره شيء و لا يشبهه فذاته تعالي بذاته و لذاته من غير استناد إلي غيره و احتياج إلي من سواه و كذا صفاته و أفعاله،و ذوات من سواه و صفاتهم و أفعالهم بإفاضه منه علي ما يليق بساحه كبريائه و عظمته فمحصل السوره وصفه تعالي بأنه أحد واحد.

« تَعٰاليٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اتَّخَذَ صٰاحِبَهً »

و از چیزهایی که درباره آیه گفته شده این است که مراد از «کفؤ»، همسر است؛ چرا که همسرِ مرد همتای اوست، پس در معنای این سخن او خواهد بود: «تَعٰالیٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اتَّخَذَ صٰاحِبَهً» (بلندمرتبه است شأن پروردگار ما، همسری نگرفته است)؛ و این [سخن] چنان است که می‌بینی [ضعف آن آشکار است].

متن عربی منبع

و مما قيل في الآيه إن المراد بالكفؤ الزوجه فإن زوجه الرجل كفؤه فيكون في معني قوله:« تَعٰاليٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اتَّخَذَ صٰاحِبَهً »و هو كما تري.

بحث روایتی

متن عربی منبع

بحث روائي

فقالوا:

في الكافي،بإسناده عن محمد بن مسلم عن أبي عبد الله(ع) قال*:

إن اليهود سألوا رسول الله ص فقالوا:انسب لنا ربك فلبث ثلاثا لا يجيبهم-ثم نزلت« قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ »إلي آخرها.

در «الکافی» به اسنادش از محمد بن مسلم از ابوعبدالله(ع) روایت شده است که فرمود: یهودیان از پیامبر خدا(ص) پرسیدند و گفتند: نسب پروردگارت را برای ما بیان کن؛ پس سه [روز] درنگ فرمود و به آنان پاسخی نداد، سپس «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ» تا پایان آن نازل شد.

متن عربی منبع

في الكافي،بإسناده عن محمد بن مسلم عن أبي عبد الله(ع) قال*: إن اليهود سألوا رسول الله ص فقالوا:انسب لنا ربك فلبث ثلاثا لا يجيبهم-ثم نزلت« قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ »إلي آخرها.

و في الاحتجاج،عن العسكري(ع):

إن السائل عبد الله بن صوريا اليهودي

می‌گویم: و در «الاحتجاج» از [امام] عسکری(ع) [آمده است] که: پرسش‌کننده، عبدالله بن صوریای یهودی بود،

متن عربی منبع

أقول:و في الاحتجاج،عن العسكري(ع): إن السائل عبد الله بن صوريا اليهودي ،

و في غير واحد من رواياتهم":

و في بعضها

و في بعض روايات أهل السنه":

أن السائل عبد الله بن سلام سأله(ص)ذلك بمكه-ثم آمن و كتم إيمانه أن أناسا من اليهود سألوه ذلك أن مشركي مكه سألوه ذلك

و در برخی روایات اهل سنت [آمده است] که: پرسش‌کننده عبدالله بن سلام بود که در مکه این مطلب را از آن حضرت(ص) پرسید، سپس ایمان آورد و ایمانش را پنهان داشت؛ و در برخی از آنها [آمده است] که گروهی از یهودیان این را از او پرسیدند؛ و در بیش از یک روایت از روایاتشان [آمده است] که مشرکان مکه این را از او پرسیدند. و در هر حال، مراد از نسبت، نعت و توصیف است.

متن عربی منبع

و في بعض روايات أهل السنه": أن السائل عبد الله بن سلام سأله(ص)ذلك بمكه-ثم آمن و كتم إيمانه،و في بعضها أن أناسا من اليهود سألوه ذلك،و في غير واحد من رواياتهم":أن مشركي مكه سألوه ذلك ،و كيف كان فالمراد بالنسبه النعت و الوصف.

و في المعاني،بإسناده عن الأصبغ بن نباته عن علي(ع)في حديث*:

نسبه الله عز و جل قل هو الله.

و در «المعانی» به اسنادش از اصبغ بن نباته از علی(ع) در حدیثی [آمده است]: نسبت خدای عزّ و جلّ، «قل هو الله» است.

متن عربی منبع

و في المعاني،بإسناده عن الأصبغ بن نباته عن علي(ع)في حديث*: نسبه الله عز و جل قل هو الله.

و في العلل،بإسناده عن الصادق(ع)في حديث المعراج: أن الله قال له أي للنبي ص:

و در «العلل» به اسنادش از امام صادق(ع) در حدیث معراج [آمده است] که خداوند به او -یعنی به پیامبر(ص)- فرمود:

متن عربی منبع

و في العلل،بإسناده عن الصادق(ع)في حديث المعراج: أن الله قال له أي للنبي ص:

اقرأ قل هو الله أحد كما أنزلت-فإنها نسبتي و نعتي.

«نقلِ درون متن در اصل» را همان‌گونه که نازل شده است بخوان؛ چرا که آن، نسبت و صفت من است.

متن عربی منبع

اقرأ قل هو الله أحد كما أنزلت-فإنها نسبتي و نعتي.

می‌گویم: و نیز به اسناد خود تا موسی بن جعفر(ع) روایتی در همین معنا نقل کرده است.

متن عربی منبع

أقول:و روي أيضا بإسناده إلي موسي بن جعفر(ع)ما في معناه.

و في الدر المنثور،أخرج أبو عبيد في فضائله عن ابن عباس عن النبي ص قال *

قل هو الله أحد ثلث القرآن.

در کتاب «الدر المنثور»، ابوعبید در «فضائل» خود از ابن‌عباس از پیامبر(ص) روایت کرده است که فرمود: «نقلِ درون متن در اصل» یک‌سوم قرآن است.

متن عربی منبع

و في الدر المنثور،أخرج أبو عبيد في فضائله عن ابن عباس عن النبي ص قال *قل هو الله أحد ثلث القرآن.

می‌گویم: و روایات از طرق آنان در این معنا بسیار است؛ آن را از شماری از صحابه مانند ابن‌عباس ــ که گذشت ــ و ابودرداء، ابن‌عمر، جابر، ابن‌مسعود، ابوسعید خُدری، معاذ بن انس، ابوایوب، ابوامامه و دیگران از پیامبر(ص) روایت کرده‌اند، و در چند روایت از امامان اهل‌بیت(ع) نیز وارد شده است. و این را که سوره معادل یک‌سوم قرآن است، به وجوه گوناگونی توجیه کرده‌اند که معتدل‌ترینِ آن‌ها این است که معارف موجود در قرآن به سه اصل بازمی‌گردد: توحید، نبوت و معاد، و این سوره یکی از این سه اصل، یعنی توحید را دربردارد.

متن عربی منبع

أقول:و قد تكاثرت الروايات من طرقهم في هذا المعني رووه عن عده من الصحابه كابن عباس و قد مر و أبي الدرداء و ابن عمر و جابر و ابن مسعود و أبي سعيد الخدري و معاذ بن أنس و أبي أيوب و أبي أمامه و غيرهم عن النبي ص،و ورد أيضا في عده من الروايات عن أئمه أهل البيت (ع)،و قد وجهوا كون السوره تعدل ثلث القرآن بوجوه مختلفه أعدلها أن ما في القرآن من المعارف تنحل إلي الأصول الثلاثه:التوحيد و النبوه و المعاد و السوره تتضمن واحدا من الثلاثه و هو التوحيد.

فقال لي:

قل:

فقال:

فقلت له:

و في التوحيد،عن أمير المؤمنين(ع):

رأيت الخضر(ع)في المنام قبل بدر بليله- فقلت له:علمني شيئا أنصر به علي الأعداء-فقال:قل:يا هو يا من لا هو إلا هو-فلما أصبحت قصصتها علي رسول الله ص-فقال لي:يا علي علمت الاسم الأعظم-فكان علي

و در «التوحید» از امیر مؤمنان(ع) [آمده است]: یک شب پیش از بدر، خضر(ع) را در خواب دیدم، پس به او گفتم: چیزی به من بیاموز که با آن بر دشمنان پیروز شوم. پس گفت: بگو: «یا هو یا من لا هو إلا هو» (ای او، ای آن‌که اویی جز او نیست). پس چون صبح کردم، آن را برای پیامبر خدا(ص) بازگفتم؛ پس به من فرمود: ای علی، اسم اعظم به تو آموخته شد؛ پس آن بر

متن عربی منبع

و في التوحيد،عن أمير المؤمنين(ع): رأيت الخضر(ع)في المنام قبل بدر بليله- فقلت له:علمني شيئا أنصر به علي الأعداء-فقال:قل:يا هو يا من لا هو إلا هو-فلما أصبحت قصصتها علي رسول الله ص-فقال لي:يا علي علمت الاسم الأعظم-فكان علي

لساني يوم بدر.

زبانم در روز بدر بود.

متن عربی منبع

لساني يوم بدر.

قال:

قل هو الله أحد- يا هو يا من لا هو إلا هو-اغفر لي و انصرني علي القوم الكافرين.

و [نیز روایت است که] امیر مؤمنان(ع) «قل هو الله أحد» را خواند و چون فارغ شد، گفت: «یا هو یا من لا هو إلا هو-اغفر لی و انصرنی علی القوم الکافرین» (ای او، ای آن‌که اویی جز او نیست، مرا بیامرز و مرا بر قوم کافر پیروز گردان).

متن عربی منبع

و إن أمير المؤمنين(ع)قرأ قل هو الله أحد-فلما فرغ قال:يا هو يا من لا هو إلا هو-اغفر لي و انصرني علي القوم الكافرين.

و في نهج البلاغه،:

الأحد لا بتأويل عدد.

و در «نهج‌البلاغه» [آمده است]: «الأحد لا بتأویل عدد» (یکتا، نه به تأویلِ عدد [و شمارش]).

متن عربی منبع

و في نهج البلاغه،: الأحد لا بتأويل عدد.

و رواه في التوحيد،عن الرضا(ع)و لفظه:

أحد لا بتأويل عدد.

می‌گویم: و آن را در «التوحید» از امام رضا(ع) روایت کرده و عبارت آن چنین است: «أحد لا بتأویل عدد» (یکتا نه به تأویل عدد).

متن عربی منبع

أقول:و رواه في التوحيد،عن الرضا(ع)و لفظه: أحد لا بتأويل عدد.

قال(ع):

قلت لأبي جعفر الثاني (ع):

و في أصول الكافي،بإسناده عن داود بن القاسم الجعفري قال*:

قلت لأبي جعفر الثاني (ع):ما الصمد؟قال(ع):السيد المصمود إليه في القليل و الكثير.

و در «اصول کافی» به اسناد خود از داود بن قاسم جعفری روایت کرده است که گفت: به ابوجعفر ثانی(ع) عرض کردم: «صمد» چیست؟ فرمود(ع): «السید المصمود إلیه فی القلیل و الکثیر» (سروری که در اندک و بسیار به او روی آورده می‌شود).

متن عربی منبع

و في أصول الكافي،بإسناده عن داود بن القاسم الجعفري قال*: قلت لأبي جعفر الثاني (ع):ما الصمد؟قال(ع):السيد المصمود إليه في القليل و الكثير.

می‌گویم: و در تفسیر صمد معانی دیگری از آنان(ع) روایت شده است،

متن عربی منبع

أقول:و في تفسير الصمد معان أخر مرويه عنهم(ع)

فعن الباقر(ع):

از امام باقر (ع) روایت شده است:

متن عربی منبع

فعن الباقر(ع):

الصمد السيد المطاع الذي ليس فوقه آمر و ناه

«صمد، سرورِ اطاعت‌شده‌ای است که برتر از او هیچ امرکننده و نهی‌کننده‌ای نیست»،

متن عربی منبع

الصمد السيد المطاع الذي ليس فوقه آمر و ناه ،

و عن الحسين(ع):

الصمد الذي لا جوف له و الصمد الذي لا ينام،و الصمد الذي لم يزل و لا يزال

و از امام حسین (ع) [روایت شده است]: «صمد کسی است که درون‌تهی نیست، و صمد کسی است که نمی‌خوابد، و صمد کسی است که همواره بوده و همواره خواهد بود»،

متن عربی منبع

و عن الحسين(ع): الصمد الذي لا جوف له و الصمد الذي لا ينام،و الصمد الذي لم يزل و لا يزال ،

و عن السجاد(ع) :

الصمد الذي إذا أراد شيئا قال له:كن فيكون،و الصمد الذي أبدع الأشياء- فخلقها أضدادا و أشكالا و أزواجا-و تفرد بالوحده بلا ضد و لا شكل و لا مثل و لا ند.

و از امام سجاد (ع) [روایت شده است]: «صمد کسی است که هرگاه چیزی را اراده کند، به آن می‌گوید: باش، پس موجود می‌شود؛ و صمد کسی است که اشیا را نوپدید آورد، پس آن‌ها را به صورت ضدها، هم‌گون‌ها و جفت‌ها آفرید، و به یکتایی یگانه گشت، بدون هیچ ضد و هم‌گون و مانند و همتایی»؛

متن عربی منبع

و عن السجاد(ع) :الصمد الذي إذا أراد شيئا قال له:كن فيكون،و الصمد الذي أبدع الأشياء- فخلقها أضدادا و أشكالا و أزواجا-و تفرد بالوحده بلا ضد و لا شكل و لا مثل و لا ند.

و اصل در معنای صمد، همان است که از ابوجعفر ثانی (ع) روایت کردیم؛ چرا که در مادهٔ لغوی آن، معنای قصد کردن نهفته است. پس معانی گوناگونی که از ایشان (ع) نقل شده، از قبیل تفسیر به ملازمات معناست؛ زیرا معانی یادشده، از لوازمِ مقصود بودن خدای متعال است که هر چیزی در هر نیازی به او رجوع می‌کند، پس همه‌چیز به او منتهی می‌گردد بدون آن‌که هیچ نیازی در خودِ او پدید آید.

متن عربی منبع

و الأصل في معني الصمد هو الذي رويناه عن أبي جعفر الثاني(ع)لما في مادته لغه في معني القصد فالمعاني المختلفه المنقوله عنهم(ع)من التفسير يلازم المعني فإن المعاني المذكوره لوازم كونه تعالي مقصودا يرجع إليه كل شيء في كل حاجه فإليه ينتهي الكل من دون أن تتحقق فيه حاجه.

فقال:

فقال:

فقد سمعت جدي رسول الله ص يقول:

فكتب إليهم:

و في التوحيد،عن وهب بن وهب القرشي عن الصادق عن آبائه(ع) *

أن أهل البصره كتبوا إلي الحسين بن علي(ع)-يسألونه عن الصمد فكتب إليهم:بسم الله الرحمن الرحيم أما بعد-فلا تخوضوا في القرآن و لا تجادلوا فيه-و لا تتكلموا فيه بغير علم-فقد سمعت جدي رسول الله ص يقول:من قال في القرآن بغير علم-فليتبوأ مقعده من النار،و إن الله سبحانه فسر الصمد فقال:الله أحد الله الصمد ثم فسره فقال:لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا أحد.

و در کتاب «التوحید»، از وهب بن وهب قرشی، از امام صادق، از پدرانش (ع) روایت شده است که اهالی بصره نامه‌ای به حسین بن علی (ع) نوشتند و از او دربارهٔ «صمد» پرسیدند، پس به سوی آنان نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد؛ در قرآن فرو نروید و در آن مجادله نکنید و بدون علم دربارهٔ آن سخن نگویید؛ چرا که از جدم پیامبر خدا (ص) شنیدم که می‌فرمود: هر کس بدون علم در قرآن سخن گوید، جایگاه خود را در آتش آماده سازد. و همانا خدای پاک و منزه صمد را تفسیر کرد و فرمود: «نقلِ درون متن در اصل» [خداوند یکتاست، خداوند صمد است]، سپس آن را تفسیر فرمود و گفت: «لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا أحد» [نزاده و زاده نشده است، و هیچ‌کس همتای او نبوده است]».

متن عربی منبع

و في التوحيد،عن وهب بن وهب القرشي عن الصادق عن آبائه(ع) *أن أهل البصره كتبوا إلي الحسين بن علي(ع)-يسألونه عن الصمد فكتب إليهم:بسم الله الرحمن الرحيم أما بعد-فلا تخوضوا في القرآن و لا تجادلوا فيه-و لا تتكلموا فيه بغير علم-فقد سمعت جدي رسول الله ص يقول:من قال في القرآن بغير علم-فليتبوأ مقعده من النار،و إن الله سبحانه فسر الصمد فقال:الله أحد الله الصمد ثم فسره فقال:لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا أحد.

و فيه،بإسناده إلي ابن أبي عمير عن موسي بن جعفر(ع)أنه قال*:

و اعلم أن الله تعالي واحد أحد صمد-لم يلد فيورث و لم يولد فيشارك.

و در همان کتاب، به سند خود از ابن ابی‌عمیر از امام موسی بن جعفر (ع) روایت کرده است که فرمود: «و بدان که خدای متعال، یگانه، یکتا و صمد است؛ نزاده تا از او ارث برده شود، و زاده نشده تا [کسی با او] شریک گردد».

متن عربی منبع

و فيه،بإسناده إلي ابن أبي عمير عن موسي بن جعفر(ع)أنه قال*: و اعلم أن الله تعالي واحد أحد صمد-لم يلد فيورث و لم يولد فيشارك.

و فيه،في خطبه أخري لعلي(ع):

الذي لم يولد فيكون في العز مشاركا-و لم يلد فيكون موروثا هالكا.

و در همان کتاب، در خطبهٔ دیگری از امام علی (ع) آمده است: «[خدایی] که زاده نشده تا در عزت شریک داشته باشد، و نزاده تا از او ارث برده شود و هلاک‌شونده باشد».

متن عربی منبع

و فيه،في خطبه أخري لعلي(ع): الذي لم يولد فيكون في العز مشاركا-و لم يلد فيكون موروثا هالكا.

و فيه،في خطبه له(ع):

تعالي أن يكون له كفؤ فيشبه به.

و در همان کتاب، در خطبه‌ای از آن حضرت (ع) آمده است: «تعالی أن یکون له کفؤ فیشبه به»؛ برتر از آن است که برایش همتایی باشد تا به آن مانند گردد.

متن عربی منبع

و فيه،في خطبه له(ع): تعالي أن يكون له كفؤ فيشبه به.

می‌گویم: و درباره معانی پیش‌گفته روایات دیگری نیز هست.

متن عربی منبع

أقول:و في المعاني المتقدمه روايات أخري.

راه‌یاب

جست‌وجو در همهٔ متن منتشرشده ←

نشان‌ها و هایلایت‌های من

جدیدترین‌ها بالا هستند. انتخاب متن در صفحه، دکمهٔ هایلایت را نشان می‌دهد. داده‌ها فقط در همین مرورگر و همین نشانی سایت می‌مانند؛ برای انتقال فایل بگیرید.